کربلائی قربان

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

امکانات وب

برچسب ها

 کربلائی قربان ، پسری داشت بنام بهمان

از فلان ،  بنتِ فلان ،  بنتِ فلان ...
بی نژاد از همه سو ، بد نسب و بی بته
از پدر یک گوربان ، مادرش هم که فلان
از همینجا تو ببین رسم وی و زود بخوان
نه ! عیان نیست ! و باید بشود خوب بیان
پسرک ،تخم بد آهنگ ، سری دیگر داشت
کلٌه اش پوک چو گنبد ، خِردش در دَوَران
شعر می گفت چه زیبا و عروضی و لطیف
فاقد اصلِ ادب ، ننگ ...  به کلٌ ایران
از ادب هیچ ندانسته ... ، ز زیر بوته ...
سر بر آورده که من ! شاعر شهر تهران !
گفتمش آی ! نسنجیده ی بی اصل و نسب !
ابتدای همه این است : « نصاب الصبیان »
پس از آن گفتن شعر است به شرط آداب
توبه از هر بدی و بعد مزمٌت ز بدان
خوب گفتن ز همه خوبی و خوشگوئی ها
وصف صاحبخردان ، کرنش صاحبنظران
پس زبانی به در آورد و چو عنتر برجست
گفت : « ما شاعر شهریم ، نه زان بو العجبان !
شعر می گویم و می پویم و عشق است به راه
چه نیازی است شوم مغبچه ی پیر مغان ؟!
دور ، دورِ همه نامردی و بدخوئی هاست
نه بزرگان به رحیم و به شمیم الرحمن !»
گفتمش : « فاتحه بر این ادب و این شعر است
کر تو باشیش نماینده و شهره به بیان !

گروه : کهن
نوع : قصیده هجویه طنزیه !
موضوع : شعر و ادب
نام شعر : کربلائی قربان
شاعر : علیرضا آیت اللهی
تاریخ : تابستان 1350
محل : تهران ، پادگان شاپور ( ژاندارمری )

نویسنده : علیرضا آیت اللهی بازدید : 128 تاريخ : پنجشنبه 14 شهريور 1392 ساعت: 14:32

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :