منابع اصولی شعر فارسی

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

امکانات وب

برچسب ها

 
شاعر از جامعه بر آمده است ؛ و بر جامعه می افزاید .
 
در هر شعری که شاعر می سراید سه عامل « تعلیم » ، « تحریک » و « تشویق » موثر واقع می شوند . اکثر قریب به اتفاق شاعران « آئینه ی جامعه ی خود » اند ؛ و معمولا" هر شعر و نوشته ای از آنان می بینیم انعکاسی از آن چیزی است که به آنان آموخته ایم . این آموخته ها یا فرهنگ اکتسابی شاعر در زمانی که احساسات وی تحریک می شوند ممکن است به زبان شعر در آیند یا متن یک نوشته قرار گیرند ؛ تولید فرهنگ و هنر بخش مهمی از ریشه خود را در آب و گِلِ آموزش های کودک و نوجوان دارد . امٌا همین که نوجوان تحریک شد و اثری پدید آورد آن اثر خود به خود پذیرفته نیست .؛ اجتماعی محسوب نمی شود ، و همین که اجتماعی محسوب نشود جزو ادبیٌات جامعه هم به شمار نمی آید .
پذیرش جامعه مهم ترین عامل تصویب یک اثر ادبی است ؛ و به این منظور شعر باید به حدٌ کافی فصیح و بلیغ باشد . شعری ممکن است فصیح ، یعنی روشن ، روان ، قاعده مند ، مورد پسند عموم مردم ، و نهایتا" گوشنواز و روحپرور و دلنشین و دلنواز باشد امٌا بلیغ نباشد ؛ که این بلاغت به نظرما از فصاحت کلام مهمتر است . شعر بلیغ یعنی این که مخاطبش را شاد یا غمگین کند ، و وی را به کاری وادارد یا از کاری باز دارد . شاعر ممکن است طی منظومه ای بلند از قصیده یا مثنوی با وجود مشغول داشتن مخاطب خود و تا حدودی فصاحت کلام ، نتواند مقصود خود را به خواننده و شنونده شعرش برساند و به اصطلاح « شعرِ دارای بلاغت »  سروده باشد ؛ و ممکن است تنها در یک بیت از یک شعر یا حتی یک بیت مستقل ، به بهترین وجه ممکن پیام خود را به مخاطبش برساند ؛ و وی را تحت تاثیر قرار دهد .
در نظر اوٌل پذیرش شعر بر دونوع است :
پذیرش مجازی که مثلا" شاعری درباری شعری در مدح شاه ، یا آنچه که خوشایند و به نفع شاه می بود ، می سرود و وقتی که آن را در همایشی قرائت می کرد جماعت به شدت برایش کف می زدند ؛ شعرش در مطبوعات متعدد منتشر می شد ، و دیوانش را می خریدند ... و امٌا نمی خواندند و مورد استفاده قرار نمی دادند .
پذیرش حقیقی شعر موقعی است که اعضاء جامعه یا مردم آن را بکار گیرند . اینجاست که شاعر تشویق می شود که باز هم اشعاری به همین منوال بسراید و این منوال خواه ناخواه مکتب شعری وی را تشکیل می دهد .
آنچه که سبب نقش و جایگاه یک شعر در یک جامعه می شود ، تنها « شهرت » ( غالبا" زود گذر ) شاعر ، یا اصل شعر نیست ؛ بلکه خواست یا سلیقه ی مخاطب است که از شعر در جامعه بخشی از ادبیات جامعه ، و از آنجا فرهنگ و روابط اقتصادی - اجتماعی جامعه و چه بسا انگیزه های اختراعات و اکتشافات ، و پیشرفت های تکنولوگیکی را پدید می آورد :
توانا بود هرکه دانا بود 
ز دانش دل پیر برنا بود
 
نویسنده : علیرضا آیت اللهی بازدید : 260 تاريخ : دوشنبه 23 ارديبهشت 1392 ساعت: 17:02

 تابستان 1341 به این فکر افتادم که دفترچه ای از اشعار منتخب خود بسازم ؛ که از آنزمان شروع کردم و در پائیز و زمستان 1341 تعدادی را انتخاب و یادداشت کردم که بخشی از آن را شعر های شاعران بزرگ و شاعران یزدی تشکیل می دهند و بخشی دیگر را هم ابیات گزیده .

اشعار آن دفتر چه ، که هموز هم پس از نیم قرن حفظ کرده ام ، به ترتیب درج عبارتند از :
از سعدی :
ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود   ...
از وحشی بافقی :
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید ...
از پژمان بختیاری :
در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
از حافظ :
فکر بلبل همه آنست که گل شد یارش
از فرخی یزدی :
شب چو در بستم و مست از می نابش کردم
از آیتی یزدی :
گفتم مگرت پسته نهان در دهن است 
از هاتف اصفهانی :
چه شود به چهره زرد من نظری برای خدا کنی
از شجاع :
گفتمت دم مزن از عشق دلا نشنیدی
از وحشی بافقی :
ای گل تازه که بوئی ز وفا نیست تو را
از شجاع :
جام اوٌل را زمی پرکردم و تا سر کشیدم
از شهریار تبریزی :
قدٌ تو نه آن سرو روانست که بود
از عراقی همدانی :
ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدائی
از جیحون یزدی :
مرا ترکیست مشکین موی و نسرین بوی و سیمین بر
از مولوی بلخی :
جز ما اگرت عاشق شیداست بگو
از مهستی گنجوی :
هرشب زغمت تازه عذابی بینم

از حمیدی شیرازی :
نرگس شهلای من شهلای من جای تو خالی
از مولوی بلخی :
من مست و تو دیوانه ، ما را که بر خانه
از رامی یزدی :
شنیدم که دوشینه در بزم غیر
از نظام وفا :
ای که مایوس از همه سوئی به سوی عشق روکن
از حکیم یزدی :
دیدمش شمع به کف سوی مزاری می رفت
از حافظ شیرازی ک
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
از خواجو کرمانی :
سوز جگر شمع ز پروانه بپرس
از امٌ هانی یزدی :
خال به کنج لب یکی طرٌه نشکفام دو
از باباطاهر همدانی :
تو که نوشم نه ئی نیشم چرائی
از رهی معیٌری :
نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
از بابا طاهر همدانی :
اگر دل دلبره دلبر کدومه
از امیر معزٌی :
صنما ما زره دور و دراز آمده ایم
از ایرج دهقان ملایری :
مرا آن روز آن گل گفت در گوش
از دکتر اسلامی یزدی :
شب آخر دوان دوان رفتم

از دکتر ایرج دهقان ملایری :
شکست عهد من و گفت هرچه بود گذشت
از بابا طاهر همدانی :
زدست دیده و دل هردو فریاد
از همام تبریزی :
ای آرزوی چشمم رویت به خواب دیدن
از حمیدی شیرازی :
اگر به عهد توام نیست اعتماد درستی
از حجاب یزدی :
مژده وصل تو هنگام وفاتم دادند
از رشحه ( دختر هاتف اصفهانی ) :
چه شود اگر که بری زدل همه درد های نهانیم
از وحشی بافقی :
یک همدم و همنفس ندارم
از طاهره :
در ره عشقت ای صنم شیفته بلا منم
از ابو سعید ابو الخیر :
ای روی تو مهر عالم آرای همه
از امیر معزی :
ای ساربان منزل مکن جز در دیار یار من
از بابا طاهر :
بوره سوته دلان گرد هم آئیم
از محمد حسین ناصر :
یکدم گمان مبر زخیال تو غافلم
از ابو سعید ابو الخیر :
راه تو به هر قدم که پویند خوش است
از فرصت شیرازی :
نیست چون دسترسی تا رخ زیبات ببوسم
از خواجه عبدالله انصاری :
عشق امد و شد چونم اندر رگ و پوست
از سعدی شیرازی :
شب عاشقان بیدل چه شب دراز باشد
از فرخی یزدی :
گرچه مجنونم و صحرای جموم جای من است
از مهدی سهیلی :
ما کیستیم عاشق از جان گذشته ای
از سعدی شیرازی :
تن نازک میان پیرهنت
از بابا طاهر همدانی :
دل عاشق به پیغامی بساجه
از جهانگیری :
در بند حزن و اندوه تسلیم مرگ گشتم
از ابو سلیک گرگانی :
بمژه دل زمن بدزدیدی
از ابو شکور بلخی :
از دور به دیدار تو اندر نگرستم
 
نویسنده : علیرضا آیت اللهی بازدید : 570 تاريخ : دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 ساعت: 10:20

 نصاب الصبیان کتابی است که در مکتب خانه های دوره حکومت قاجار و اوائل حکومت پهلوی  پس از قرآن کریم کتاب اصلی آموزش به کودکان محسوب می شده است و در دهه 1340 هنوز هم آموزش آن درحوزه های علمیه شهر یزد متداول بود .

پس از عقب ماندگی درسی من در سال 1339-40 پدرم از موفقیت های بعدی درسیم نا امید شد و برای اینکه به اصطلاح حرفه ای در مشت داشته باشم مرابه هنرستان صنعتی یزد فرستاد که تا نیمه دی ماه در آنجا بودم و به خاطر بیماریم غالبا" از عهده کارهای عملی برنمی آمدم تا به توصیه ی معلمان مرا به رشته ادبی که تحصیل در آن آسان مینمود منتقل کردند و علاقه ای هم به این رشته داشتم ؛ امٌا اصولا" به خاطر بیماری چندان قادر به تحصیل نبودم . 
پدرم برای ابنکه تنوعی ، و شاید هم تجربه ای در کار من پدید آید و از جمله برای مصفٌا ساختن روح و روان ، مرا به حوزه علمیه شفیعیه یزد فرستاد که در برخی از جلسات در سی آن حوزه حاضر شوم . در آنجا آقای نحوی از من امتحانی شفاهی گرفت و گفت در خواندن و فهم قرآن و زبان عربی ، تاریخ اسلام و فقه چیزی از طلبه های ما کم نداری ... اگر نصاب الصبیان را هم خوانده بودی ... و من این کتاب شعر را که با کاغذ کاهی به قیمت ده ریال بود با تخفیف به 8 ریال خریدم :
خود آموز نصاب  . کلٌیات نصاب الصبیان . ابونصر فراهی . دارای 220 بیت اشعار ...
و متاسفانه همان روز اوٌل که به حوزه بردم از حواسپرتی گم کردم و.... چندان هم دوست نداشتنم.
امٌا همین تحصیل در رشته ادبی و ... سبب علاقه مندی من به مطالعه شعر شد و چون پول کافی نداشتم به خرید چند منتخب اشعار پرداختم و به دلیل شوینیسم در پی شعرائی یزدی چون وحشی بافقی و فرخی و چون جوان بودم در پی اشعار شهریار و حمیدی و...  
 
نویسنده : علیرضا آیت اللهی بازدید : 302 تاريخ : دوشنبه 18 آذر 1392 ساعت: 22:51

 

در خانه مادر بزرگم یک جلد دیوان حافظ بدون اینکه صاحب مشخصی داشته باشد وجودداشت که البته بخشی از آن پاره شده بود و بین 1330 تا 1335 گاه مورد استفاده برخی از نوه هایش برای فال گرفتن و سرگرمی و... قرار می گرفت. در زمان قدیم و حتی در زمان حکومت رضا شاه پهلوی و اندکی هم در زمان کودکی من رسم بوده است که کودک به خواندن تمام قرآن بپردازد ؛ و پس از آن دیوان حافظ را به عنوان دومٌین کتاب بیاموزد و سوٌمین هم کتاب نصاب الصبیان بوده است که آنهم به شعر است .

سال 1335 خواستم که دیوان حافظ را به صورت کامل داشته باشم ؛ و نهایتا" هم یک جلد از آن را به مشخصات زیر به قیمت 50 ریال خردیدم :

دیوان خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی «مصوٌر » بهمٌت و سرمایه محمود علمی . اسفند 1325 .   که در 305 صفحه است با کاغذ کاهی و جلد مقوائی و هنوز هم آن را دارم و خاطره تلخ عدم استقبال پدرم از این خرید بدون اجازه وی که آن را ، احتمالا" به خاطر برخی از اشعار و به خصوص تصاویرش ، مناسب من در آن سن نمی دانست .

سال پس از آن در زمستان 1336 در تاتر دبستانمان که به نفع کودکان بی بضاعت بود ، و البته پنهان از پدرم ، که آن را مکروه می دانست ، به ایفای نقش پرداختم و نهایتا" آقای مدیر یک جلد کتاب گلستان سعدی ، به مشخصات زیر ، به عنوان جایزه به من داد :

گلستان شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی . از روی نسخه تصحیح شده مرحوم محمد علی فروغی .. موسسه مطبوعاتی امیر کبیر .... که با کاغذ سفید در 254 صفحه به خط جواد شریفی است ؛ و هنوز هم آن را دارم .

در صفحه ی سفید ابتدای کتاب با خطی خوش نوشته اند : « چون آقای علیرضا آیت اللهی دانش آموز کلاس ششم در جشن ( روز کودک ) در انجام وظیفه علاقه و جدٌیٌت بخرج داده است این کتاب بعنوان جایزه بوی اعطاء میگردد . » مدیر دبستان محله چهار منار مرآت و امضاء وی . 28 /12/ 1336 

کتاب سوٌم کتاب نصاب الصبیان است که به توصیه پدرم آن را خریدم و... در یادداشت بعدی در باره اش می نویسم . 

 

نویسنده : علیرضا آیت اللهی بازدید : 259 تاريخ : دوشنبه 18 آذر 1392 ساعت: 22:21
صفحه قبل 1 صفحه بعد

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :