شعر یزد از شاعر یزدی رواست

متن مرتبط با « تضمین غزلی از حافظ » در سایت شعر یزد از شاعر یزدی رواست نوشته شده است

شاعرانِ یزد اندر خواب ناز

  • نیلوبلاگ

    شاعرانِ یزد  اندر خواب ناز شاعرانِ یزد  اندر خواب ناز خورده نان و کشک با روغنپیاز حس ٌ و حال عاشقیشان را نجور حرفهائی میزنند یک من یک غاز شعرِ عشقی بد قدیمی گشته است شعر دستوری ؟ دوبیتی یک پیاز روغنِ ارده ؟ بباید پنج بیت !! بابت نان هم غزل باید دراز مانده است این کشک کلشوریِ شور در به روی کشکمالی هاست باز ... کشکی - کشکی کشک را مالیده است بعداز آن اخوئه و ولنگ و واز رفت وحشی ، عشق را همراه برد شاعر یزدی است غرق اندر نیاز باز یزدی گوید این هم شعر شد ؟! راه باز است ای عزیز ! ، جاده دراز تو بگو بهتر زمن ای کشک خور ! من به چوب خود نمی گردم دراز خورده ام بس دوغ ها ، یارانه ای تا زبان کردم به این شوخی دراز ! ...

    ادامه مطلب
  • به یاد شاعره ای اززبان فارسی : سیمین بهبهانی

  • نیلوبلاگ

    من با تو سودا می کنم  از : سیمین بهبهانی * گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می خرم گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم * برای عرض تسلیت در گذشت این شاعره ی ایراندوست .... شاعره ای که شع...

    ادامه مطلب
  • بازهم وحشی بافقی ، جههوری و عدالت

  • نیلوبلاگ

      خلاف مذهب جمهور!     موقعیت وحشی بافقی در « زمانه » خود از زمره دلایلی است كه می تواند مدایح وی را نیز ، علاوه بر آنچه گفته شد ، توجیه كند . اما آیا شاعرآن روزی نظیر برخی از نویسندگان امروزی تنها به مدح و ثنا می پرداخته است ؟     خیر ! ، وی به جای خود انتقاداتی پنهان و پیدا از وضع عدالت در جامعه دارد و گاه برابری اجتماعی و نهایتا" نظم اجتماعی را به عدل حكومتی مشروط می سازد:     كند كاه گران در وزن با كوه گران دعوا     اگر از عدل و انصاف تو باشد كفٌه میزان را     یا     بیخ آزار بدین گونه كه انصاف تو كند   ...

    ادامه مطلب
  • وحشی بافقی و مهاجرت ناچار از سر فقر

  • نیلوبلاگ

    کمال االدین وحشی بافقی یزدی (8) مهاجرت از سر فقر     مهاجرت از سر فقر   تغییر شغل ، از شغل به اصطلاح آباء و اجدادی به شغلی دیگر ، تقریبا" ناهنجاری بزرگی تلقی می شده است .؛ و درچنین سیستمی اگر بتوان گفت نیمه كاستی ، گاه افراد را مجبور به مهاجرت از دیار خود ، و به منظور اشتغال در شغلی بهتر ، می كرده است خشكسالی یكی دیگر از عوامل مهاجرت مردم از یزد و به طور كلی منطقه یزد به سایر شهرها و مناطق كشور ، و حتی كشورهائی دیگر ( تركمنستان - تركیه - چین و... ) بوده است . خشكسالی های متوالی مردم رابه اوج فقر و  حضیض مذلت می كشانده اند تا آنجا كه به قول عوام « به نان شب محتاج  » می شده اند . شواهد و قرائنی نشان می دهند كه غذای غالب مردم فقط نان بوده است ب...

    ادامه مطلب
  • شوخی با مصلح الدین سعدی شیرازی و کمال الدین وحشی بافقی یزدی

  • نیلوبلاگ

    مصلح الدین سعدی شیرازی و کمال الدین وحشی بافقی یزدی .شوخی با شاعران     سعدی شیرازی که از همت مضاعف و كار مضاعف نساج یزدی حیران مانده و در سفر شیراز به مشهد در بیابان « بدبخت کوه » و « سیاه کوه » ٬ تیره بخت مانده بود به جوانکی روستائی کم لباس و از عوام خلق الناس رسید که پس از عبور از چاله بافق به سوی یزد همی رفتی و با خود همی خواندی : مجنون به من بی سر وپا میماند غمخانه من به کربلا میماند جغدی به سرای من فرود آمد و گفت کاین خانه به ویرانه ما میماند سعدی شیرازی وی را ندا داد که « خردمندان گفته اند توانگری به هنر است نه به مال ! و بزرگی به عقل است نه به سال !... » و نام وحشی بافقی را پرسید که « کمال الدین » شنید و چون وی را با چ...

    ادامه مطلب
  • سعدی شیرازی و نساج یزدی اندر مقوله ی همٌت ، کار ، تولید و بهره وری

  • نیلوبلاگ

     سعدی شیرازی و نسٌاج یزدی در همٌت و کار   فرزندان عزیزم قبل از این که یادداشت یا یادداشت هائی به مناسبت روز بزرگداشت شیخ اجل سعدی ٬ علیه الرحمه ٬ بنویسم ٬ این شعرش را ٬ که برایم بسیار گرامی است ٬ به شما هدیه می کنم : به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار     که بر و بحر فراخ است و آدمی بسیار گرت هزار بدیع الجمال پیش آمد         ببین و بگذر و خاطر به هیچیک مسپار مخالط همه کس باش تا بگردی خوش   نه پایبند یکی  کز غمش  بنالی زار مرا رفیقی باید که بار برگیرد            نه صاحبی که من از وی کنم تحمل بار کسی که از غم و تیمار من نیندیشد      چرا من از غم و تیمار او شوم بیمار ؟! به راحت نفسی رنج...

    ادامه مطلب
  • گر وطن از آن توست پس چرا رها کردی ؟!!!

  • نیلوبلاگ

     گر وطن از آن توست پس چرا رها کردی ؟     گر وطن از آن توست پس چرا رها کردی ؟ دین و عِرق بنهادی ، نذر ما سوی کردی ! گروه : کهن نوع : تک بیت موضوع : رها کردن وطن نام : دین و عِرق بنهادی ! شاعر : علیرضا آیت اللهی تاریخ : شهریور 1358  محل : پاریس توضیح : در پاسخ با یکی از استادان چپگرای ایرانی در پاریس که یادداشتی برای شاعر نهاده بود . ...

    ادامه مطلب
  • یکی از مردمان سرخ - آبی

  • نیلوبلاگ

    بکی از مردمان سرخ - آبی رفته بوده ست توی قصٌابی گفته بودست شیر می خواهم دوسه بسته پنیر می خواهم ربٌ انگور هم اگر دارید دو - سه تا بهر من نگهدارید دو - سه کبسه برنج می خواهم شهد ناب ترنج می خواهم آبِ خشک پنیر می خواهم رنگ مشکی ِ سیر می خواهم مبل استیل زرد متری چند ؟ مشتری هستم اینقدر تو نخند ! گفت قصٌاب جایت اینجا نیست جای مغزت به کلٌه ات خالی است  پند گیر از من این و مغز بخر  تا نبینند پیش من یک خر ! که برای خَرَم مجالی نیست جلوی دخل صاحبت تو نایست ! گروه : کهن نوع : مثنوی موضوع : طنز اجتماعی نام : یکی از مردمان سرخ - آبی شاعر : علیرضا آیت اللهی تاریخ : تابستان 1351  محل : باقی آباد یزد ...

    ادامه مطلب
  • از فالوده یزدی تا هوای آلوده تهران

  • نیلوبلاگ

    هوا بس ناجوانمردانه آلوده است من این کنج قفس ، اندر هوس : یک ظرف پالوده ! و نه پالوده ای از نوع شیرازی که کاکویش به پیش آرد مرا پالوده ای باید ز شهر یزد و با شهد شکر از نی . مرا پالوده ای باید که با برف طزرجان سرد و یخ باشد و تخم شربتی بر روی آن لرزان و گه رقصان درون کاسه ای از کاشی میبد به رنگ گج سفید و نقشهایش آبی آبی زمرغ و گل ، گل و بلبل بیا ای مرغ در تهران که بینی حال بدحالان : هوا بس ناجوانمردانه آلوده است فضا بس ناجوانمردانه آلوده است قضا بس نا جوانمردانه آلوده است ...   گروه : نو   نوع : نیمائی   موضوع: طنز   نام : فالوده یزدی     شاعر : علیرضا آیت اللهی   زمان : اردیبهشت 1347    مکان : دانشگاه تهران    ویرای...

    ادامه مطلب
  • می ترسم از نگاه

  • نیلوبلاگ

      می ترسم از نگاه نه ! تیر نیست ! من تیر یك نگاه  هرگز ندیده ام سحر است ؛ جادو است ؛  در ژرفنای آن  یك كورسوی نور پرتو ز یك نگاه امید را به دل می پرورد ز نو . گروه : نو نوع : نیمائی موضوع : عاشقانه نام : می ترسم از نگاه شاعر : علیرضا آیت اللهی تاریخ : پائیز 1345 مكان : دانشگاه تهران ویرایش نشده  منتشر نشده ...

    ادامه مطلب
  • شاعر از جامعه بر آمده است و بر جامعه می افزاید

  • نیلوبلاگ

      شاعر از جامعه بر آمده است ؛ و بر جامعه می افزاید .   در هر شعری که شاعر می سراید سه عامل « تعلیم » ، « تحریک » و « تشویق » موثر واقع می شوند . اکثر قریب به اتفاق شاعران « آئینه ی جامعه ی خود » اند ؛ و معمولا" هر شعر و نوشته ای از آنان می بینیم انعکاسی از آن چیزی است که به آنان آموخته ایم . این آموخته ها یا فرهنگ اکتسابی شاعر در زمانی که احساسات وی تحریک می شوند ممکن است به زبان شعر در آیند یا متن یک نوشته قرار گیرند ؛ تولید فرهنگ و هنر بخش مهمی از ریشه خود را در آب و گِلِ آموزش های کودک و نوجوان دارد . امٌا همین که نوجوان تحریک شد و اثری پدید آورد آن اثر خود به خود پذیرفته نیست .؛ اجتماعی محسوب نمی شود ، و همین که اجتماعی مح...

    ادامه مطلب
  • شخصیٌت شعر ناشی از شاعر برخاسته از فرهنگ جامعه

  • نیلوبلاگ

    « شعر نگو ! » بیگمان شاعری که از کودکی و نوجوانی ، یا کم سوادی و کم اطلاعی ، شروع به سرودن شعر می کند فاقد استقلال و آزادی است ؛ و این نسل های قبلی هستند که وی را راهنمائی ( یا منحرف ) می کنند ؛ و « شخصیٌت » شعری وی را شکل می دهند . قریحه ی شاعر هرچه که باشد تحت تاثیر غرایز و انگیزه ها ی نسبتا" ارثی و به خصوص آموزش های فرهنگی جامعه خود قرار می گیرد . من در جامعه ای متولد شدم که شعر گفتن چندان حُسن و به خصوص هنری چندان ارجمند ( و نان در آور ) محسوب نمی شد ؛ و گاهی نشانه ای بود از نوعی نا بهنجاری ... خانواده های مذهبی و قدیمی شهر من نسبت به شعر و شاعری به نوعی به دیده اکراه نگاه می کردند ؛ برای بسیاری از آنان شعر گفتن فعالیتی عبث و بیهوده بود ؛ و اگر نه این ...

