شعر یزد از شاعر یزدی رواست

شعر یزد از شاعر یزدی رواست
شعرِ من ، شعرِ یزد ، شعر شما شت

 

شعر چیست ؟
شعر یعنی هنر بیان حاد ترین احساسات شخصی ؛ و انتقال این احساسات ، ادراکات ، وتالمات روحی و روانی ، به وسیله ی انبوهی منسجم از آواهای موزون و همآهنگ که در چند یا چندین وگاه صدها و هزاران مصراع بهم پیوسته و پیاپی می آیند .
از لاروس فرانسه:
Art d'évoquer et de suggérer les sensations, les impressions, les émotions les plus vives par l'union intense des sons, des rythmes, des harmonies, en particulier par les vers.
Genre de poème : Poésie lyrique, épique, héroïque. Poésie dramatique.  
 

 

امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : شعر چیست ؟, | بازدید : 349
برچسب ها : تعریف شعر,




[ جمعه 18 مرداد 1392 ] [ 23:15 ] [ علیرضا آیت اللهی ] [ ]


روستائی ِ تخریبچی شهر یزد

عذر بدتر ز گناهش به دروغ آغشته ست
کرده پنبه همه ی آنچه که خلقی رشته ست

خلق را خنگ تصوٌر مکن ای بُله شکار
پس به تخریب مَکش آنچه که بابت هشته ست

امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 0
برچسب ها : ,




[ جمعه 5 شهريور 1395 ] [ 0:13 ] [ علیرضا آیت اللهی ] [ ]

تخریب آثار شهری - ملٌی و تاریخی در عراق توسط داعش

 

تخریب آثا رسمبلیک - ملٌی - تاریخی شهر یزد توسط یک ...

 

تاریخ انتشار: ۲۷ مرداد ۱۳۹۵ - ۰۹:۰۸
یزد » اجتماعی
اقدامی عجیب از سوی رییس شورای شهر یزد
حجه الاسلام عباس زارع گاریزی رییس شورای شهر یزد روز گذشته در شورای شهر دست به اقدامی عجیب زده است.
به گزارش تابناک یزدوی با  تراشیدن و خراب کردن سنگهای تزیینی صحن شورای شهر یزد به دلیل یک طرح این اقدام را انجام داده است.
طرح اتشکده زرتشتیان و دخمه در قسمتی از سنگهای تزیینی صحن شورای شهر یزد باعث شد که رییس شورای شهر یزد عملا دست به اقدام شود!

 

گر آدمی چو ما همه باید به یک مرام

گفتم : ملبٌسی ؟ . چه لباسی ؛ دلیل آن ؟
از ما که نیستی ! بنمایم شلیل * آن ؟

گر آدمی چو ما همه باید به یک مرام
ورنه تکبٌرت به چه ؟ ؛ و که ذلیل آن ؟

گر برتری بیار به آن شاهد و قرین
ورنه مقاتله جو! ، این غلیلِ ** ان

رو پای خلق بوس که خوش ظنٌ بُده به تو
بر راه راست شو ! و نشو در کلیلِ آن

هر برتری به خوبی و خدمت به خلق ماست
هریک سند شود ؛ به کثیر و قلیلِ آن

گر خود بزرگ بینی و قشری ، به یادِ باد
تحصیل علم کن ! و جواز و حلیل آن

هر بنده ای ز خلق چنان که نوشته اند 
صنع خداست ، حکمتِ لطف جلیل آن

هرکس که آفرید خدا از خودِ خداست
زد خصلتی به آتش و ما را خلیل آن

گشته سیاهپوست یکی ، دیگری سفید
وانگاه خلق کرد به هریک سَبیل آن

رو توبه کن و بیاموز بیش از این ...
شاید که شد قبول ؛ و در سلسبیل آن

* لباسی که زیر زره میپوشند و معرف طایفه و شغل و گاه عقیده و مرام یک جنگجوست
** غلیل نوعی گلوله ی جنگی دست ساز ابتدائی و کم کارآمد است

امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 8
برچسب ها : ,




[ جمعه 5 شهريور 1395 ] [ 0:17 ] [ علیرضا آیت اللهی ] [ ]

شعر من ، شعر یزد ، شعر شماست
بر سری گر نشست فرٌ هما ست

ره ببایست تا به عمق وجود
چون که دروازه ای به لطف خداست

همه از لطف یزد و یزدان است
نور خورشید بهر خلق هداست

نه ! تکبرٌ مباد از شاعر
شعر خوب از همه کُبور جداست

چون که در راه مردم است و خدا
پس چنین شعر نعمت است و به جاست

گر تو خواندی چه بهتر ای حق جو
ورنه گَردی ز من نخواهد خاست

گفتن من وظیفه است به خلق
ثمری داده ، گر که خلق بخواست

این مهم نیست خواندن اشعار
اصل بر کارکِردِ آن به رواست

ایٌهالناس ! شعر من خوب است
مستحقٌ هزار باره دعا است !

امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : شعرهای این شاعر, | بازدید : 66
برچسب ها : شعر ، یزد ، علیرضا آیت اللهی,




[ دوشنبه 28 تير 1395 ] [ 12:50 ] [ علیرضا آیت اللهی ] [ ]

همه عید تو مبارک بادا

عید ، عید است و مبارک بادت
بقیه ؟ ؛ حرف و خرافات و یا وَهم و گمان ...

چه بگویم به از این ؟ ای شیرین ؟!
انگبین !
نازنین!
مه جبین !
« نو » ز ازل
« روز » برین !
که تو نوروز منی در هردم
 و همه سال ز عهد آدم 
عید ، نو ، سعد و سعادتمندی ...
خوبِ خوبان !
همه عید تو مبارک بادا....

... که تو خود یک عیدی
گل ، در و دشت ، کنار دریا ، 
سال نو ، فصل بهار ...
پس بیا ! باز بیا ! رنجه نما آن گامت
شعر من را تو بخوان
یک نظری با « نظر » ی ...
به نگر !
آسمانم !
خورشید !
ای که ابری به مصادیق بهار
تو ببار ، بر منِ زار ببار
تا شوم من چون تو :
همه عید و شادی ،
مظهر آزادی...
منبع آبادی ...

باد بادا یارا ، 
که بیائی با آن ، همه ایٌام بهار
 و نخستین روزش ، روز نو ، نوروزش
باد بادا یارا
بادِ آزادی فکر
بادِ آزادی شعر
یاربادا ما را
همه عید تو مبارک بادا !

امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 266
برچسب ها : ,




[ پنجشنبه 6 فروردين 1394 ] [ 1:48 ] [ علیرضا آیت اللهی ] [ ]
 
ورود به هفتاد سالگی
 
 
سالروز تولٌدم  شده است
عمر من در شروع هفت ده است
جشن کو ؟ کیک آن طلب به شما
خانه ی کارمند « دلکده » است

امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 272
برچسب ها : ,




[ چهارشنبه 29 بهمن 1393 ] [ 0:44 ] [ علیرضا آیت اللهی ] [ ]

از حاجبان پرده ی دربارِ ......ظالمان
پرسیده ای چه سان شده احوال عالمان ؟

هریک جریده به کف گشته و خموش
هریک به کنج خود بخزیده به الامان

خورشیدها همه در پشت کوه تار
خیلی ز شب پره ، عالم نما ، میان

ای سفله ای که علم نداری و عالمی
مقهور کرده حق و علم را به جهان

روحت همه به ظلمت شیطان مکدر است
جسمت فریبکار به الفاظ بی بیان

بس خُدعه ای و به تزویر و خود پرست
و این ظلم های همه روزه ات عیان

از علم روز چه دانی به کار برد ؟
بسته کمر به دفع هر آن نخبه آریان

آن رمل و جفر و خرافاتِ عین کفر
علم اند ؟ یا که خدعه و تزویر کاهنان ؟

بستی ره ترقی مردم به خدعه ات
در عین جهل و ظلم ، به ملبوس عالمان !

انداختی به مسیری که فقر مسلک ماست
ای در خرد فقیر و به دانش چو ابلهان

مرگت برای من همه فجر است و منتظَر
و این آرزو ... ، تو بر آور در این زمان

امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 327
برچسب ها : ,




[ دوشنبه 20 بهمن 1393 ] [ 17:42 ] [ علیرضا آیت اللهی ] [ ]


12 بهمن
به مناسبت سی امین سال
بازگشت به میهن

نامه به والی


سی سال من چه دیدم ؟
فقط وعده شنیدم !...
خود را نثار کردم
بلا به جان خریدم !

قصاص خوشخیالی
حبسم در این حوالی

به جای شیر ، سرکه !
به جای یار ، هرکه !
پاداش ؟ وهم من بود 
دائم به زیر تر که ...

قصاص خوشخیالی
حبسم در این حوالی

به جای داد ، سرهنگ
نقٌاشِ رنگ و ارژنگ
عاری ز هرچه خوبی است
حاکم به ضرب اردنگ
 
قصاص خوشخیالی
حبسم در این حوالی

بیهوده در تباهی
شاعر ، ولی شفاهی
ارزش ندارد این فکر
جان ؟ قیمتش دوشاهی

قصاص خوشخیالی
حبسم در این حوالی

برای خلقِ کاهل
خِرَد ندارد حاصل
جمعی علیه عاقل
ماتمسرای کامل ...

قصاص خوشخیالی
حبسم در این حوالی

آنان دریده چون غول
به عشق خلق مشغول
هر ظالمی است فاعل
 بیچاره خلق مفعول

قصاص خوشخیالی
حبسم در این حوالی

دیدن ؟ جریمه دارد !
گفتن ؟ هزینه دارد !
حمٌام عهد بوق است
عُفنِ خزینه دارد ...

قصاص خوشخیالی
حبسم در این حوالی

ایشان اجنٌه هستند ...
از عیش و نوش مستند
در عشق خون شاعر
شمشیر از رو ببستند

قصاص خوشخیالی
حبسم در این حوالی

گرداد را نوشتی
« ضدٌ » ی یکی پلشتی
ما دلق خود بشوئیم
تو آب عُفن طشتی !

قصاص خوشخیالی
حبسم در این حوالی
....
تا ... درد خود نویسم 
« بی آدرس » به والی

امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 261
برچسب ها : ,




[ يکشنبه 12 بهمن 1393 ] [ 20:52 ] [ علیرضا آیت اللهی ] [ ]

کوروش بیا !

کوروش بیا !
من که نمیدانم که ئی ؟
گویند غیرت داشتی ...
... امٌا نه آنکه در خِرَد ، خود را خدا پنداشتی !
کآنروز چون امروز هم 
هر حاکم خرده توان ،
خودرا خدا پنداشتی ! : ( من عقل کلٌ عالمم !!! ) ...

کوروش بیا !
من که نمیدانم که ئی
گویند دانائی تو عین توانائی بُده ست
آینده بین و هر زمان ، اندیشه ی آینده را 
   آنکه بسازد زندگی
      و نه بکوبد هر سرا...

کوروش بیا !
من که نمی دانم که ئی 
گویند امٌا بوده ای : یک قهرمان ، شاه جهان !
ای که جهانشاهی به تو 
   زیبنده بود
      و فخر ما

کوروش بیا 
دانم که ئی
تو قهرمان عالمی 
با اینهمه :
یک راستگو
یک دادگر
یک مهربان ؛ حتی برای دشمنان !
« آنکه بسازد زندگی ، و نه بکوبد » بنده را !

یک پهلوان !

 

پیغمبری کوروش !
بیا !

امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 275
برچسب ها : ,




[ پنجشنبه 9 بهمن 1393 ] [ 1:37 ] [ علیرضا آیت اللهی ] [ ]

محمد گر همی دانست که تو در تحت نام او خرافاتی همی بافی و نامش شعر بگذاری !!! ، چه درد آور ! چه اشک آور ! ، تنفر از جهان و زندگی با این بهانه یا بهانه های مهمل عقده مندانه چو دیوانه ، سراسر وهم  و یا توهین و تهمت بر جهان خوبِ اللهِ صمد که « دوست دارد هرچه زیبا هست » ، نه امثال تورا از سنگ خارا زاده ای بی دودمان فاقد ز فرهنگ صحیح و از ادب ، اخلاق ، چون جرثومه ای از عفن و عقده ، دشمن مردم که می خواهد جهان را پر زجنگ و کشت و کشتار و فریب و خدعه های رنگ اندر رنگ ، حریقیدر بنِ خانه ، چه کشتن ها ، سراسر در فریب یک بهشت بعدی و آن زندگی که میتوانست داشت  هر عبد خدائی با عبادت ، با سلامت ، در همین دنیا به مفهوم سعادت ، که ایضا" شد ، نزولش داده آن ذات خداوندی  به رحمان و رحیمیِ خودش تا زندگیِ ما بود شیرین  ؛ نه آنچه را که خواهی تو ، و امثال تو : بدبختی ، نگونبختی و ذلٌت  محض موهومات پست از یک وجودِ خون طلب !، تاراجگر ، رذل و لش و مردمکُشِ جاهل ! به تو نفرین ! به تو نفرین ! که گر پیغمبرت دانست این پستی به نزد تو ، و یارانت ، به ظاهر یک حسینی لیک سفیانی - یزیدی همچنان شمر ی و یا خولی ... ، فرستادی علی (ع) با ذوالفقارش محض آن « خرگردنِ » موصول ِ یک تن با سری معلول و وهم آجینِ ضحٌاکی ... ، به تو نفرین ! به تو نفرین ! مبارک باد میلاد محمٌد روز سقط تو ! . ! .   

 

 

امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 252
برچسب ها : ,




[ جمعه 19 دی 1393 ] [ 19:23 ] [ علیرضا آیت اللهی ] [ ]
درباره سایت

شعر سرودن یا شاعری « شغل » بوده است ؛ پیش از آن تا مدٌتی چندان شغل نبوده است ؛ و حال ، در چند دهه ی اخیر ، دوباره برای خیلی کثیراز جوانان شغل شده است . چرا ؟ . علٌتش را به زودی خواهم نوشت . امٌا اگر اهل شعر هستید این را بدانید که ساعت هائی متمادی را صرف شعر شناسی کرده ام و به هیچ وجه تعاریف قدیمی و واپسگرایانه ی متداول از شعر در ایران را قبول ندارم . تعاریف مشهور از شعر در ایران نمادی از کمبود دانش ، و واپسگرائی به بهانه پاسداری از شعر کهن یا عروضی و منظوم چون جزئی ضروری از به اصطلاح « فرهنگ ملٌی » است ؛ حال آنکه شعر منظوم وعروضی یادگار شعرای عرب قبل از اسلام و فرهنگ بعدی اعراب است . به نظر من بهترین و جدیدترین تعریف شعر در لاروس دانشگاهی آمده است : « شعر یعنی هنر بیان حاد ترین احساسات شخصی ؛ و انتقال این احساسات ، ادراکات ، وتالمات روحی و روانی ، به وسیله ی انبوهی منسجم از آواهای موزون و همآهنگ که در چند یا چندین وگاه صدها و هزاران مصراع بهم پیوسته و پیاپی می آیند . » * بنابر این شعر قبل از همه یک ارضاء شخصی است ؛ همانطور که جوانترهای ما به آن نام دلنوشت یا دلسروده داده اند . *پس از آن ؟ ابزاری ممتاز در ورود به جامعه ، مطرح ساختن خود و توفیقات اجتماعی است که خود یا به صورت مستقیم است یا غیر مستقیم : غیر مستقیم : - برانگیختن احساسات و عواطف دیگران و چه بسا ایجاد روابطی به نفع خود - کسب شهرت و استفاده از شهرت نیک که این هردو می تواند منافعی اقتصادی هم داشته باشد . امٌا مهم تر از این : مستقیم : - تحکیم روابط اجتماعی با اشخاص محبوب و مطلوب ، و تخریب اشخاص منفور و مطرود ( از جمله در جهت منافعی اقتصادی ) و به ویژه : - سرودن شعر برای کسب درآمد : کاملا" اقتصادی ... در صورت اخیر شاعر در چون از احساسات و ادراکات و تاثرات شخصی ، و نهایتا" « شخصیٌت خود نیست در واقع امر نه شعر ، بلکه شخصیٌت خود را می فروشد و نه چندان نتیجه کار خود را ، بلکه خودرا ... در این خود فروشی خصوصا" ، و در نفع طلبی شعری عموما" ، شعرها بسیار کمتر « جوششی » و بسیار بیشتر « کوششی » ، یا به اصطلاح قدما نتیجه « شِعربافی » هستند . یعنی علاوه بر منافع اقتصادی و کسب در آمد مستقیم یا غیر مستقیم از راه تولید شعر ، می توانند در پی کسب منافع اجتماعی ، سیاسی ، و حتی ارضاء تمایلات کاملا" شخصی هم یاشند . شعری که نتیجه ی کوشش عاشق برای رسیدن به معشوق خود باشد نیز گرچه عاشقانه و چه بسا عارفانه و به دور از خودفروشی اقتصادی باشد در عین حال بیشتر ، از نظر شکل ، « ساختگی » یا کوششی است ؛ مثل نخستین شعرهائی که در این سایت آمده ومی آیند . شاعر این سایت از این وضعیٌت به جائی رسید که شعر را ابزار رسیدن به منافع شخصی خود نسازد .؛ و اگر شعری به ذهنش رسید و به اصطباح به وی الهام شد و خود از درون جوشید ، البته با تصحیح و تکمیل ضروری آن ، یادداشت و به دیگران ارائه کند...
لینک دوستان
پيوندهای روزانه
سایت های مفید
خبر نامه

آمار

آنلاین : 1
بازدید امروز : 20
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته گذشته : 32
بازدید ماه گذشته : 719
بازدید سال گذشته : 4515
کل بازدید : 12795ورودی گوگل امروز : 0 نفر
ورودی گوگل کل : 191 نفر

....

آرشيو مطالب
امکانات وب