
شاعرانِ یزد اندر خواب ناز شاعرانِ یزد اندر خواب ناز خورده نان و کشک با روغنپیاز حس ٌ و حال عاشقیشان را نجور حرفهائی میزنند یک من یک غاز شعرِ عشقی بد قدیمی گشته است شعر دستوری ؟ دوبیتی یک پیاز روغنِ ارده ؟ بباید پنج بیت !! بابت نان هم غزل باید دراز مانده است این کشک کلشوریِ شور در به روی کشکمالی هاست باز ... کشکی - کشکی کشک را مالیده است بعداز آن اخوئه و ولنگ و واز رفت وحشی ، عشق را همراه برد شاعر یزدی است غرق اندر نیاز باز یزدی گوید این هم شعر شد ؟! راه باز است ای عزیز ! ، جاده دراز تو بگو بهتر زمن ای کشک خور ! من به چوب خود نمی گردم دراز خورده ام بس دوغ ها ، یارانه ای تا زبان کردم به این شوخی دراز ! ...
ادامه مطلب
تخریب آثار شهری - ملٌی و تاریخی در عراق توسط داعش تخریب آثا رسمبلیک - ملٌی - تاریخی شهر یزد توسط یک ... تاریخ انتشار: ۲۷ مرداد ۱۳۹۵ - ۰۹:۰۸ یزد » اجتماعی اقدامی عجیب از سوی رییس شورای شهر یزد حجه الاسلام عباس زارع گاریزی رییس شورای شهر یزد روز گذشته در شورای شهر دست به اقدامی عجیب زده است. به گزارش تابناک یزدوی با تراشیدن و خراب کردن سنگهای تزیینی صحن شورای شهر یزد به دلیل یک طرح این اقدام را انجام داده است. طرح اتشکده زرتشتیان و دخمه در قسمتی از سنگهای تزیینی صحن شورای شهر یزد باعث شد که رییس شورای شهر یزد عملا دست به اقدام شود! گر آدمی چو ما همه باید به یک مرام گفتم : ملبٌسی ؟ . چه لباسی ؛ دلیل آن ؟ از ما که نیستی ! بنمایم شلی...
ادامه مطلب
محمد گر همی دانست که تو در تحت نام او خرافاتی همی بافی و نامش شعر بگذاری !!! ، چه درد آور ! چه اشک آور ! ، تنفر از جهان و زندگی با این بهانه یا بهانه های مهمل عقده مندانه چو دیوانه ، سراسر وهم و یا توهین و تهمت بر جهان خوبِ اللهِ صمد که « دوست دارد هرچه زیبا هست » ، نه امثال تورا از سنگ خارا زاده ای بی دودمان فاقد ز فرهنگ صحیح و از ادب ، اخلاق ، چون جرثومه ای از عفن و عقده ، دشمن مردم که می خواهد جهان را پر زجنگ و کشت و کشتار و فریب و خدعه های رنگ اندر رنگ ، حریقیدر بنِ خانه ، چه کشتن ها ، سراسر در فریب یک بهشت بعدی و آن زندگی که میتوانست داشت هر عبد خدائی با عبادت ، با سلامت ، در همین دنیا به مفهوم سعادت ، که ایضا" شد ، نزولش داده آن ذات خداوندی به رحم...
ادامه مطلب
من با تو سودا می کنم از : سیمین بهبهانی * گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می خرم گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم * برای عرض تسلیت در گذشت این شاعره ی ایراندوست .... شاعره ای که شع...
ادامه مطلب
ولی عصر (عج) اشعاری که در باره امام زمان سروده شده اند به ندرت قدمتی بیش از دو قرن دارند .اشعار مدح و رثاء چهاردهمعصوم تا زمان صفویه تقریبا؛ فقط به پیامبر(ص) ٬ امام علی (َع) و حضرت فاطمه (ع) اختصاص داشته اند. از زمان صفویه و به خصوص از اواخر آن دوره اشعار مربوط به امام حسین ( ع) به سرعت گسترش یافته اند . اشعار مربوط به امام زمان (عج) اکثرا؛ از زمان ناصرالدین شاه به بعد سروده شده اند فرخی یزدی لااقل سه شعر در ارتباط با امام زمان دارد ؛ از جمله : از رنگ افق من آتشی می بینم در خلق جهان کشمکشی می بینم اما پس از این کشمکش امروزی از بهر بشر روز خوشی می بینم شعر دیگری دارد با این مطلع : سخت بسته با ما چرخ عهد سست پیمانی - داده او به هر پستی دستگاه سلطانی که می گویند در زمان نوجوانی س...
ادامه مطلب
ظلم و جور (جبر) میر میراث خوران هم نشوم تا گویم مردم از جور بمیرند كه من میر شوم ! گوشه گیری اگرم از اثر اندازد به كه من از راه خطا صاحب تاثیر شوم كار در دوره ما جرم بود یا تقصیر فرخی بهر چه من عامل تقصیر شوم * مظلوم كشی طریقه محتشم است قانون شكنی پیشه اهل ستم است هركس كه به احترام قانون خم شد در مسلك ارباب قلم محترم است * مجلس ، چاپلوسان کام دلم زوصل تو حاصل نمی شود گیرم که شد ٬ دگر دل من دل نمی شود دیوانه ای که مزه دیوانگی چشید با صد هزار سلسله عاقل نمی شود اجرا نشد میان بشر گر مرام ما آجل شود اگرچه به عاجل نم...
ادامه مطلب
کار و کوشش : نیست حق زندگی آن قوم را کز بی حسی مردگان زنده بلکه زندگان مرده اند در بر بیگانه و خویشند دائم سر فراز بهر حق خویش آن قومی که پا بفشرده اند ....... دوده سیروس را یارب چه آمد کاین چنین بی دل و بی خون و سست و جامد و افسرده اند زبون شدیم زبس وقت کار حرف زدیم زبان به بسته و بازو گشاده باید کرد * نیمه ای از حالت افسردگی بی حالتیم نیم دیگر کار استبدادیان را آلتیم فدای همت آن رهروم که بر سر خار هزار افسر گل با برهنه پائی زد * ...
ادامه مطلب
خلاف مذهب جمهور! موقعیت وحشی بافقی در « زمانه » خود از زمره دلایلی است كه می تواند مدایح وی را نیز ، علاوه بر آنچه گفته شد ، توجیه كند . اما آیا شاعرآن روزی نظیر برخی از نویسندگان امروزی تنها به مدح و ثنا می پرداخته است ؟ خیر ! ، وی به جای خود انتقاداتی پنهان و پیدا از وضع عدالت در جامعه دارد و گاه برابری اجتماعی و نهایتا" نظم اجتماعی را به عدل حكومتی مشروط می سازد: كند كاه گران در وزن با كوه گران دعوا اگر از عدل و انصاف تو باشد كفٌه میزان را یا بیخ آزار بدین گونه كه انصاف تو كند ...
ادامه مطلب
کمال االدین وحشی بافقی یزدی (8) مهاجرت از سر فقر مهاجرت از سر فقر تغییر شغل ، از شغل به اصطلاح آباء و اجدادی به شغلی دیگر ، تقریبا" ناهنجاری بزرگی تلقی می شده است .؛ و درچنین سیستمی اگر بتوان گفت نیمه كاستی ، گاه افراد را مجبور به مهاجرت از دیار خود ، و به منظور اشتغال در شغلی بهتر ، می كرده است خشكسالی یكی دیگر از عوامل مهاجرت مردم از یزد و به طور كلی منطقه یزد به سایر شهرها و مناطق كشور ، و حتی كشورهائی دیگر ( تركمنستان - تركیه - چین و... ) بوده است . خشكسالی های متوالی مردم رابه اوج فقر و حضیض مذلت می كشانده اند تا آنجا كه به قول عوام « به نان شب محتاج » می شده اند . شواهد و قرائنی نشان می دهند كه غذای غالب مردم فقط نان بوده است ب...
ادامه مطلب
مصلح الدین سعدی شیرازی و کمال الدین وحشی بافقی یزدی .شوخی با شاعران سعدی شیرازی که از همت مضاعف و كار مضاعف نساج یزدی حیران مانده و در سفر شیراز به مشهد در بیابان « بدبخت کوه » و « سیاه کوه » ٬ تیره بخت مانده بود به جوانکی روستائی کم لباس و از عوام خلق الناس رسید که پس از عبور از چاله بافق به سوی یزد همی رفتی و با خود همی خواندی : مجنون به من بی سر وپا میماند غمخانه من به کربلا میماند جغدی به سرای من فرود آمد و گفت کاین خانه به ویرانه ما میماند سعدی شیرازی وی را ندا داد که « خردمندان گفته اند توانگری به هنر است نه به مال ! و بزرگی به عقل است نه به سال !... » و نام وحشی بافقی را پرسید که « کمال الدین » شنید و چون وی را با چ...
ادامه مطلب
لحظه ای تفکر کنیم ببینیم گلستان و بوستان و غزلیات و به طور کلی آنطور که جمع آوری و منتشر کرده اند کلیات سعدی را به خاطر خود شیخ اجل ٬سعدی ٬ می خواهیم یا سعدی را یه خاطر آنکه چنین آثار نغز و ارزشمندی پدید آورده است گرامی می داریم و هرساله روز اول اردیبهشت را به این مهم اختصاص می دهیم ؟ اگر مورد دوم صحیح باشد ٬ که از نظر علمی و منطقی ٬ و نه احساسی ٬ چنین می نماید ٬ امروز در عصر هفتصد و پنجاهمین سال شمسی تدوین و ارائه این دو سند بزرگ تاریخی و فرهنگی ٬ اجتماعی و...گلستان و بوستان قرار گرفته ایم و بهانه و فرصتی است تا بتوانیم از این آثار گرانبها ٬ و آثار مشابه آنها ٬ نه تنها در راه پرورش احساسات و زیبا پرستی و تلذذ طبع خود در قلمرو ادبیات فارسی ٬ بلکه در شناخت مبانی اقتصادی - اجتماعی - سیاسی - ف...
ادامه مطلب
سعدی شیرازی و نسٌاج یزدی در همٌت و کار فرزندان عزیزم قبل از این که یادداشت یا یادداشت هائی به مناسبت روز بزرگداشت شیخ اجل سعدی ٬ علیه الرحمه ٬ بنویسم ٬ این شعرش را ٬ که برایم بسیار گرامی است ٬ به شما هدیه می کنم : به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار که بر و بحر فراخ است و آدمی بسیار گرت هزار بدیع الجمال پیش آمد ببین و بگذر و خاطر به هیچیک مسپار مخالط همه کس باش تا بگردی خوش نه پایبند یکی کز غمش بنالی زار مرا رفیقی باید که بار برگیرد نه صاحبی که من از وی کنم تحمل بار کسی که از غم و تیمار من نیندیشد چرا من از غم و تیمار او شوم بیمار ؟! به راحت نفسی رنج...
ادامه مطلب
و نمیفهمد او و نمی فهمد اد که چه می گوید! چه اراجیفی را که به هم میبافد ! سلطه اش بر سبد ارزی ما دانه ای از ارزن ، پری از کاه ، و نمی از دریاست ؛ و تکبٌر هایش ؟ تو نگو ، اقیانوس ... او که باشد که گدائی خدا را بکند ؟! معتبر گشته به نیرنگ و ریا مستند گشته به زور و تزویر فکر کرده است که شاه است و وزیر . به فرض ، که وزیری باشد ؛ اختیارش به چه حکمی ممهور ؟ ، گشته و او مغرور ؟ معتبر نیست چنین ( ناخوانا ) گروه : نو نوع : نیمائی موضوع : اداری - اقتصادی نام : و نمی فهمد او شاعر : علیرضا آیت اللهی تاریخ : بهار 1365 محل : وزارت اقتصاد ...
ادامه مطلب
گر وطن از آن توست پس چرا رها کردی ؟ گر وطن از آن توست پس چرا رها کردی ؟ دین و عِرق بنهادی ، نذر ما سوی کردی ! گروه : کهن نوع : تک بیت موضوع : رها کردن وطن نام : دین و عِرق بنهادی ! شاعر : علیرضا آیت اللهی تاریخ : شهریور 1358 محل : پاریس توضیح : در پاسخ با یکی از استادان چپگرای ایرانی در پاریس که یادداشتی برای شاعر نهاده بود . ...
ادامه مطلب
گفت من اهل سیاست هستم و شعرم تک است گفت من اهل سیاست هستم و شعرم تک است بین تعظیم و تملق ، بهترین ره پشتک است پشتک و وارو به نزد یار ، درمان می کند ! آنچه را خواهی به مزدش ، بهرِ تو آن می کند گروه : کهن نوع : چهارپاره موضوع :تعظیم و نملق سیاسی نام : اهل سیاست شاعر : علیرضا آیت اللهی تاریخ : مرداد 1358 محل : باقی آباد یزد ...
ادامه مطلب
بارور کردم چو جوجه ای زقناری دشت مهر افزا پریدم به درختی که میوه اش مهر است و همه شاخه های سبزش را به سیب سرخ حوائی بارور کردم ... گروه : نو نوع : نیمائی موضوع : عاشقانه - عارفانه شاعر : علیرضا آیت اللهی تاریخ : تابستان 1358 محل : باقی آباد یزد ...
ادامه مطلب
بکی از مردمان سرخ - آبی رفته بوده ست توی قصٌابی گفته بودست شیر می خواهم دوسه بسته پنیر می خواهم ربٌ انگور هم اگر دارید دو - سه تا بهر من نگهدارید دو - سه کبسه برنج می خواهم شهد ناب ترنج می خواهم آبِ خشک پنیر می خواهم رنگ مشکی ِ سیر می خواهم مبل استیل زرد متری چند ؟ مشتری هستم اینقدر تو نخند ! گفت قصٌاب جایت اینجا نیست جای مغزت به کلٌه ات خالی است پند گیر از من این و مغز بخر تا نبینند پیش من یک خر ! که برای خَرَم مجالی نیست جلوی دخل صاحبت تو نایست ! گروه : کهن نوع : مثنوی موضوع : طنز اجتماعی نام : یکی از مردمان سرخ - آبی شاعر : علیرضا آیت اللهی تاریخ : تابستان 1351 محل : باقی آباد یزد ...
ادامه مطلب
پلنگ و روبه و ببر دژم نخواهد ماند « رسید مژده که ایٌام غم نخواهد ماند چنان نماند و چنین باز هم نخواهد ماند» ز وحشیان طلبکار در سرای سرسر پلنگ و روبه و ببر دژم نخواهد ماند « چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است که در صحیفه هستی رقم نخواهد ماند » امید به شیر و جوانمردی فسانه ئیش به شام می کشد و صبحدم نخواهد ماند « چو پرده دار به شمشیر می زند همه را کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند » که ابر سیل شود باد می شود توفان ز سیل و زلزله این بوالعدم نخواهد ماند « من ار چه در نظر یار خاکسار شدم رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند » جهان ساعی و نمٌام و کاذب و بدگوی به روی جورکشان مغتنم نخواهد ماند « سرود م...
ادامه مطلب
من به نومیدی ایمان دارم و به تنهائی خود... در ورطه ی عشق آن یكی می گوید : روشنائی مرده است و قَدَر به توانائی خود مشكوك است در بهشت زهراء اندر آن دشت سیاه ظلمت كه به شب میماند نور خاموش شده است نور معشوق فرو رفته به خاك و چه دلها خونین... و گریبانم را كه شده چاك به چاك چه كنم گر ندرم گوهری رفت از این كون و مكان عاشقش تنها شد و به نومیدی خود با ایمان چه كند گر نكند اندیشه.... آسمانی است سیاه كه ندارد خورشید . گروه : نو نوع : نیمائی رده : مرثیه نام : من به نومیدی خود شاعر : علیرضا آیت اللهی تاریخ : زمستان 1348 مكان : تهران ویرایش نشده منتشر نشده ...
ادامه مطلب
هوا بس ناجوانمردانه آلوده است من این کنج قفس ، اندر هوس : یک ظرف پالوده ! و نه پالوده ای از نوع شیرازی که کاکویش به پیش آرد مرا پالوده ای باید ز شهر یزد و با شهد شکر از نی . مرا پالوده ای باید که با برف طزرجان سرد و یخ باشد و تخم شربتی بر روی آن لرزان و گه رقصان درون کاسه ای از کاشی میبد به رنگ گج سفید و نقشهایش آبی آبی زمرغ و گل ، گل و بلبل بیا ای مرغ در تهران که بینی حال بدحالان : هوا بس ناجوانمردانه آلوده است فضا بس ناجوانمردانه آلوده است قضا بس نا جوانمردانه آلوده است ... گروه : نو نوع : نیمائی موضوع: طنز نام : فالوده یزدی شاعر : علیرضا آیت اللهی زمان : اردیبهشت 1347 مکان : دانشگاه تهران ویرای...
ادامه مطلب