فردوسی توسی ، جامعه و فرهنگ ایرانی

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

با حکیم ابوالقاسم فردوسی تمام فرهنگ ایران مطرح می شود و نه فقط اجزائی از آن

 

 
بنا به اسطوره هائی که در ادیان توحیدی ما وجود دارد ٬ اولین بشر « آدم » بود و سه پسر داشت که شیث سومی بود و امٌا آن دو ٬ یعنی هابیل و قابیل ٬ بر سر تملک زیباترین خواهرانشان که اقلیما باشد به جان یکدیگر افتادند و نهایتا" هم قابیل ٬ هابیل را کشت و اقلیما را که به هابیل گرایش بیشتری داشت تصرف کرد .
بعد از آن این رسم و سنٌت بین احفاد و احزاب آدمی باقی ماند و رشد کرد و رشد کرد تا آنچه که به ایران باستان مربوط می شود و چندان ربطی به داستان اسماعیل و اسحاق که به ترتیب از اجداد اعراب و یهودیان باشند ٬ ندارد داستان ایرج و اختلاف بین او و احفادش از یکطرف و برادرانش ٬ یعنی تور و سلم ٬ و احفادشان از طرف دیگر ٬ پیش آمد .
این دودستگی یا به قول بزرگترین فیلسوف قرون اخیر جهان به نام کلودلوی ستروس که همین سال قبل در سنٌ حدود صدسالگی فوت کرد ٬ یکی از اصول زندگی اجتماعی بشر شده است که در خاورمیانه متأسفانه غالبا" از نزاع بین دو برادر سرچشمه می گیرد و توسعه پیدا می کند تا به برادرکشی ها و جنگ ها و قتل و غارت هائی متعدد و مکرر می کشد .
اینجااست که ما به یک آن از افکار لوی ستروس ٬ بزرگترین فیلسوف و مردم شناس عصر حاضر جهان و تمام پیروان و متأثرانش بیرون آمده وارد کتاب شاهنامه فردوسی توسی می شویم تا ببینیم اگر عداوت و عناد قابیل نسبت به هابیل ریشه ای احساسی و عشقی داشت عداوت بین ایرج از یک طرف و سلم و تور از طرف دیگر از کجا ناشی می شد که خواه ناخواه در این جستجو می رسیم به اساس تفکر ! اقدام ٬ استراتژی و نهایتا" فرهنگ ایرانی :
خیر اندیشی و بداندیشی
یعنی همانطور که حضرت زرتشت( ع ) ٬ اساس خیر و خوبی را بر پندار نیک می بیند که به گفتار نیک رسیده به کردار نیک ختم می شود ٬ فردوسی علیه الرحمه هم اصل و اساس اینهمه برادرکشی و جنگ و خونریزی بین ایرانیان و تورانیان را در « بد اندیشی » می بیند و این نظریه خود را توسعه می بخشد .فکرش را بکنید همین امروز نیز تمام مسائل و مشکلات اجتماعی - اقتصادی ما از بد اندیشی نشأت می گیرد و تمام ترقی وتوسعه و پیشرفت و تعالی ما از « پندار نیک » .
امٌا آیا اندیشه بد به تنهائی زندگی کل جهان را به مخاطره می اندازد ؟
کینه توزی
بداندیشی غالبا" به گفتاری که حاکی از گله و شکایت باشد می رسد و وقتی طرف مقابل نیز دچار بداندیشی شده باشد کار را به تهدید و چه بسا مبارزه و مقاتله می رساند و اگر امروز یکی پیروز شد ٬ بنا به نصٌ صریح قرآن کریم در سوره « الروم » فردا دیگری غلبه می کند ٬ و همین که یکی کشته شد فرزندش کینه قاتل پدر را به دل می گیرد و در موقعی مناسب به جدال و قتال با وی بر می خیزد و « پدر کشی » که امروز تا به این حد اصطلاحش رایج شده است به پدر کشی های دیگری می انجامد و در نتیجه جوهر اصلی جامعه که « تعاون » باشد را زایل می سازد و به جای آن تقابل را می گذارد که اگر نگوئیم مهمترین مسئله توسعه نیافتگی ٬ لااقل یکی از مهمترین مسائل مربوطه را تشکیل میدهد . به قول فردوسی :
اگر کار باید که گردد درست
از آغاز کینه نبایست جست
پس : هم بنا به قرآن کریم که مهم ترین اساس فرهنگ اسلامی است و هم بنا به یکی از مهمترین متون ادبی اساس فرهنگ ایرانی ٬ که این نه تنها ازفرهنگ اسلامی جدانیست بلکه تا حدودی ناشی از آن می نماید . مسائل اصلی اجتماعی از دودستگی ها و دودستگی ها معمولا" از « سوء ظنٌ » و بدگمانی نسبت به یکدیگر ناشی میشوند .
قصد این یادداشت قلمفرسائی در خصوص اسطوره هائی چون فریدون و ایرج و به طور کلی آنچه که مشابهش در جهان علم توسط تیلور و جیمز فریزر و ونسان گریول انجام گرفته است ٬ نیست .بلکه اسطوره اسطوره ها ٬ شاهنامه فردوسی است که منبع عظیمی از شناخت فرهنگ پاک ایرانی و بازگشت به خویشتن و آنهم در ازمنه ای است که ایران و ایرانی با چنین افکاری بر جهان و جهانیان سروری می کرده است .
مگر ما بومی سازی و در واقع بازگشت به خود را نمی طلبیم ؟
یادداشت بعدی در این خصوص : اساس دیپلماسی ایرانی بنا بر شاهنامه فردوسی است . انشاء الله
*
فردوسی ٬ یا فریدون
امروزه دیگر تقریبا" وجود پیشدادیان و كیانیان ، در دوره ای بین سه هزار تا
 پنج هزار سال پیش ، و بیشتر در شرق و مركز ایران كنونی ، ثابت شده
است و به این ترتیب در بین قهرمانان ایرانی قبل از اسلام و در برابر امثال
 كوروش ، وهی یزداته ، چیسن تخمه ، آریو برزن ، ساتی برزن ، بسوس ،
 و...تا شاپور ذوالاكتاف ، نام جمشید و كاوه و فریدون تارستم و گیو و
گودرز مطرح می شود .
فریدون نیز چون كوروش ، رهائی بخش مردم از تهاجمات بیرونی ، ضحٌاك
و امثال او ، بود ؛ امٌا نه تنها پایبند مادیٌات ، بلكه بیشتر متوجه معنویات
( سخن ) ، و احقاق حق ٌ مردم و به ویژه نخبگان جامعه ( چون شخص
ابوالقاسم فردوسی ) .
از اینجااست كه فردوسی در اوایل شاهنامه و تحت عنوان « بند كردن
 فریدون ضحٌاك را » ، امٌا در واقع خطاب به محمود غزنه كه مستبد ٌ
عصر وی باشد ، می سراید :
فریدون فرٌخ فرشته نبود
زمشك و زعنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت آن نیكوئی
تو داد و دهش كن ، فریدون توئی !
 و آیا امروز پس از هزاران سال ، یا لااقل صدها سال ، جهانگیر را پاس
می داریم یا جهاندار را ؟ مردم دار را ؟ عادل را ؟ فاضل را ؟
*

یادداشت بعدی در این خصوص : اساس دیپلماسی ایرانی بنا بر شاهنامه فردوسی است . انشاء الله 

...
نویسنده : علیرضا آیت اللهی بازدید : 177 تاريخ : پنجشنبه 21 آذر 1392 ساعت: 14:13

آرشیو مطالب

لینک دوستان

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :