شعر یزد از شاعر یزدی رواست

مطالب مرتبط

فرخی یزدی ، ظلم و جور ، چاپلوسی ، مردانگی و آزادگی ، فحاشی ، اتحاد ، همت ، علیرضا آیت اللهی

« کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست »

« کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست » قبل از این که « تا حدودی » شاعر باشم ، « شعردوست » و بازهم « تاحدودی » شعرشناس هستم . از نوجوانی این علاقه ، و اصولا" علاقه ای قابل توجٌه به هنر و ادبیات ، در من پدیدار شده است و ماجرا همچنان ادامه دارد . شعر خوب چه بود ؟ آن زمانها ، حوالی 1340 ، شعر های خوب را در دفترچه گلچین اشعارمان یادداشت می کردیم و برخی را هم از بَر . شعر خوب هم شعری بود که شاعرش خوب باشد ! شاعر خوب هم شاعری بود که مردم بگوی

نمایش ادامه مطلب


شاعرانِ یزد اندر خواب ناز

شاعرانِ یزد  اندر خواب ناز شاعرانِ یزد  اندر خواب ناز خورده نان و کشک با روغنپیاز حس ٌ و حال عاشقیشان را نجور حرفهائی میزنند یک من یک غاز شعرِ عشقی بد قدیمی گشته است شعر دستوری ؟ دوبیتی یک پیاز روغنِ ارده ؟ بباید پنج بیت !! بابت نان هم غزل باید دراز مانده است این کشک کلشوریِ شور در به روی کشکمالی هاست باز ... کشکی - کشکی کشک را مالیده است بعداز آن اخوئه و ولنگ و واز رفت وحشی ، عشق را همراه برد شاعر یزدی است غرق اندر نیاز باز یزدی گوید این هم شعر شد

نمایش ادامه مطلب


نام آن یزد است و آن یعنی خدا

  نام آن یزد است و آن یعنی خدا حاجیان در رفت ، و برگشت از خدا بنده ای مؤمن زشان مانده جدا گفتنش ای مرد ِ در مانده زحق ... گفت حق اندر دل ما شد : خود آ هرکجا که می رویم او هست ، او حاش لله خانه ی بی کدخدا ما همه کعبه ، دل ما خان اوست  آن ، ز سنگ و گل به مکٌه ، از شما سنگدل هائی نشسته بر دو سنگ ور نه راهِ حقٌ ؟ همینجا هست و لا آنچه از دار العباده جسته ای نام آن یزد است و آن یعنی خدا کوچه هایش از خدا ، هرلردِ شهر  خانه هایش پر ز عابد ؛ مرحبا نور حقٌ اندر دل هر

نمایش ادامه مطلب


روستائی ِ تخریبچی شهر یزد

روستائی ِ تخریبچی شهر یزد عذر بدتر ز گناهش به دروغ آغشته ست کرده پنبه همه ی آنچه که خلقی رشته ست خلق را خنگ تصوٌر مکن ای بُله شکار پس به تخریب مَکش آنچه که بابت هشته ست

نمایش ادامه مطلب


گر آدمی چو ما همه باید به یک مرام

تخریب آثار شهری - ملٌی و تاریخی در عراق توسط داعش   تخریب آثا رسمبلیک - ملٌی - تاریخی شهر یزد توسط یک ...   تاریخ انتشار: ۲۷ مرداد ۱۳۹۵ - ۰۹:۰۸ یزد » اجتماعی اقدامی عجیب از سوی رییس شورای شهر یزد حجه الاسلام عباس زارع گاریزی رییس شورای شهر یزد روز گذشته در شورای شهر دست به اقدامی عجیب زده است. به گزارش تابناک یزدوی با  تراشیدن و خراب کردن سنگهای تزیینی صحن شورای شهر یزد به دلیل یک طرح این اقدام را انجام داده است. طرح اتشکده زرتشتیان و دخمه در قسمتی از سن

نمایش ادامه مطلب


شعر من ، شعر یزد ، شعر شماست

شعر من ، شعر یزد ، شعر شماست بر سری گر نشست فرٌ هما ست ره ببایست تا به عمق وجود چون که دروازه ای به لطف خداست همه از لطف یزد و یزدان است نور خورشید بهر خلق هداست نه ! تکبرٌ مباد از شاعر شعر خوب از همه کُبور جداست چون که در راه مردم است و خدا پس چنین شعر نعمت است و به جاست گر تو خواندی چه بهتر ای حق جو ورنه گَردی ز من نخواهد خاست گفتن من وظیفه است به خلق ثمری داده ، گر که خلق بخواست این مهم نیست خواندن اشعار اصل بر کارکِردِ آن به رواست ایٌهالناس ! شعر من خوب اس

نمایش ادامه مطلب


عید ، عید است و مبارک بادت

همه عید تو مبارک بادا عید ، عید است و مبارک بادت بقیه ؟ ؛ حرف و خرافات و یا وَهم و گمان ... چه بگویم به از این ؟ ای شیرین ؟! انگبین ! نازنین! مه جبین ! « نو » ز ازل « روز » برین ! که تو نوروز منی در هردم  و همه سال ز عهد آدم  عید ، نو ، سعد و سعادتمندی ... خوبِ خوبان ! همه عید تو مبارک بادا.... ... که تو خود یک عیدی گل ، در و دشت ، کنار دریا ،  سال نو ، فصل بهار ... پس بیا ! باز بیا ! رنجه نما آن گامت شعر من را تو بخوان یک نظری با &

نمایش ادامه مطلب


هفتاد سالگی شاعر : علیرضا آیت اللهی

  ورود به هفتاد سالگی     سالروز تولٌدم  شده است عمر من در شروع هفت ده است جشن کو ؟ کیک آن طلب به شما خانه ی کارمند « دلکده » است

نمایش ادامه مطلب


پرسیده ای چه سان شده احوال عالمان ؟

از حاجبان پرده ی دربارِ ......ظالمان پرسیده ای چه سان شده احوال عالمان ؟ هریک جریده به کف گشته و خموش هریک به کنج خود بخزیده به الامان خورشیدها همه در پشت کوه تار خیلی ز شب پره ، عالم نما ، میان ای سفله ای که علم نداری و عالمی مقهور کرده حق و علم را به جهان روحت همه به ظلمت شیطان مکدر است جسمت فریبکار به الفاظ بی بیان بس خُدعه ای و به تزویر و خود پرست و این ظلم های همه روزه ات عیان از علم روز چه دانی به کار برد ؟ بسته کمر به دفع هر آن نخبه آریان آن رمل و جفر و خرا

نمایش ادامه مطلب


سی سال من چه دیدم ؟

12 بهمن به مناسبت سی امین سال بازگشت به میهن نامه به والی سی سال من چه دیدم ؟ فقط وعده شنیدم !... خود را نثار کردم بلا به جان خریدم ! قصاص خوشخیالی حبسم در این حوالی به جای شیر ، سرکه ! به جای یار ، هرکه ! پاداش ؟ وهم من بود  دائم به زیر تر که ... قصاص خوشخیالی حبسم در این حوالی به جای داد ، سرهنگ نقٌاشِ رنگ و ارژنگ عاری ز هرچه خوبی است حاکم به ضرب اردنگ   قصاص خوشخیالی حبسم در این حوالی بیهوده در تباهی شاعر ، ولی شفاهی ارزش ندارد این فکر جان

نمایش ادامه مطلب


پیغمبری کوروش ! بیا !

کوروش بیا ! کوروش بیا ! من که نمیدانم که ئی ؟ گویند غیرت داشتی ... ... امٌا نه آنکه در خِرَد ، خود را خدا پنداشتی ! کآنروز چون امروز هم  هر حاکم خرده توان ، خودرا خدا پنداشتی ! : ( من عقل کلٌ عالمم !!! ) ... کوروش بیا ! من که نمیدانم که ئی گویند دانائی تو عین توانائی بُده ست آینده بین و هر زمان ، اندیشه ی آینده را     آنکه بسازد زندگی       و نه بکوبد هر سرا... کوروش بیا ! من که نمی دانم که ئی  گویند امٌا بوده ای : یک قهرمان ، شاه جها

نمایش ادامه مطلب


میلاد پیامبر صلح و دوستی مبارک باد

محمد گر همی دانست که تو در تحت نام او خرافاتی همی بافی و نامش شعر بگذاری !!! ، چه درد آور ! چه اشک آور ! ، تنفر از جهان و زندگی با این بهانه یا بهانه های مهمل عقده مندانه چو دیوانه ، سراسر وهم  و یا توهین و تهمت بر جهان خوبِ اللهِ صمد که « دوست دارد هرچه زیبا هست » ، نه امثال تورا از سنگ خارا زاده ای بی دودمان فاقد ز فرهنگ صحیح و از ادب ، اخلاق ، چون جرثومه ای از عفن و عقده ، دشمن مردم که می خواهد جهان را پر زجنگ و کشت و کشتار و فریب و خدعه های رنگ اندر رنگ ، حریقیدر بنِ خان

نمایش ادامه مطلب


تو را من چشم در راهم . ورا من چشم در راهم

  55 سال پس از نیما      تو را من چشم در راهم شبا هنگام   تو را من چشم در راهم شبا هنگام که می گیرند در شاخ « فلاخن » سایه ها رنگ سیاهی شبا هنگام ، در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند در آن نوبت که بنده نیلوفر به پای سرو کوهی دام گردم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم    تو را من چشم در راهم نیما یوشیج   ورا من چشم در راهم .... و من هم چشم در راهم تو ای نیمای دوٌم را در این چال شب

نمایش ادامه مطلب


شب یلدای 1393

خداوندا « شبِ یلدا » به « یلدای خداوندی » است شب فردای رفت از غم به شادی و به لبخندی است « شبی تاریک و بیم موج و گردابی چنین حائل » تو گوئی راهها بسته ست ، هر راهی به دربندی است نه راه پیش ، نه راه پس ، نه امیدی به هرکرکس خدایا بهر چه در بند ؟! گشایم پا ! به هر فندی است زدستم رفته صبر و طاقت و امٌید ؛ بس نومید گمانم این شبی دهساله یا چندین ده و اندی است منم با جمعی از روشنگرانِ پاکدل ، عاقل همه صبر تو را دارند ؛ کاین عین خردمندی است دلی نور

نمایش ادامه مطلب


محرٌم ؛ ماه حسینی

یا حسین (ع) شهید بیا که تا که بگوئیم : « یا حسین شهید » به یاد آنکه به جانش مرام ما برهید «حق» از نفس گرمش آبیاری شد بداد جان ز سیه دل ، بهایِ روز سفید حسین ، آیت حق در مرام ماست ، ولی زبان ما به حسین است و دستمان به یزید حسین جان ! تو شفیعی ، شفاعتی بنما تعقٌلی بنمائیم ...در بر خورشید سیاهکاری ما کمتر از جهالت نیست خدای ! بار الها ! تعقلات مزید ز خودفریبیمان کم شود به حدٌاقل دِه آن خرد که فزاید به عبد های عبید سفید باد همیشه مراسم خوبان تمام ل

نمایش ادامه مطلب


25 مهر سالروز شهادت فرخی یزدی

سالروز شهادت میرزا محمد فرخی یزدی       25 مهر  یادبود ... ...   شهید میرزا محمد فرخی یزدی   است ؛ که « در حدٌ  زمانه ی خود »    زبان گویای  مردم در برابر استبداد و استعمار بوده است فراموش نکنیم که فرخی ها نه اسوه ای بی نظیر بودند و نه باصطلاح معصوم پانزدهم .... امٌا اگر فرخی و فرخی ها نبودند ، بیداری ها نبودند ... و اگر بیداری ها نبودند ...   از : فرخی یزدی   آن زمان که ب

نمایش ادامه مطلب


عید سعید غدیر خم مبارک باد

شاعری هندی بنام بلرام شکلا شعری در مدح حضرت علی (ع) سروده است که امروز با این مطلع در بزرگترین سایت خبری ایران منتشر شده است : به من رساند نسیم سحر سلام علی برهمن‌ام که شدم چون عجم غلام علی باوجود آنکه قول داده بودیم که دیگر شعر نگوئیم تا سایتداران بزرگ شعر فارسی ناراحت نشوند در برابر مرام امام علی (ع) و دریای وجودی وی طاقت نیاوردیم و  بالبداهه پاسخی به شاعر شیرین سخن هندی سرودیم که چند بیت نخست آن در اینجا می آید : رسانده است نسیم سحر سلامِ علی  غلامش اند همه پیروی اما

نمایش ادامه مطلب


روز شعر و ادب مبارک باد ! ، و امٌا

بنظرمن : ما در یک دوره ی ابتذال شعری بسر می بریم : انحراف از ادبیات و اجتماعیات و اصلاح و توسعه ی فرهنگی... امتداد چند و چندین ساله ی موهوم سرائی  ، مدیحه سرائی ، مرثیه سرائی ، و نوحه سرائی !. از منظومه سرائی های نا مشعورانِ بی اشعار تا عبارت نویسی های مالیخولیائی . انحراف از محتوا ، هدف ، و فایده اجتماعی و مثبت شعر با انحراف اذهانِ نسل جوان به سوی شکل گرائی افراطی ... یا « مضحک قلمی » وحشتناکی  بنام موج نو ! مسلما" در این میان مامورانی وجود دارند که احساسات پاک

نمایش ادامه مطلب


به یاد شاعره ای اززبان فارسی : سیمین بهبهانی

من با تو سودا می کنم  از : سیمین بهبهانی * گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می

نمایش ادامه مطلب


میرزا محمد فرخی یزدی (3) امام زمان (عج)

ولی عصر (عج) اشعاری که در باره امام زمان سروده شده اند به ندرت قدمتی بیش از دو قرن دارند .اشعار مدح و رثاء چهاردهمعصوم تا زمان صفویه تقریبا؛ فقط به پیامبر(ص) ٬ امام علی (َع) و حضرت فاطمه (ع) اختصاص داشته اند. از زمان صفویه و به خصوص از اواخر آن دوره اشعار مربوط به امام حسین ( ع) به سرعت گسترش یافته اند . اشعار مربوط به امام زمان (عج) اکثرا؛ از زمان ناصرالدین شاه به بعد سروده شده اند فرخی یزدی لااقل سه شعر در ارتباط با امام زمان دارد ؛ از جمله : از رنگ افق من آتشی می بینم در خلق جهان کشمکشی م

نمایش ادامه مطلب