انگیزه های اقتصادی

تعرفه تبلیغات در سایت

آرشیو مطالب

لینک دوستان

امکانات وب

وای به وقتی که بگندد نمک

 

آتش نشانی
   آتش گرفته است
و نمک ، 
گندیده است 
شیخ کنعان دوباره آمده است
عاشق پست و مقامش این بار
و دوباره حمٌام ،
پُر ز سُم داران ...
...تا شخص رئیس
آب از سرچشمه
نه گل آلود که عُفن و لجن است


گروه : نو
نوع : نیمائی
موضوع : باز گشت یک استاد ریاکار سابق دانشگاه به محل کار سابقش این بار به عنوان رئیس
نام : وای به وقتی که بگندد نمک
شاعر : علیرضا آیت اللهی
تاریخ : اوائل خرداد 1356 
محل : تهران

 
نویسنده : علیرضا آیت اللهی بازدید : 321 تاريخ : پنجشنبه 21 آذر 1392 ساعت: 13:23
برچسب‌ها :
 

 

اقتصاد شعر ، اقتصاد ادب

 

 
 

 

شاعری ارثی است با کمی مرسی !

 

 
 

 

یکی از شب های زمستان 1342 ، تقریبا" 50 سال قبل از این ، بود که طبق معمول پدرم از سر کار به خانه باز گشته بود و نخستین چیزی که می طلبید دو استکان ، و به ندرت سه استکان ، چای دبش بود . در ریختن چای مناسب پدرم مهارتی بافته بودم . چای اوٌل را که برای پدرم ریختم گفتم : امروز مادر یک شعر قشنگ سروده اند در خانواده های روحانی آن زمان و آنهم توسط یک زن ، شعر سرودن تشویق نمی شد و به قول م. آزاد ( تهرانی ) شاعر نو پردازِ آن زمان « مرسی » نداشت . شعر را که یک دوبیتی بود با وجود مخالفت نیمه شوخی - نیمه جدی مادرم برای پدرم خواندم . مادرم ، انگار که شعر گفتن کاری ناپسند و از روی سرخوشی باشد گفتند : پدرت هم شعر می گفتند ! . پدرم روبه من کرده گفتند تا به حال شعری از من دیده ای ؟!.

 

 

 

معلوم شد قبل از تولد من و گویا به اصرار آقای افصح زاده که رئیس اداره نوغان یزد بوده است و پدرم سمت معاونت ایشان را در آن اداره داشته است دوسه مرتبه به عنوان میهمان در انجمن ادبی یزد ، که در منزل حجت الاسلام شیخ محمود فرساد تشکیل می شده است ، و بعدا" به عنوان سردفتر همکار وی هم شده است ، شرکت کرده است ؛ و در آنجا مورد تشویق حجت الاسلام آقا سید علیمحمد وزیری که از نزدیکترین دوستان پدرشان بوده است ، و نیز همکار و هم اتاق سابقش در شرکت قند و شکر یزد ، یعنی آقای شکوهی قرار گرفته است ، و به دلیل چندان ذوق شعر نداشتن و عدم علاقه به شاعر شدن ، شعر دوستی را هم رها کرده است و از آن به بعد به انجمن ادبی یزد نرفته است . پدرم در توجیه این امر می گفت :

 

 

 

شعر گفتن که آب و نان نمی شود ! (1)

 

 

 

 آن روزها با خود فکر می کردم که طبع شعر ، ارثی یا غیر ارثی ، خدادادی است ؛ امٌا محیط و تشویق و ترغیب اطرافیان هم می تواند به شدٌت مؤثر واقع شود ؛ و این محیط می تواند بر اساس سه انگیزه اساسی باشد :

 

 

 

زیبا پسندی یا در واقع شعر دوستی

 

 

 

ابزار توفیق سیاسی

 

 

 

ابزار اقتصادی ( در آمد به صورت مستقیم یا غیر مستقیم )

 

 

 

(1) پدرم در جوانی شعر دوست بوده است ؛ امٌا از روش کار آن انجمن سه گلایه داشته است به اینصورت که :

 

 

 

برخی شان تصور می کرده اند ، یا لااقل چنین وانمود می کرده اند ، که هرکس یکی از اجدادش یا حتی یکی از نزدیکانش ( که دو برادر پدرم طبع شعر داشته اند و یکی شان دیوانی هم چاپ کرده است ) شاعر است می تواند شاعر باشد ! 

 

 

 

یا حتی با شرکت در جمع شاعران و شعر خوانی آنان و با تشویق و ترغیب آنان به اصطلاح نطقش باز می شود و گاه بگاه به وی می گفته اند : خوب ، میرزا جواد ! تو بگو ! .

 

 

 

 موضوع دیگر عدم پذیرائی اعضاء انجمن که همه از بزرگزادگان یزد بوده اند از کاسب خرده پائی بوده است که شعر بسیار نیکو می سروده است ؛ امٌا از لحاظ اجتماعی در سطح اعضاء نبوده است ...

 

حقیقت این است که ایشان به عنوان پدر ِ فرزندی که بعدها می توانست شاعر باشد در آن ابتدای دهه 1350 ، زمستان 1342 ، اگرچه مجموعا" هنردوست بود امٌا ، شاید به دلیل گرفتاری های متداول  روزمره در آن سالهای بحران شدید اقتصادی ، و رکود (کساد ) بازار ، شعر دوست نبود ؛ و اصولا" شرایط موجود اجازه نمی داد که به شعر فکر کند .؛ دیده بود که شاعری خوش قریحه و در سطح والا را حتی آنچنان که باید و شاید به دلایل ( همتراز نبودن مالی با سایر شاعران ) اقتصادی در انجمن نپذیرفته بودند ... و طبیعتا" نه تنها فرزندش را به شاعر شدن تشویق نمی کرد بلکه به صورتی غیر مستقیم از این راه باز می داشت .      

نویسنده : علیرضا آیت اللهی بازدید : 275 تاريخ : دوشنبه 24 تير 1392 ساعت: 23:31
برچسب‌ها : انگیزه اقتصادی شعر . انگیزه سیاسی شعر . انگیزه هنری و زیباپرستی شعر . ارثی بودن شعر . نقش تشویق,
در زبان فارسی سنٌتی « شاه » به معنی « هرچیز بزرگ و مهم و برتر از نظایر خود » یا به طور کلٌی بزرگترین ، و اگر دقت بیشتری داشته باشیم به معنی کار آ ترین و موثرترین ، یا اثربخش ترین بوده است ؛ مثل شاهراه ، شاهکار ، شاهپر ، و شاه بیت .
پنجاه سال قبل از این ، ابیات مردم پسند ، مشهور و متداولی وجود داشت که همه آنها را شاه بیت می خواندند ؛ مثل :
توانا بود هرکه دانا بود
زدانش دل پیر برنا بود
 یا 
هرکه نان از عمل حویش خورد 
منٌت حاتم طائی نبرد
یا میازار موری که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است 
و گاه این شاه بیت به چنان درجه ای از اهمیت می رسید که نه تنها سایر ابیات شعر مربوطه را تحت الشعاع خود قرار می داد ، بلکه گاه حتی با جمع خصائص مثبت آنان در خود ، آنان را عملا" از حیٌز انتفاع و کاربرد نزد مردم می انداخت به نحوی که دیگر کمتر کسی می دانست که این شاه بیت ، یا در هر حال بیت ، که اینک به صورت یک تک بیت رواج یافته یود از کجا آمده است ؟ جزو کدام شعر بوده است ؟شاعرش کیست ؟ و...
چنین تک بیت هائی را ما در زبان فارسی بسیار داریم ؛ به خصوص که هم کاربردی بوده اند ، هم آسانتر از تمام یک شعر از حفظ می شده اند ؛ هم بیشتر به یاد میمانده اند ؛ و هم مختصر و مفید در محاورات و نوشته های ادبی و غیر ادبی مردم بکار می رفته اند و این تکرار عمومی و کاربردِ ، بازهم بیش از پبش بر نقش و اثرگذاری آنان می افزوده است .
تک بیت ها نه تنها از نظر اقتصادی از صرف هزینه و زمان در بخش شعر و ادبیٌات می کاهند؛ بلکه تاریخ نشان داده است که چون به ایجاز آمده اند ، مختصر و مفید و کاربردی تر اند ؛ مطلوب تر واقع شده با تکرار در گفتار و نوشتار عمومی و روزمرٌه ، نقش و جایگاه والاتری می یابند .
سرانجام این که چون تک بیت ها مخاطب و کاربرد بیشتری می یابند اثر بخش تر شده نه تنها شاه بیت بلکه می توانند « شاه شعر » نیز لقب بگیرند .
 

 

نویسنده : علیرضا آیت اللهی بازدید : 236 تاريخ : دوشنبه 23 ارديبهشت 1392 ساعت: 19:54
برچسب‌ها : تک بیت . شاه بیت . مختصر و مفید . ایجاز . اقتصاد شعر . علیرضا آیت اللهی .,
 
هرچند هم که شاعر ، روحیٌه ای صلح طلب و زیبائی پسند و نهایتا" مثبت داشته باشد؛ و به اصطلاح « آقا » یا « خانم » ، دارای زادگی و اصالت باشد ؛ نمی تواند تحت تاثیر « محیط شعری » قرار نگیرد و این محیط نیز گویا از همان روز نخست ، شعرا را به سه گروه اساسی تقسیم کرده است :
- شعرای مردمی ، و روشنگر و درواقع صاحب اِشعار .
- شعرای شهرت طلب متفنٌن و در واقع بیکار و بیعار در دنیای شعر .
- شعرای مجیز گو ، جیره خوار حکومتی ، و یه اصطلاح عوامِ امروزی ذاتا" مدٌاح و پاچه خار ...
... که گروه اخیر اصولا" بی شخصیٌت و فرصت طلب و « شعر به مزد » هستند و بر ایشان فرقی نمی کند : اگر حیدری برسرکار بیاید مدح او را می سرایند و اگر نعمتی بر سریر قدرت باشد ثنای وی را می گویند ... مثل وحشی بافقی که مدح نعمتی ها را می گفت ، و « شاعر پیشگی » را بسیار پر درآمد تر از معلمی میدید ؛ و در این ورطه گاه مجبور به دفاع از خود تا حدٌ حمله هائی دور از ادب و ناشایست در ادبیٌاتِ فرهنگ بزرگی چون فرهنگ پارسی می گردید .
وحشی بافقی که تقریبا" همه نوع شعری از غزل ، قصیده ، مثنوی ، رباعی ، دوبیتی ، و... به خصوص ترجیع بند و ترکیب بند و قطعه سروده است بیگمان با اشعاری چون « دوستان شرح پریشانی من گوش کنید » ، « ای گل تازه که بوئی ز وفا نیست ترا » ، « ما گوشه نشینان خرابات الستیم » ، « زیباتر آنچه مانده به بابا از آن تو » ، و...و...و... همران با سعدی و حافظ یکی از سه شاعر بزرگ ایران ، یا حدٌ اکثر با مولوی و سعدی یکی از پنج شاعر بزرگ ایران است ...  چرا می بایست در جامعه ای « بدفرهنگ » و « کج فرهنگ » کارش به جائی برسد که با طبعی چنین سرشار، زیبا ، روان و روح انگیز ؛ به خصوص در مقابله با شعرای رقیب ، امٌا ضعیف و جیره خوار زیاده خواه ، کارش به جائی برسد که هجویه هائی دور از شان و منزلت خود بسراید ؟ .
نه تنها « محیط اجتماعی » و « فرهنگ عمومی » بلکه اکثرا" حتی محیط به اصطلاح ادبی به حدٌی بر شاعر فشار می آورند که وی را با همه ی سعه ی صدر، و مقاومت ، نهایتا" به سرودن هجویه و ذمٌ و تقبیح می کنند . 
تک بیت « لعنتی..» شاعر این سایت در خرداد 1341 ، و البته در دوران نوجوانی ، که دردوپست قبل از این آمد ناشی از چنین محیطی بوده است و لاغیر .
 
نویسنده : علیرضا آیت اللهی بازدید : 286 تاريخ : دوشنبه 23 ارديبهشت 1392 ساعت: 1:34
برچسب‌ها : محیط فرهنگی . محیط شعری . هجویه . وحشی بافقی,

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :