انگیزه ها و اسباب سرودن شعر

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

امکانات وب

برچسب ها

مذبذب

 

 
 
ابلیس شبی رفت به بالین جوانی
گفتا که دغل باش و مذبذب و ریاکار
با آیه قرآن و حدیث و دو روایت
دائم تو بجو مال و هم جاه به دست آر

گروه : کهن
نوع : چهار پاره 
موضوع : انتقادی - اجتماعی
شاعر : علیرضا آیت اللهی
تاریخ : تابستان 1358 
محل :یزد

نویسنده : علیرضا آیت اللهی بازدید : 242 تاريخ : پنجشنبه 21 آذر 1392 ساعت: 12:58
 

 

اقتصاد شعر ، اقتصاد ادب

 

 
 

 

شاعری ارثی است با کمی مرسی !

 

 
 

 

یکی از شب های زمستان 1342 ، تقریبا" 50 سال قبل از این ، بود که طبق معمول پدرم از سر کار به خانه باز گشته بود و نخستین چیزی که می طلبید دو استکان ، و به ندرت سه استکان ، چای دبش بود . در ریختن چای مناسب پدرم مهارتی بافته بودم . چای اوٌل را که برای پدرم ریختم گفتم : امروز مادر یک شعر قشنگ سروده اند در خانواده های روحانی آن زمان و آنهم توسط یک زن ، شعر سرودن تشویق نمی شد و به قول م. آزاد ( تهرانی ) شاعر نو پردازِ آن زمان « مرسی » نداشت . شعر را که یک دوبیتی بود با وجود مخالفت نیمه شوخی - نیمه جدی مادرم برای پدرم خواندم . مادرم ، انگار که شعر گفتن کاری ناپسند و از روی سرخوشی باشد گفتند : پدرت هم شعر می گفتند ! . پدرم روبه من کرده گفتند تا به حال شعری از من دیده ای ؟!.

 

 

 

معلوم شد قبل از تولد من و گویا به اصرار آقای افصح زاده که رئیس اداره نوغان یزد بوده است و پدرم سمت معاونت ایشان را در آن اداره داشته است دوسه مرتبه به عنوان میهمان در انجمن ادبی یزد ، که در منزل حجت الاسلام شیخ محمود فرساد تشکیل می شده است ، و بعدا" به عنوان سردفتر همکار وی هم شده است ، شرکت کرده است ؛ و در آنجا مورد تشویق حجت الاسلام آقا سید علیمحمد وزیری که از نزدیکترین دوستان پدرشان بوده است ، و نیز همکار و هم اتاق سابقش در شرکت قند و شکر یزد ، یعنی آقای شکوهی قرار گرفته است ، و به دلیل چندان ذوق شعر نداشتن و عدم علاقه به شاعر شدن ، شعر دوستی را هم رها کرده است و از آن به بعد به انجمن ادبی یزد نرفته است . پدرم در توجیه این امر می گفت :

 

 

 

شعر گفتن که آب و نان نمی شود ! (1)

 

 

 

 آن روزها با خود فکر می کردم که طبع شعر ، ارثی یا غیر ارثی ، خدادادی است ؛ امٌا محیط و تشویق و ترغیب اطرافیان هم می تواند به شدٌت مؤثر واقع شود ؛ و این محیط می تواند بر اساس سه انگیزه اساسی باشد :

 

 

 

زیبا پسندی یا در واقع شعر دوستی

 

 

 

ابزار توفیق سیاسی

 

 

 

ابزار اقتصادی ( در آمد به صورت مستقیم یا غیر مستقیم )

 

 

 

(1) پدرم در جوانی شعر دوست بوده است ؛ امٌا از روش کار آن انجمن سه گلایه داشته است به اینصورت که :

 

 

 

برخی شان تصور می کرده اند ، یا لااقل چنین وانمود می کرده اند ، که هرکس یکی از اجدادش یا حتی یکی از نزدیکانش ( که دو برادر پدرم طبع شعر داشته اند و یکی شان دیوانی هم چاپ کرده است ) شاعر است می تواند شاعر باشد ! 

 

 

 

یا حتی با شرکت در جمع شاعران و شعر خوانی آنان و با تشویق و ترغیب آنان به اصطلاح نطقش باز می شود و گاه بگاه به وی می گفته اند : خوب ، میرزا جواد ! تو بگو ! .

 

 

 

 موضوع دیگر عدم پذیرائی اعضاء انجمن که همه از بزرگزادگان یزد بوده اند از کاسب خرده پائی بوده است که شعر بسیار نیکو می سروده است ؛ امٌا از لحاظ اجتماعی در سطح اعضاء نبوده است ...

 

حقیقت این است که ایشان به عنوان پدر ِ فرزندی که بعدها می توانست شاعر باشد در آن ابتدای دهه 1350 ، زمستان 1342 ، اگرچه مجموعا" هنردوست بود امٌا ، شاید به دلیل گرفتاری های متداول  روزمره در آن سالهای بحران شدید اقتصادی ، و رکود (کساد ) بازار ، شعر دوست نبود ؛ و اصولا" شرایط موجود اجازه نمی داد که به شعر فکر کند .؛ دیده بود که شاعری خوش قریحه و در سطح والا را حتی آنچنان که باید و شاید به دلایل ( همتراز نبودن مالی با سایر شاعران ) اقتصادی در انجمن نپذیرفته بودند ... و طبیعتا" نه تنها فرزندش را به شاعر شدن تشویق نمی کرد بلکه به صورتی غیر مستقیم از این راه باز می داشت .      

نویسنده : علیرضا آیت اللهی بازدید : 267 تاريخ : دوشنبه 24 تير 1392 ساعت: 23:31
 
شاعر از جامعه بر آمده است ؛ و بر جامعه می افزاید .
 
در هر شعری که شاعر می سراید سه عامل « تعلیم » ، « تحریک » و « تشویق » موثر واقع می شوند . اکثر قریب به اتفاق شاعران « آئینه ی جامعه ی خود » اند ؛ و معمولا" هر شعر و نوشته ای از آنان می بینیم انعکاسی از آن چیزی است که به آنان آموخته ایم . این آموخته ها یا فرهنگ اکتسابی شاعر در زمانی که احساسات وی تحریک می شوند ممکن است به زبان شعر در آیند یا متن یک نوشته قرار گیرند ؛ تولید فرهنگ و هنر بخش مهمی از ریشه خود را در آب و گِلِ آموزش های کودک و نوجوان دارد . امٌا همین که نوجوان تحریک شد و اثری پدید آورد آن اثر خود به خود پذیرفته نیست .؛ اجتماعی محسوب نمی شود ، و همین که اجتماعی محسوب نشود جزو ادبیٌات جامعه هم به شمار نمی آید .
پذیرش جامعه مهم ترین عامل تصویب یک اثر ادبی است ؛ و به این منظور شعر باید به حدٌ کافی فصیح و بلیغ باشد . شعری ممکن است فصیح ، یعنی روشن ، روان ، قاعده مند ، مورد پسند عموم مردم ، و نهایتا" گوشنواز و روحپرور و دلنشین و دلنواز باشد امٌا بلیغ نباشد ؛ که این بلاغت به نظرما از فصاحت کلام مهمتر است . شعر بلیغ یعنی این که مخاطبش را شاد یا غمگین کند ، و وی را به کاری وادارد یا از کاری باز دارد . شاعر ممکن است طی منظومه ای بلند از قصیده یا مثنوی با وجود مشغول داشتن مخاطب خود و تا حدودی فصاحت کلام ، نتواند مقصود خود را به خواننده و شنونده شعرش برساند و به اصطلاح « شعرِ دارای بلاغت »  سروده باشد ؛ و ممکن است تنها در یک بیت از یک شعر یا حتی یک بیت مستقل ، به بهترین وجه ممکن پیام خود را به مخاطبش برساند ؛ و وی را تحت تاثیر قرار دهد .
در نظر اوٌل پذیرش شعر بر دونوع است :
پذیرش مجازی که مثلا" شاعری درباری شعری در مدح شاه ، یا آنچه که خوشایند و به نفع شاه می بود ، می سرود و وقتی که آن را در همایشی قرائت می کرد جماعت به شدت برایش کف می زدند ؛ شعرش در مطبوعات متعدد منتشر می شد ، و دیوانش را می خریدند ... و امٌا نمی خواندند و مورد استفاده قرار نمی دادند .
پذیرش حقیقی شعر موقعی است که اعضاء جامعه یا مردم آن را بکار گیرند . اینجاست که شاعر تشویق می شود که باز هم اشعاری به همین منوال بسراید و این منوال خواه ناخواه مکتب شعری وی را تشکیل می دهد .
آنچه که سبب نقش و جایگاه یک شعر در یک جامعه می شود ، تنها « شهرت » ( غالبا" زود گذر ) شاعر ، یا اصل شعر نیست ؛ بلکه خواست یا سلیقه ی مخاطب است که از شعر در جامعه بخشی از ادبیات جامعه ، و از آنجا فرهنگ و روابط اقتصادی - اجتماعی جامعه و چه بسا انگیزه های اختراعات و اکتشافات ، و پیشرفت های تکنولوگیکی را پدید می آورد :
توانا بود هرکه دانا بود 
ز دانش دل پیر برنا بود
 
نویسنده : علیرضا آیت اللهی بازدید : 261 تاريخ : دوشنبه 23 ارديبهشت 1392 ساعت: 17:02

 

سال تحصیلی 1339 - 40 ، سال سوٌم دبیرستان ، یکی از بدترین سالهای تحصیلی من بود ؛ و احتمالا" به سه دلیل اساسی
- طی دوران بلوغ
- انتقال از دبیرستان پهلوی یزد با همکلاسانی از هر جهت در سطحی پائین تر به دبیرستان امیر کبیر آن شهر با همکلاسانی از هر جهت بالاتر و احساس عقب ماندگی درسی غیر قابل پوشش نسبت به آنها
- اینکه نیمی از دبیران دبیرستان از خویشان و دوستان پدرم بودند و دارای خرده حسابهائی با برخی دیگر از دبیران...
... و فکر می کنم به همین دلایل از دی 1340، در سال چهارم دبیرستان ، به مرضی خطرناک ، نسبتا" ناشناخته و لاعلاجگونه مبتلا شدم که نهایتا" دکتر سینا تجویز کرد که درس را رها کرده به مسافرت و تفریح بپردازم .... و ارزانتر از همه والیبال کردن و شعر و قصٌه خواندن بود ...
... درس را عملا" رها کرده بودم ؛ امٌا خواندن شعر و صنایع شعری( بدیع و عروض و قافیه ) مرا به شدٌت مشغول داشته بود و از آنجمله جمع آوری شعر هائی که می پسندیدم ، یادداشت کردن آنها  ؛ و البته بیش از همه شعرهائی عاشقانه چون این شعر از ابو القاسم لاهوتی :
عاشقم عاشق به رویت گر نمی دانی بدان
 
سوختم در آرزویت گر نمی دانی بدان 
 
نویسنده : علیرضا آیت اللهی بازدید : 257 تاريخ : دوشنبه 18 آذر 1392 ساعت: 22:29
 تابستان 1336 در یکی از ییلاقات یزد بنام باقی آباد گاهی بالاجبار از مغازه قاسم که اجناسی مطلوب ما نداشت خرید می کردیم و وی از این خرید بسیار راضی بود تا اینکه پسر عمویش مغازه ای درست دیوار به دیوار مغازه وی باز کردو رقیب او شد . قاسم می خواست به هر ترفند ممکن مشتریان مغازه اش را حفظ کند و از جمله به این منظور کتاب شعری که از نسیم شمال داشت به من قرض داد . تحت تاثیر شعرهای نسیم شمال و محیط سیاسی حاکم بر جلسات میهمانی شهریان به ییلاق آمده که از بزرگان شهر یزد هم بودند شعری سرودم که مصراع های فردش فرق می کرد و در مصراع زوج می آمد :

اقبال هم حیوان شده دوره آخر الزمان

حافظه ای قوی داشتم و نیازی به یادداشت کردن شعر نمی دیدم . پس از چند روز آن را با پز و افاده برای حاج محمد علی پاپلی که مراهم واقعا" چون نوه های خود میداشت خواندم . متغییٌر شد و مرا از خواندن این شعر برای دیگران منع کرد . عمویم هم که به نوعی روحانی بود لابد برای اینکه جلوی این تندروی و تند گوئی مرا بگیرد گفت : مبادا پدرت بشنوند که تو چنین شعری گفته ای ؟ اصولا" شعر گفتن در اسلام کراهت دارد .

سالها شعر گفتن را فراموش کردم تا زمستان 1339 که معاون دبیرستانمان جلسات « فوق برنامه » گذاشت و از ما خواست که هرکس هر هنری دارد رو کند . گفتم من شاعرم امٌا .... گفت اگر شعر در باره خدا و رسول بگوئی نه تنها کراهت ندارد که ثواب هم دارد . محض خود نمائی و خوش آمد آقا ناظم و احتمالا" ارفاق در نمرات درسی شعری در باره قرآن مجید به هم بافتم که نه کلمه ای از آن را به یاد دارم و نه یادداشت کرده ام
نویسنده : علیرضا آیت اللهی بازدید : 286 تاريخ : دوشنبه 18 آذر 1392 ساعت: 22:22