مشاعره در دوران کودکی و نوجوانی

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

امکانات وب

برچسب ها

 
یکی از این ابزارهای قدیمی آموزش و تشویق کودکان به یادگیری شعر و شعر خوانی ، مشاعره بود که در دهه های 1350 و به خصوص 1340 که شخصا" به یاد می آورم به شدٌت رایج بود و از جمله در نبود و کمبود سینما ، تلویزیون ، اینترنت و رادیو وسیله ای برای گذران اوقات فراغت هم محسوب می شد و البته ، بدون این که بخواهیم از ابتذال ، که اصولا"به آن معتقد نیستیم.... ، صحبت کنیم « مردمی » می گردید .
یک لحظه با هم بازگردیم به دهه 1340 در یک میهمانی بزرگ که جوانان میهمان و به خصوص دختران به منظور سرگرمی در یک اتاق جمع شده اند و باب مشاعره را باب کرده اند و به حرف میم رسیده اند که :
حسین:
مشاعره می کنم با مرد خفته !
جوابم را بده شعر بی نقطه
زهراء :
روده سگ را عمر عمامه کرد
احمدو محمود را آواره کرد.
می بینیم که اینجا شروع شعر بعدی با حرف خاتمه شعر قبلی رعایت نمی شد ، و این « استثناء » مورد قبول همه بود. یا گاه توهین هائی ضمن مشاعره به مخاطب صورت می گرفت که چون در جریان مشاعره بود از آن می گذشتند ؛ مثلا" در این بیت شعر :
مشاعره می کنم با مرد ناشی
خری گم کرده ام شاید تو باشی
یا :
نگاهم با نگاهت کرد برخورد
نمی دانم چرا حالم به هم خورد !
مردم این شعر ها را پذیرفته بودند . پس این شعرها کاملا" « مردمی » بودند و در چارچوب « ادبیات شفاهی » ( که بیش از آنکه موضو ع ادبیات باشد موضوع مردم شناسی است ) جای داشتند .این گونه شعر ها ابزار مراوده عامه مردم و به جرئت می نویسم که عموم مردم و غالبا" به صورت ضرب المثل بودند :
از کرامات شیخ ما چه عجب
پنجه را بازکرد و گفت : وجب !
از کرامات شیخ ما این است
شیره را خورد و گفت شیرین است !
مردمان مس را مطلا می میکنند
استاد باقر نقره را مس می کند
از طلاگشتن پشیمان گشته ایم
 مرحمت فرموده ما را مس کنید
آنچه بگندد نمکش می زنند
وای به وقتی که بگندد نمک !
قزبان روم خدا را
یک بام و دو هوا را
این ور بوم تابستون
اون ور بوم زمستون !
می بینیم که اکثر اینگونه شعرها که به خاطر مشاعره هم ساخته نشده اند در هجو و انتقاد از دیگران هستند . گاهی هم بر علیه یک قوم یا مردم یک شهر و... سروده شده اند ؛ مثل :
عرب در بیابان ملخ می خورد
سگ اصفهان آب یخ می خورد
بعید نیست که برخی از این ابیات از شعر و شاعرانی مشخص آمده باشند که ما نمیدانیم و لاادرایی شده ایم ؛ امٌا در ارزش این شعرهای به نظر برخی مبتذل ... همین بس که در زندگی روزانه مردم کاربرد دارند ؛ حال آنکه فلان شعر فرخی سیستانی را ممکن است هرده سال یک بار هم یکنفر نخواند! .
درست است که اکثر اینگونه شعرها ( بر آمده از جامعه ای مملو از آسیب های اجتماعی ) در هجو و انتقاد اند ؛ امٌا غالبا" دارای طنزی دلنشین نیز هستند ؛ مثل :
تیر مژگان تو از عینک پشت
زد به قلب اخوی بنده را کشت !
مردمی – کاربردی بودن شعرها بحثی است که در ادبیات پایان ناپذیر خواهد بود . فیس بوک را نگاه کنید و شعرهائی « لاادری » که جدیدا" بین جوانان ما کاربرد عمومی یافته اند :
گلی گم کرده ام می جویم اورا
به هرگل می رسم می بویم او را
گلی گم کرده ام در باغ هستی
گلم پیدا شده ، آن گل تو هستی !
گاهی اشعاری بسیار بسیار سست در این میان مطرح می شوند ؛ مثل :
گل سرخ و سفید لوله – لوله !
فراموشم مکن فلانی کوتوله !
نمک در نمکدان شوری ندارد
دل ما طاقت دوری ندارد
شما چند بیت از چنین شعرهائی را می شناسید ؟ چند بیت را حاضرالذهن هستید ؟ چند بیت را حاضرید برای من بفرستید ؟ . 
نویسنده : علیرضا آیت اللهی بازدید : 267 تاريخ : 13 ارديبهشت 1392 ساعت: 23:0