شعر یزد از شاعر یزدی رواست
ظلم و جور (جبر)   میر میراث خوران هم نشوم تا گویم مردم از جور بمیرند كه من میر شوم ! گوشه گیری اگرم از اثر اندازد به كه من از راه خطا صاحب تاثیر شوم كار در دوره ما جرم بود یا تقصیر فرخی بهر چه من عامل تقصیر شوم * مظلوم كشی طریقه محتشم است قانون شكنی پیشه اهل ستم است هركس كه به

ظلم و جور (جبر)
  میر میراث خوران هم نشوم تا گویم
مردم از جور بمیرند كه من میر شوم !
گوشه گیری اگرم از اثر اندازد به
كه من از راه خطا صاحب تاثیر شوم
كار در دوره ما جرم بود یا تقصیر
فرخی بهر چه من عامل تقصیر شوم
*
مظلوم كشی طریقه محتشم است
قانون شكنی پیشه اهل ستم است
هركس كه به احترام قانون خم شد
در مسلك ارباب قلم محترم است
*
مجلس ، چاپلوسان
کام دلم زوصل تو حاصل نمی شود             گیرم که شد ٬ دگر دل من دل نمی شود
دیوانه ای که مزه دیوانگی چشید                 با صد هزار سلسله عاقل نمی شود
اجرا نشد میان بشر گر مرام ما                  آجل شود اگرچه به عاجل نمی شود
حق گو خورد شکست زیک دسته بیشرف  حق است و حق به مغلطه باطل نمی شود
زور و فشار و سختی و تهدید و گیر و دار    با این رویه حل مسائل نمی شود
تکفیر و ارتجاع و خرافات و های و هوی      از این طریق طی مراحل نمی شود
مجلس مقام مردم ناپاک دل مخواه               کاین جای پاک جای اراذل نمی شود
یک ملک بی عقیده و یک شهر چاپلوس       یارب بلا برای چه نازل نمی شود ؟
نازم به عزم ثابت چون کوه فرخی              کز باد سهمگین متزلزل نمی شود
*
مردانگی و آزادگی و پاکی
پیش زور و زر غالب همه تسلیم شدند   
  آنکه تسلیم نشد همت مردانه ما است
شانه ای نیست که از بار تملق خم نیست
راست گر هست از این بارگران شانه ما است
 *
عیب و هنر خلق نمی شد زمن اظهار
چون آینه گر پاکدل و ساده نبودم
سرسبزی من جز زتهی دستی من نیست 
چون سرو نبودم اگر آزاده نبودم

 اندیشه كجا دارم از تهمت ناپاكان
چون دامن من پاك است آلوده نخواهد شد
*
فحٌا شی
چون نامه ما برای کلاشی نیست              چون خامه ما مرتشی از راشی نیست
پس پیشه ما هرزه درائی نبود                  پس حرفه ما تهمت و فحاشی نیست

با فکر قوی گرسنه چون شیر منم
 وز چهار طرف بسته زنجیر منم
جزخون نخورم زدست هر دشمن و دوست
در معرکه چون برهنه زنجیر منم
*
دلت به حال دل ما چرا نمی سوزد ؟  بسوزد آنکه دلش بهرما نمی سوزد
......
غریق بحر فنا ای خدا شویم وهنوز    برای ما دل این ناخدا نمی سوزد
 *
اتحاد و همٌت
 این وطن در حال نزع و خصمش اندر پیش و پس

 وه چه حال نزع کاو را ٬ نیست بیش از یک نفس

 داروی او اتحاد و همت ما هست و بس

 لیک این فریاد ها را کی بود فریاد رس

*

 باید از اول بشوید دست از حق حیات

 در محیط مردگان هرکس اقامت می کند

*

 نیست حق زندگی آن قوم را کز بی حسی
 مردگان زنده بلکه زندگان مرده اند
 در بر بیگانه و خویش اند دائم سر فراز
 بهر حق خویش آن قومی که پا بفشرده اند
 دوده سیروس را یارب چه آمد کاینچنین
 بیدل و بی خون و سست و جامد و افسرده اند
*
 هزار عقده گشاید اراده و تصمیم
 پی گرفتن تصمیم اراده باید بود
*
اشعار منتخب
شهید میرزا محمد فرخی یزدی 
مرداد 1389 ، تهران
علیرضا آیت اللهی

مطالب مرتبط


  • 25 مهر سالروز شهادت فرخی یزدی
  • میرزا محمد فرخی یزدی (3) امام زمان (عج)
  • میرزا محمد فرخی یزدی (1) شعرهای نغز
  • پس محمد برای چه آمد ؟
  • مناعت طبع یزدی وحشی بافقی
  • وحشی بافقی یزدی در ناحیه ی فقر و عالم صوفیگری
  • امتیاز بدهید :

    | امتیاز : 0
    موضوع : | بازدید : 279
    برچسب ها : فرخی یزدی ، ظلم و جور ، چاپلوسی ، مردانگی و آزادگی ، فحاشی ، اتحاد ، همت ، علیرضا آیت اللهی,




    [ پنجشنبه 29 خرداد 1393 ] [ 2:01 ] [ علیرضا آیت اللهی ] [ ]
    درباره سایت

    شعر سرودن یا شاعری « شغل » بوده است ؛ پیش از آن تا مدٌتی چندان شغل نبوده است ؛ و حال ، در چند دهه ی اخیر ، دوباره برای خیلی کثیراز جوانان شغل شده است . چرا ؟ . علٌتش را به زودی خواهم نوشت . امٌا اگر اهل شعر هستید این را بدانید که ساعت هائی متمادی را صرف شعر شناسی کرده ام و به هیچ وجه تعاریف قدیمی و واپسگرایانه ی متداول از شعر در ایران را قبول ندارم . تعاریف مشهور از شعر در ایران نمادی از کمبود دانش ، و واپسگرائی به بهانه پاسداری از شعر کهن یا عروضی و منظوم چون جزئی ضروری از به اصطلاح « فرهنگ ملٌی » است ؛ حال آنکه شعر منظوم وعروضی یادگار شعرای عرب قبل از اسلام و فرهنگ بعدی اعراب است . به نظر من بهترین و جدیدترین تعریف شعر در لاروس دانشگاهی آمده است : « شعر یعنی هنر بیان حاد ترین احساسات شخصی ؛ و انتقال این احساسات ، ادراکات ، وتالمات روحی و روانی ، به وسیله ی انبوهی منسجم از آواهای موزون و همآهنگ که در چند یا چندین وگاه صدها و هزاران مصراع بهم پیوسته و پیاپی می آیند . » * بنابر این شعر قبل از همه یک ارضاء شخصی است ؛ همانطور که جوانترهای ما به آن نام دلنوشت یا دلسروده داده اند . *پس از آن ؟ ابزاری ممتاز در ورود به جامعه ، مطرح ساختن خود و توفیقات اجتماعی است که خود یا به صورت مستقیم است یا غیر مستقیم : غیر مستقیم : - برانگیختن احساسات و عواطف دیگران و چه بسا ایجاد روابطی به نفع خود - کسب شهرت و استفاده از شهرت نیک که این هردو می تواند منافعی اقتصادی هم داشته باشد . امٌا مهم تر از این : مستقیم : - تحکیم روابط اجتماعی با اشخاص محبوب و مطلوب ، و تخریب اشخاص منفور و مطرود ( از جمله در جهت منافعی اقتصادی ) و به ویژه : - سرودن شعر برای کسب درآمد : کاملا" اقتصادی ... در صورت اخیر شاعر در چون از احساسات و ادراکات و تاثرات شخصی ، و نهایتا" « شخصیٌت خود نیست در واقع امر نه شعر ، بلکه شخصیٌت خود را می فروشد و نه چندان نتیجه کار خود را ، بلکه خودرا ... در این خود فروشی خصوصا" ، و در نفع طلبی شعری عموما" ، شعرها بسیار کمتر « جوششی » و بسیار بیشتر « کوششی » ، یا به اصطلاح قدما نتیجه « شِعربافی » هستند . یعنی علاوه بر منافع اقتصادی و کسب در آمد مستقیم یا غیر مستقیم از راه تولید شعر ، می توانند در پی کسب منافع اجتماعی ، سیاسی ، و حتی ارضاء تمایلات کاملا" شخصی هم یاشند . شعری که نتیجه ی کوشش عاشق برای رسیدن به معشوق خود باشد نیز گرچه عاشقانه و چه بسا عارفانه و به دور از خودفروشی اقتصادی باشد در عین حال بیشتر ، از نظر شکل ، « ساختگی » یا کوششی است ؛ مثل نخستین شعرهائی که در این سایت آمده ومی آیند . شاعر این سایت از این وضعیٌت به جائی رسید که شعر را ابزار رسیدن به منافع شخصی خود نسازد .؛ و اگر شعری به ذهنش رسید و به اصطباح به وی الهام شد و خود از درون جوشید ، البته با تصحیح و تکمیل ضروری آن ، یادداشت و به دیگران ارائه کند...
    لینک دوستان
    سایت های مفید
    خبر نامه

    آمار

    آنلاین : 1
    بازدید امروز : 76
    بازدید دیروز : 11
    بازدید هفته گذشته : 114
    بازدید ماه گذشته : 305
    بازدید سال گذشته : 1109
    کل بازدید : 16380ورودی گوگل امروز : 0 نفر
    ورودی گوگل کل : 273 نفر

    ....

    آرشيو مطالب
    امکانات وب