
تخریب آثار شهری - ملٌی و تاریخی در عراق توسط داعش تخریب آثا رسمبلیک - ملٌی - تاریخی شهر یزد توسط یک ... تاریخ انتشار: ۲۷ مرداد ۱۳۹۵ - ۰۹:۰۸ یزد » اجتماعی اقدامی عجیب از سوی رییس شورای شهر یزد حجه الاسلام عباس زارع گاریزی رییس شورای شهر یزد روز گذشته در شورای شهر دست به اقدامی عجیب زده است. به گزارش تابناک یزدوی با تراشیدن و خراب کردن سنگهای تزیینی صحن شورای شهر یزد به دلیل یک طرح این اقدام را انجام داده است. طرح اتشکده زرتشتیان و دخمه در قسمتی از سنگهای تزیینی صحن شورای شهر یزد باعث شد که رییس شورای شهر یزد عملا دست به اقدام شود! گر آدمی چو ما همه باید به یک مرام گفتم : ملبٌسی ؟ . چه لباسی ؛ دلیل آن ؟ از ما که نیستی ! بنمایم شلی...
ادامه مطلب
محمد گر همی دانست که تو در تحت نام او خرافاتی همی بافی و نامش شعر بگذاری !!! ، چه درد آور ! چه اشک آور ! ، تنفر از جهان و زندگی با این بهانه یا بهانه های مهمل عقده مندانه چو دیوانه ، سراسر وهم و یا توهین و تهمت بر جهان خوبِ اللهِ صمد که « دوست دارد هرچه زیبا هست » ، نه امثال تورا از سنگ خارا زاده ای بی دودمان فاقد ز فرهنگ صحیح و از ادب ، اخلاق ، چون جرثومه ای از عفن و عقده ، دشمن مردم که می خواهد جهان را پر زجنگ و کشت و کشتار و فریب و خدعه های رنگ اندر رنگ ، حریقیدر بنِ خانه ، چه کشتن ها ، سراسر در فریب یک بهشت بعدی و آن زندگی که میتوانست داشت هر عبد خدائی با عبادت ، با سلامت ، در همین دنیا به مفهوم سعادت ، که ایضا" شد ، نزولش داده آن ذات خداوندی به رحم...
ادامه مطلب
من با تو سودا می کنم از : سیمین بهبهانی * گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می خرم گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم * برای عرض تسلیت در گذشت این شاعره ی ایراندوست .... شاعره ای که شع...
ادامه مطلب
ولی عصر (عج) اشعاری که در باره امام زمان سروده شده اند به ندرت قدمتی بیش از دو قرن دارند .اشعار مدح و رثاء چهاردهمعصوم تا زمان صفویه تقریبا؛ فقط به پیامبر(ص) ٬ امام علی (َع) و حضرت فاطمه (ع) اختصاص داشته اند. از زمان صفویه و به خصوص از اواخر آن دوره اشعار مربوط به امام حسین ( ع) به سرعت گسترش یافته اند . اشعار مربوط به امام زمان (عج) اکثرا؛ از زمان ناصرالدین شاه به بعد سروده شده اند فرخی یزدی لااقل سه شعر در ارتباط با امام زمان دارد ؛ از جمله : از رنگ افق من آتشی می بینم در خلق جهان کشمکشی می بینم اما پس از این کشمکش امروزی از بهر بشر روز خوشی می بینم شعر دیگری دارد با این مطلع : سخت بسته با ما چرخ عهد سست پیمانی - داده او به هر پستی دستگاه سلطانی که می گویند در زمان نوجوانی س...
ادامه مطلب
ظلم و جور (جبر) میر میراث خوران هم نشوم تا گویم مردم از جور بمیرند كه من میر شوم ! گوشه گیری اگرم از اثر اندازد به كه من از راه خطا صاحب تاثیر شوم كار در دوره ما جرم بود یا تقصیر فرخی بهر چه من عامل تقصیر شوم * مظلوم كشی طریقه محتشم است قانون شكنی پیشه اهل ستم است هركس كه به احترام قانون خم شد در مسلك ارباب قلم محترم است * مجلس ، چاپلوسان کام دلم زوصل تو حاصل نمی شود گیرم که شد ٬ دگر دل من دل نمی شود دیوانه ای که مزه دیوانگی چشید با صد هزار سلسله عاقل نمی شود اجرا نشد میان بشر گر مرام ما آجل شود اگرچه به عاجل نم...