    ادامه مطلب
  • نازت بنازم

  • نیلوبلاگ

     نازت بنازم ای گل ناز و هوسباز من این نازت بنازم تازگی نازت اَمَل شد نازنین نازت بنازم نازنینا سوختی جانم ، مکُش ! ای بی مروٌت ! یک ترحم بی نوا را ، تا نوا سازت بنازم باز هم نرگس شهلای تو مست است ! عزیزم ! عندلیبم ! لعبتم ! بگذار تا « رازت » بنازم یک نفس را با اسیر غم چرا باید حذر ؟ هان ؟! به خدا ... بگذار تا ای بی وفا بازت بنازم آیتم ! عاشق اَلَستم ؟ وای ای معشوق زیبا رحم برعاشق بیدل ! « غلط انداز » ت بنازم   گروه : کهن نوع : غزل ( چامه ) رده : عاشقانه  نام : نازت بنازم شاعر : علیرضا آیت اللهی  زمان : آبان 1343 مکان : یزد تقریبا" ویرایش نشده تا این ماه منتشر نشده    ...

    ادامه مطلب
  • نخستین شعر شاعر وتاثیر پذیری وی از نسیم شمال

  • نیلوبلاگ

     تابستان 1336 در یکی از ییلاقات یزد بنام باقی آباد گاهی بالاجبار از مغازه قاسم که اجناسی مطلوب ما نداشت خرید می کردیم و وی از این خرید بسیار راضی بود تا اینکه پسر عمویش مغازه ای درست دیوار به دیوار مغازه وی باز کردو رقیب او شد . قاسم می خواست به هر ترفند ممکن مشتریان مغازه اش را حفظ کند و از جمله به این منظور کتاب شعری که از نسیم شمال داشت به من قرض داد . تحت تاثیر شعرهای نسیم شمال و محیط سیاسی حاکم بر جلسات میهمانی شهریان به ییلاق آمده که از بزرگان شهر یزد هم بودند شعری سرودم که مصراع های فردش فرق می کرد و در مصراع زوج می آمد : اقبال هم حیوان شده دوره آخر الزمان حافظه ای قوی داشتم و نیازی به یادداشت کردن شعر نمی دیدم . پس از چند روز آن را با پز و افاده برای حاج محمد علی پاپلی...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    سیمین بهبهانی ،درگذشت | وحشی بافقی ، بی عدالتی ، جامعه صفوی ، شهر یزد | سعدی شیرازی ، تساج یزدی ، کار ، کوشش ، همٌت ، تولید ، بهره وری ، علیرضا آیت اللهی | شعر ساده ، شعر زیبا ( هنر ) شعر دلپذیر ، شعر روح انگیز و نشاط آور ، شعر آموزنده ، شعر انسان ساز ( سازنده ) شعر ترقیخواه ، شعر اجتماعی | شعر کهن ، مثنوی ، طنز اجتماعی ، یکی از مردمان سرخ آبی ، علیرضا آیت اللهی ،تابستان 1351 ، باقی آباد یزد | شعر نو ، شعر طنز ، فالوده یزدی ، علیرضا آیت اللهی ،اردیبهشت 1347 ، دانشگاه تهران ، شعر کاربردی | شعر نو ، عاشقانه ، می ترسم از نگاه ، علیرضا آیت اللهی ، پائیز 1345 ، تهران | شعر٫ شاعر ٫ فصاحت ٫ بلاغت ٫ تعلیم ٫ تربیت ٫ تشویق ٫ تحریک ٫ پیام ٫ اثربخشی ٫ | شخصیٌت شعر ٫ شکل گیری شعر ٫ شخصیٌت شاعر ٫ فرهنگ جامعه ٫ | شعر کهن . علیرضا آیت اللهی . نازت بنازم .غزل . عاشقانه . زمستان 1340 . یزد . ویرایش نشده