شعر یزد از شاعر یزدی رواست
کمال االدین وحشی بافقی یزدی (9) اقتصاد و فرهنگ احساسات بر علیه « عقلِ معاش »     وحشی كه با مناعت طبع شروع می كند ، در اغراق در عشق و احساس و عدم توجه به تولید كالا ، یا تولید خدمات به حد كافی ، به جائی می رسد كه مناعت طبع و آزادگی خود را زیر پا نهاده به ناچار دست نیاز پیش این و آن ( كه البته معلوم است كه نه هركسی ) دراز می كند ؛ و در یزد كه اساس بركار تولیدیی هرچه عینی تر است چندان دستگیریی از وی نمی شود : آئین دستگیری زاهل جهان نیاید بانگ درای همت زین كاروان نیاید

کمال االدین وحشی بافقی یزدی (9) اقتصاد و فرهنگ احساسات بر علیه « عقلِ معاش »

 

 
وحشی كه با مناعت طبع شروع می كند ، در اغراق در عشق و احساس و عدم توجه به تولید كالا ، یا تولید خدمات به حد كافی ، به جائی می رسد كه مناعت طبع و آزادگی خود را زیر پا نهاده به ناچار دست نیاز پیش این و آن ( كه البته معلوم است كه نه هركسی ) دراز می كند ؛ و در یزد كه اساس بركار تولیدیی هرچه عینی تر است چندان دستگیریی از وی نمی شود :
آئین دستگیری زاهل جهان نیاید
بانگ درای همت زین كاروان نیاید
ای عندلیب خو كن با خار غم كه هرگز
بوی گل مروت زین بوستان نیاید
ناچار گشته غربت دل را وگرنه هرگز
مرغی بود كه یادش ازآشیان نیاید
كم آیدم به خاطر همصحبتان جانی
كاتش به جان نگیرد دل در فغان نیاید
تیر دعا چه خوب است گر بر نشان توان زد
اما چه چاره سازم گر بر نشان نیاید
وحشی اگر نیاید سوی عروس دولت
روزی بیاید آخر گر این زمان نیاید
وحی به جائی می رسد كه علنا" نیاز خود به دیگران را اعلام می كند ؛ و نهایتا" هم به جای هر چیزی به صورتی صوفی منشانه ، یعنی بنا به فكریه حاكم بر شهر یزد و مردمش و از جمله خود وی ، دل به بخت و اقبال می بندد تا شاید بخت به وی رو آورد ؟ كدام بخت ؟ . 
نویسنده: alireza ayatollahi علی رضا آیت اللهی | طبقه بندی:اقتصاد.بازرگانی.بیمه، زبان.ادبیات.آموزش، 
سیاه بختی
حاصل از امید به بخت و اقبال
وحشی همچنان بدون « تحرك لازم »به سوی تغییر شغل و امرار معاش از هر طرفیكه ممكن باشد و نهایتا" رسیدن به « بركت» ، باز هم خود را صوفی منشانه به بخت و اقبال می سپارد ؛ و نهایتا" به خلاف آن چیزی می رسد كه انتظارش را می كشیده است .
به شعر آورده است:
ای پیش همت تو متاع سرای دهر
بی قدر تر ازآن كه توان رایگان فروخت
جائی كه كمترین نفرت بار خود گشود
یك جنس خود به مایهء صد بحر و كان فروخت
هندوی تو گهی كه فرود آمد از حجاز
از بحر عشر حاصل هندوستان فروخت
آگه نه ئی كه از پی وجه معاش خویش
هرچیز داشت وحشی بی خانمان فروخت
چیزی كه در بلاد عراق آمدش بدست
آورد و در دیار چرون در زمان فروخت
از بهر وجه آب وضو اندر این دیار
سجاده كرد در طلب طیلسان فروخت
دارد كنون فروختنی آبرو و بس
وآن جنس نیست اینكه به هركس توان فروخت

پنجشنبه 25 شهریور 1389 . تهران 

مطالب مرتبط


  • بازهم وحشی بافقی ، جههوری و عدالت
  • رهنمود وحشی بافقی یه سلطان در دادگری و عدالت گستری
  • وحشی بافقی و بی عدالتی در جامعه صفوی
  • بهار اجتماعی مکمل بهار طبیعت در شعر وحشی بافقی
  • نوروز ها در شعر وحشی بافقی
  • نوشدن طبیعت و نوشدن جامعه در شعر وحشی بافقی
  • امتیاز بدهید :

    | امتیاز : 0
    موضوع : | بازدید : 187
    برچسب ها :




    [ پنجشنبه 21 آذر 1392 ] [ 14:38 ] [ علیرضا آیت اللهی ] [ ]
    درباره سایت

    شعر سرودن یا شاعری « شغل » بوده است ؛ پیش از آن تا مدٌتی چندان شغل نبوده است ؛ و حال ، در چند دهه ی اخیر ، دوباره برای خیلی کثیراز جوانان شغل شده است . چرا ؟ . علٌتش را به زودی خواهم نوشت . امٌا اگر اهل شعر هستید این را بدانید که ساعت هائی متمادی را صرف شعر شناسی کرده ام و به هیچ وجه تعاریف قدیمی و واپسگرایانه ی متداول از شعر در ایران را قبول ندارم . تعاریف مشهور از شعر در ایران نمادی از کمبود دانش ، و واپسگرائی به بهانه پاسداری از شعر کهن یا عروضی و منظوم چون جزئی ضروری از به اصطلاح « فرهنگ ملٌی » است ؛ حال آنکه شعر منظوم وعروضی یادگار شعرای عرب قبل از اسلام و فرهنگ بعدی اعراب است . به نظر من بهترین و جدیدترین تعریف شعر در لاروس دانشگاهی آمده است : « شعر یعنی هنر بیان حاد ترین احساسات شخصی ؛ و انتقال این احساسات ، ادراکات ، وتالمات روحی و روانی ، به وسیله ی انبوهی منسجم از آواهای موزون و همآهنگ که در چند یا چندین وگاه صدها و هزاران مصراع بهم پیوسته و پیاپی می آیند . » * بنابر این شعر قبل از همه یک ارضاء شخصی است ؛ همانطور که جوانترهای ما به آن نام دلنوشت یا دلسروده داده اند . *پس از آن ؟ ابزاری ممتاز در ورود به جامعه ، مطرح ساختن خود و توفیقات اجتماعی است که خود یا به صورت مستقیم است یا غیر مستقیم : غیر مستقیم : - برانگیختن احساسات و عواطف دیگران و چه بسا ایجاد روابطی به نفع خود - کسب شهرت و استفاده از شهرت نیک که این هردو می تواند منافعی اقتصادی هم داشته باشد . امٌا مهم تر از این : مستقیم : - تحکیم روابط اجتماعی با اشخاص محبوب و مطلوب ، و تخریب اشخاص منفور و مطرود ( از جمله در جهت منافعی اقتصادی ) و به ویژه : - سرودن شعر برای کسب درآمد : کاملا" اقتصادی ... در صورت اخیر شاعر در چون از احساسات و ادراکات و تاثرات شخصی ، و نهایتا" « شخصیٌت خود نیست در واقع امر نه شعر ، بلکه شخصیٌت خود را می فروشد و نه چندان نتیجه کار خود را ، بلکه خودرا ... در این خود فروشی خصوصا" ، و در نفع طلبی شعری عموما" ، شعرها بسیار کمتر « جوششی » و بسیار بیشتر « کوششی » ، یا به اصطلاح قدما نتیجه « شِعربافی » هستند . یعنی علاوه بر منافع اقتصادی و کسب در آمد مستقیم یا غیر مستقیم از راه تولید شعر ، می توانند در پی کسب منافع اجتماعی ، سیاسی ، و حتی ارضاء تمایلات کاملا" شخصی هم یاشند . شعری که نتیجه ی کوشش عاشق برای رسیدن به معشوق خود باشد نیز گرچه عاشقانه و چه بسا عارفانه و به دور از خودفروشی اقتصادی باشد در عین حال بیشتر ، از نظر شکل ، « ساختگی » یا کوششی است ؛ مثل نخستین شعرهائی که در این سایت آمده ومی آیند . شاعر این سایت از این وضعیٌت به جائی رسید که شعر را ابزار رسیدن به منافع شخصی خود نسازد .؛ و اگر شعری به ذهنش رسید و به اصطباح به وی الهام شد و خود از درون جوشید ، البته با تصحیح و تکمیل ضروری آن ، یادداشت و به دیگران ارائه کند...
    لینک دوستان
    سایت های مفید
    خبر نامه

    آمار

    آنلاین : 0
    بازدید امروز : 55
    بازدید دیروز : 6
    بازدید هفته گذشته : 64
    بازدید ماه گذشته : 1167
    بازدید سال گذشته : 2296
    کل بازدید : 17567ورودی گوگل امروز : 1 نفر
    ورودی گوگل کل : 295 نفر

    ....

    آرشيو مطالب
    امکانات وب