شعر یزد از شاعر یزدی رواست

متن مرتبط با « آمده ام که سرزنم » در سایت شعر یزد از شاعر یزدی رواست نوشته شده است

نام آن یزد است و آن یعنی خدا

  • نیلوبلاگ

      نام آن یزد است و آن یعنی خدا حاجیان در رفت ، و برگشت از خدا بنده ای مؤمن زشان مانده جدا گفتنش ای مرد ِ در مانده زحق ... گفت حق اندر دل ما شد : خود آ هرکجا که می رویم او هست ، او حاش لله خانه ی بی کدخدا ما همه کعبه ، دل ما خان اوست  آن ، ز سنگ و گل به مکٌه ، از شما سنگدل هائی نشسته بر دو سنگ ور نه راهِ حقٌ ؟ همینجا هست و لا آنچه از دار العباده جسته ای نام آن یزد است و آن یعنی خدا کوچه هایش از خدا ، هرلردِ شهر  خانه هایش پر ز عابد ؛ مرحبا نور حقٌ اندر دل هر عابدی است کی دگر یابی چنین کعبه کجا ؟ ...

    ادامه مطلب
  • گر آدمی چو ما همه باید به یک مرام

  • نیلوبلاگ

    تخریب آثار شهری - ملٌی و تاریخی در عراق توسط داعش   تخریب آثا رسمبلیک - ملٌی - تاریخی شهر یزد توسط یک ...   تاریخ انتشار: ۲۷ مرداد ۱۳۹۵ - ۰۹:۰۸ یزد » اجتماعی اقدامی عجیب از سوی رییس شورای شهر یزد حجه الاسلام عباس زارع گاریزی رییس شورای شهر یزد روز گذشته در شورای شهر دست به اقدامی عجیب زده است. به گزارش تابناک یزدوی با  تراشیدن و خراب کردن سنگهای تزیینی صحن شورای شهر یزد به دلیل یک طرح این اقدام را انجام داده است. طرح اتشکده زرتشتیان و دخمه در قسمتی از سنگهای تزیینی صحن شورای شهر یزد باعث شد که رییس شورای شهر یزد عملا دست به اقدام شود!   گر آدمی چو ما همه باید به یک مرام گفتم : ملبٌسی ؟ . چه لباسی ؛ دلیل آن ؟ از ما که نیستی ! بنمایم شلی...

    ادامه مطلب
  • میلاد پیامبر صلح و دوستی مبارک باد

  • نیلوبلاگ

    محمد گر همی دانست که تو در تحت نام او خرافاتی همی بافی و نامش شعر بگذاری !!! ، چه درد آور ! چه اشک آور ! ، تنفر از جهان و زندگی با این بهانه یا بهانه های مهمل عقده مندانه چو دیوانه ، سراسر وهم  و یا توهین و تهمت بر جهان خوبِ اللهِ صمد که « دوست دارد هرچه زیبا هست » ، نه امثال تورا از سنگ خارا زاده ای بی دودمان فاقد ز فرهنگ صحیح و از ادب ، اخلاق ، چون جرثومه ای از عفن و عقده ، دشمن مردم که می خواهد جهان را پر زجنگ و کشت و کشتار و فریب و خدعه های رنگ اندر رنگ ، حریقیدر بنِ خانه ، چه کشتن ها ، سراسر در فریب یک بهشت بعدی و آن زندگی که میتوانست داشت  هر عبد خدائی با عبادت ، با سلامت ، در همین دنیا به مفهوم سعادت ، که ایضا" شد ، نزولش داده آن ذات خداوندی  به رحم...

    ادامه مطلب
  • روز شعر و ادب مبارک باد ! ، و امٌا

  • نیلوبلاگ

    بنظرمن : ما در یک دوره ی ابتذال شعری بسر می بریم : انحراف از ادبیات و اجتماعیات و اصلاح و توسعه ی فرهنگی... امتداد چند و چندین ساله ی موهوم سرائی  ، مدیحه سرائی ، مرثیه سرائی ، و نوحه سرائی !. از منظومه سرائی های نا مشعورانِ بی اشعار تا عبارت نویسی های مالیخولیائی . انحراف از محتوا ، هدف ، و فایده اجتماعی و مثبت شعر با انحراف اذهانِ نسل جوان به سوی شکل گرائی افراطی ... یا « مضحک قلمی » وحشتناکی  بنام موج نو ! مسلما" در این میان مامورانی وجود دارند که احساسات پاک جوانان ما را به سوی منافع خود و اربابانشان سوق می دهند ؛ و عصر ظلمت  را  تحقق می بخشند . شعر باید شعر باشد... ... در خدمت توسعه ی اجتماعی و اعتلای فرهنگ جامعه باشد .    ...

    ادامه مطلب
  • میرزا محمد فرخی یزدی (3) امام زمان (عج)

  • نیلوبلاگ

    ولی عصر (عج) اشعاری که در باره امام زمان سروده شده اند به ندرت قدمتی بیش از دو قرن دارند .اشعار مدح و رثاء چهاردهمعصوم تا زمان صفویه تقریبا؛ فقط به پیامبر(ص) ٬ امام علی (َع) و حضرت فاطمه (ع) اختصاص داشته اند. از زمان صفویه و به خصوص از اواخر آن دوره اشعار مربوط به امام حسین ( ع) به سرعت گسترش یافته اند . اشعار مربوط به امام زمان (عج) اکثرا؛ از زمان ناصرالدین شاه به بعد سروده شده اند فرخی یزدی لااقل سه شعر در ارتباط با امام زمان دارد ؛ از جمله : از رنگ افق من آتشی می بینم در خلق جهان کشمکشی می بینم اما پس از این کشمکش امروزی از بهر بشر روز خوشی می بینم شعر دیگری دارد با این مطلع : سخت بسته با ما چرخ عهد سست پیمانی - داده او به هر پستی دستگاه سلطانی  که می گویند در زمان نوجوانی س...

    ادامه مطلب
  • وحشی بافقی و بی عدالتی در جامعه صفوی

  • نیلوبلاگ

      وحشی بافقی و بی عدالتی در جامعه ی صفوی   حقوقدانان بهتر از هركسمی دانند كه عدالت به صورت مطلق وجود ندارد ؛ و استقزار« عدالت بیشتر » درقبال به یك نفر یا یك گروه نسبت به نفر یا گروهی دیگر ی تبعیض نامیده می شود . حتی در مورد ظلم به افراد و گروههای اجتماعی نیز چنین تفكری وجود دارد : «الظلم بالسویه عدل فی الرعیة » پیامد های تبعیض در جامعه به حدی است كه پس از فقر یا حتی قبل از آن  سبب بزرگترین قیام ها و انقلاب های جهانی شده است ؛ و زمانی عجیب می نماید كه از سوی مقاماتی معنوی سرزده باشد . حكومت یزد در زمان وحشی بافقی برعهده ی ممدوح وی ، یعنی میرمیران ، داماد شاه عباس صفوی ، و اما رئیس دراویش نعمت اللهی و از دوستداران مرام امام علی ، اس...

    ادامه مطلب
  • نوشدن طبیعت و نوشدن جامعه در شعر وحشی بافقی

  • نیلوبلاگ

      یکشنبه 7 فروردین 1390 صرصر معدلت خسرو عالی مقدار باز وقت است كه ازآمدن باد بهار بشكفد غنچه و گل خیمه زند در گلزار آید از مهد زمین طفل نباتی بیرون دایه ابر دهد پرورش او به كنار دفتر شكوه گل مرغ چمن بگشاید كه چه ها می كشم از جور گل و خواری خار لب به دندان گزد از قطره شبنم غنچه كه نكو نیست زعاشق گله از خواری خار (1) نرگس از باد زند چشمك و گوید كه بنال كه اثرها بكند عاقبت این ناله زار تپشقلب زعنبر كند این یك چاره زردی چشم زماهی كند آن یك تیمار(2) می كند فاخته فریاد كه در باغ چرا دست زور از پی آزار برآورد چنار نیست بیمش كه به یك دم فكند دستش را صرصر معدلت خسرو عالی مقدار ؟! آنكه از صولت شمشیر جهان آرا برد ظلمت ظلم از آئینه دوران به كنار كان دم از ریزش خود با كف جودش ...

    ادامه مطلب
  • وحشی بافقی و جامعه ی احساسی بر علیه زندگی عقلانی و منطقی

  • نیلوبلاگ

    کمال االدین وحشی بافقی یزدی (9) اقتصاد و فرهنگ احساسات بر علیه « عقلِ معاش »     وحشی كه با مناعت طبع شروع می كند ، در اغراق در عشق و احساس و عدم توجه به تولید كالا ، یا تولید خدمات به حد كافی ، به جائی می رسد كه مناعت طبع و آزادگی خود را زیر پا نهاده به ناچار دست نیاز پیش این و آن ( كه البته معلوم است كه نه هركسی ) دراز می كند ؛ و در یزد كه اساس بركار تولیدیی هرچه عینی تر است چندان دستگیریی از وی نمی شود : آئین دستگیری زاهل جهان نیاید بانگ درای همت زین كاروان نیاید ای عندلیب خو كن با خار غم كه هرگز بوی گل مروت زین بوستان نیاید ناچار گشته غربت دل را وگرنه هرگز مرغی بود كه یادش ازآشیان نیاید كم آیدم به خاطر همصحبتان جانی كاتش به جان نگیرد دل در فغان نیاید ت...

    ادامه مطلب
  • تعلق خاطر وحشی بافقی یزدی به اسلام ، تشیع و امام علی (ع)

  • نیلوبلاگ

     کمال االدین وحشی بافقی یزدی (4) اسلام ، تشیع و سیرت امام علی (ع)   ستایش فضایل امام علی (ع) نزد وحشی بافقی   وحشی بافقی لااقل هفت قصیده در منقبت امام علی (ع) سروده است كه اغلب آن ها ظاهرا" به مناسبت اعیاد و جشن ها سروده شده اند و با چنین روزهائی مناسبت ندارند. اما متعددبودن این قصائد كه تقریبا" هیچكدام زائیده طبع روان وحشی بافقی ( در غزلیات و مسمط ها و... ) نیستند حاكی از فضا و به اصطلاح حال و هوای یزد در اوائل دوره حكومت صفویان  است كه گرایشی به شدٌت علوی داشته است . حاكم آن زمان یزد ، یعنی میرمیران ، داماد شاه صفوی ،  درباری شاهانه داشته دراعیاد مختلف بارعام می داده شعرا نزد وی شعر خوانده صله دریافت می داشته اند . میرمیران از احفاد شاه نعمت الله و...

    ادامه مطلب
  • دلبستگی و تعلق خاطر وحشی بافقی به ماوای اصلی خود ، شهر یزد ، با همه نامهربانی ها ....

  • نیلوبلاگ

    کمال االدین وحشی بافقی یزدی (3) هجرت از وطن ، تجربه غربت ، مهاجرت معکوس ، وطندوستی   وحشی از دست ما شكایت داشت یادداشت « وحشی بافقی و یقه گیری » را خواندید كه از دست ما شكایت داشت و گویا بر سرهمین شكایت ، و به طور كلی اینگونه شكایت ها ، به شهر كاشان مهاجرت كرد و تازه متوجه شد كه به قول یزدی ها « هیچ جا وطن آدم نمی شود » ؟! امروز تمام دیوان یا كلیات وحشی بافقی را كه بخوانید همه جا غرق در بهره و لذٌت می شوید مگردر هجویاتی كه سروده است و الفاظ ركیكی كه در آنها به كار برده است ... فارغ از آنها ، یزد و یزدی از این همشهریش توقع داشته است كه مرد و مردانه در مقابل هر شاعر دیگری به « رقابت سالم » بپردازد و كار را به چنین یفه گیری هائی نكشاند كه هم در زن...

    ادامه مطلب
  • فردوسی توسی ، جامعه و فرهنگ ایرانی

  • نیلوبلاگ

    با حکیم ابوالقاسم فردوسی تمام فرهنگ ایران مطرح می شود و نه فقط اجزائی از آن     بنا به اسطوره هائی که در ادیان توحیدی ما وجود دارد ٬ اولین بشر « آدم » بود و سه پسر داشت که شیث سومی بود و امٌا آن دو ٬ یعنی هابیل و قابیل ٬ بر سر تملک زیباترین خواهرانشان که اقلیما باشد به جان یکدیگر افتادند و نهایتا" هم قابیل ٬ هابیل را کشت و اقلیما را که به هابیل گرایش بیشتری داشت تصرف کرد . بعد از آن این رسم و سنٌت بین احفاد و احزاب آدمی باقی ماند و رشد کرد و رشد کرد تا آنچه که به ایران باستان مربوط می شود و چندان ربطی به داستان اسماعیل و اسحاق که به ترتیب از اجداد اعراب و یهودیان باشند ٬ ندارد داستان ایرج و اختلاف بین او و احفادش از یکطرف و برادرانش ٬ یعنی تور و سلم ٬ و احفاد...

    ادامه مطلب
  • خانه ام ابری است

  • وای به وقتی که بگندد نمک

  • نیلوبلاگ

    وای به وقتی که بگندد نمک   آتش نشانی    آتش گرفته است و نمک ،  گندیده است  شیخ کنعان دوباره آمده است عاشق پست و مقامش این بار و دوباره حمٌام ، پُر ز سُم داران ... ...تا شخص رئیس آب از سرچشمه نه گل آلود که عُفن و لجن است گروه : نو نوع : نیمائی موضوع : باز گشت یک استاد ریاکار سابق دانشگاه به محل کار سابقش این بار به عنوان رئیس نام : وای به وقتی که بگندد نمک شاعر : علیرضا آیت اللهی تاریخ : اوائل خرداد 1356  محل : تهران  ...

    ادامه مطلب
  • پذیرش حقیقی یک شعر در جامعه

  • نیلوبلاگ

      در هر شعری که شاعر می سراید سه عامل « تعلیم » ، « تحریک » و « تشویق » موثر واقع می شوند . اکثر قریب به اتفاق شاعران « آئینه ی جامعه ی خود » اند ؛ و معمولا" هر شعر و نوشته ای از آنان می بینیم انعکاسی از آن چیزی است که به آنان آموخته ایم . این آموخته ها یا فرهنگ اکتسابی شاعر در زمانی که احساسات وی تحریک می شوند ممکن است به زبان شعر در آیند یا متن یک نوشته قرار گیرند ؛ تولید فرهنگ و هنر بخش مهمی از ریشه خود را در آب و گِلِ آموزش های کودک و نوجوان دارد . امٌا همین که نوجوان تحریک شد و اثری پدید آورد آن اثر خود به خود پذیرفته نیست .؛ اجتماعی محسوب نمی شود ، و همین که اجتماعی محسوب نشود جزو ادبیٌات جامعه هم به شمار نمی آید . پذیرش جام...

    ادامه مطلب
  • دیرزمانی است که مانده ایم معطل

  • نیلوبلاگ

    تضمین غزلی از امام خمینی (ره)     دیر زمانی است که مانده ایم معطل                     من به اشاره ٬ تو خوانیش به مفصل « قم بدکی نیست از برای محصل                       سنگک نرم و کباب اگر بگذارد » ما و کتاب ٬ چون گل وخشتیم در اماکن  فارغ از ارباب فتنه ئیم ٬ وسنگ فلاخن « حوزه علمیه دایر است ٬ و لکن خان فرنگی مآب اگر بگذارد » سنگ فلاخن کلوخ ٍ مانده در آب است  خان فرنگی ملول خم شراب است  « هیکل بعضی شیوخ قدس مآب  است عینک با آب و تاب اگر بگذارد » ساعت نه گشت و شیخ از بر ما خاست  گفت که لعنت بر این ل...

    ادامه مطلب
  • به درختی که میوه اش مهر است

  • نیلوبلاگ

    بارور کردم     چو جوجه ای زقناری دشت مهر افزا پریدم به درختی که میوه اش مهر است  و همه شاخه های سبزش را به سیب سرخ حوائی بارور کردم ... گروه : نو نوع : نیمائی موضوع : عاشقانه - عارفانه شاعر : علیرضا آیت اللهی تاریخ : تابستان 1358  محل : باقی آباد یزد ...

    ادامه مطلب
  • آنان که منفی اند

  • نیلوبلاگ

    مثبت و منفی     آنان که مثبت اند ابیات عشق و صلح را  فریاد می زنند : نوسازی ملل . آنانکه منفی اند  چون عین انفیه « عن » ، « فی » بهانه ها تخریب می کنند گروه : نو نوع : نیمائی موضوع : انتقادی - اجتماعی شاعر : علیرضا آیت اللهی تابستان 1358 : یزد ...

    ادامه مطلب
  • بلیٌه ای است که میر علم نخواهد ماند

  • نیلوبلاگ

    پلنگ و روبه و ببر دژم نخواهد ماند     « رسید مژده که ایٌام غم نخواهد ماند  چنان نماند و چنین باز هم نخواهد ماند» ز وحشیان طلبکار در سرای سرسر پلنگ و روبه و ببر دژم نخواهد ماند « چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است که در صحیفه هستی رقم نخواهد ماند » امید به شیر و جوانمردی فسانه ئیش به شام می کشد و صبحدم نخواهد ماند  « چو پرده دار به شمشیر می زند همه را کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند » که ابر سیل شود باد می شود توفان ز سیل و زلزله این بوالعدم نخواهد ماند « من ار چه در نظر یار خاکسار شدم رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند » جهان ساعی و نمٌام و کاذب و بدگوی به روی جورکشان مغتنم نخواهد ماند  « سرود م...

    ادامه مطلب
  • آمده ام که سرزنم

  • نیلوبلاگ

    آمده ام که سر زنم کوبه ی دل به در زنم گر نپذیریم چنین زار شود دل غمین صوفی سرگشته نی ام عاشق برگشته نی ام شعر تو را می طلبم گر ندهی معطٌلم ! گروه : کهن نوع : مثنوی گونه موضوع : اجتماعی شاعر : علیرضا آیت اللهی تاریخ : زمستان 1348  محل : تهران ، دانشگاه تهران  ...

    ادامه مطلب
  • شعر نو بهتر است یا شعر کهن ؟

  • نیلوبلاگ

    بین شاعر و نویسنده ای که عضو این یا آن ، یا تعدادی انجمن و گروه و دسته است ؛ و شاعری که به هیچ گروهی بستگی یا به اصطلاح وابستگی ندارد چیست ؟ سریعا" قضاوت نکنیم ! من هیچگاه عضو هیچ انجمن و گروه و دسته و حزب و دفتر و دستکی  نبوده و نیستم؛ و یکی از مهم ترین دلایل عدم موفقیٌت من در صحنه های اداری ( و گرفتن پست و مقام ! ) – و به طور کلٌی اجتماعی ، به ویژه اقتصادی و حتی فرهنگی ... همین اشتیاق به « مستقل » عمل کردن است . بسیاری از شاگردانم وزیر و وکیل و نظایر آنها شده اند و من همچنان یک کارمند دست به دهن هستم ؛ و البته از این که وزیر و وکیل نشده ام کوچکترین گله و شکایتی ندارم . چون معتقدم هرکس هرچه که هست خودش خواسته است که آن باشد ؛ در طبیعت اوست ... مهرداد اوستا ک...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    میرزا محمد فرخی یزدی ، امام زمان (عج) ، علیرضا آیت اللهی | وحشی بافقی ، بی عدالتی ، جامعه صفوی ، شهر یزد | دیوانه ، شعر نو ، اجتماعی ، علیرضا آیت اللهی ، پائیز 1342 ، یزد | خلق و خو . تک بیت . هجویٌه . علیرضا آیت اللهی . خرداد 1341 . دبیرستان ایرانشهر یزد | شعرکهن ، تضمین غزلی از حافظ ، بلیٌه ای است ، شعر اجتماعی و انتقادی ، علیرضا آیت اللهی ، زمستان 1350 ، تهران | شعر کهن ، مثنوی ، آمده ام که سرزنم ، شعر اجتماعی ، علیرضا آیت اللهی ، زمستان 1348 ، تهران | شعر نو ، شعر کهن ، استاد محمد پروین گنابادی ، قیود شعری |