ادامه مطلب
کار و کوشش : نیست حق زندگی آن قوم را کز بی حسی مردگان زنده بلکه زندگان مرده اند در بر بیگانه و خویشند دائم سر فراز بهر حق خویش آن قومی که پا بفشرده اند ....... دوده سیروس را یارب چه آمد کاین چنین بی دل و بی خون و سست و جامد و افسرده اند زبون شدیم زبس وقت کار حرف زدیم زبان به بسته و بازو گشاده باید کرد * نیمه ای از حالت افسردگی بی حالتیم نیم دیگر کار استبدادیان را آلتیم فدای همت آن رهروم که بر سر خار هزار افسر گل با برهنه پائی زد * ...
ادامه مطلب
لحظه ای تفکر کنیم ببینیم گلستان و بوستان و غزلیات و به طور کلی آنطور که جمع آوری و منتشر کرده اند کلیات سعدی را به خاطر خود شیخ اجل ٬سعدی ٬ می خواهیم یا سعدی را یه خاطر آنکه چنین آثار نغز و ارزشمندی پدید آورده است گرامی می داریم و هرساله روز اول اردیبهشت را به این مهم اختصاص می دهیم ؟ اگر مورد دوم صحیح باشد ٬ که از نظر علمی و منطقی ٬ و نه احساسی ٬ چنین می نماید ٬ امروز در عصر هفتصد و پنجاهمین سال شمسی تدوین و ارائه این دو سند بزرگ تاریخی و فرهنگی ٬ اجتماعی و...گلستان و بوستان قرار گرفته ایم و بهانه و فرصتی است تا بتوانیم از این آثار گرانبها ٬ و آثار مشابه آنها ٬ نه تنها در راه پرورش احساسات و زیبا پرستی و تلذذ طبع خود در قلمرو ادبیات فارسی ٬ بلکه در شناخت مبانی اقتصادی - اجتماعی - سیاسی - ف...
ادامه مطلب
و نمیفهمد او و نمی فهمد اد که چه می گوید! چه اراجیفی را که به هم میبافد ! سلطه اش بر سبد ارزی ما دانه ای از ارزن ، پری از کاه ، و نمی از دریاست ؛ و تکبٌر هایش ؟ تو نگو ، اقیانوس ... او که باشد که گدائی خدا را بکند ؟! معتبر گشته به نیرنگ و ریا مستند گشته به زور و تزویر فکر کرده است که شاه است و وزیر . به فرض ، که وزیری باشد ؛ اختیارش به چه حکمی ممهور ؟ ، گشته و او مغرور ؟ معتبر نیست چنین ( ناخوانا ) گروه : نو نوع : نیمائی موضوع : اداری - اقتصادی نام : و نمی فهمد او شاعر : علیرضا آیت اللهی تاریخ : بهار 1365 محل : وزارت اقتصاد ...
ادامه مطلب
گفت من اهل سیاست هستم و شعرم تک است گفت من اهل سیاست هستم و شعرم تک است بین تعظیم و تملق ، بهترین ره پشتک است پشتک و وارو به نزد یار ، درمان می کند ! آنچه را خواهی به مزدش ، بهرِ تو آن می کند گروه : کهن نوع : چهارپاره موضوع :تعظیم و نملق سیاسی نام : اهل سیاست شاعر : علیرضا آیت اللهی تاریخ : مرداد 1358 محل : باقی آباد یزد ...
ادامه مطلب
بارور کردم چو جوجه ای زقناری دشت مهر افزا پریدم به درختی که میوه اش مهر است و همه شاخه های سبزش را به سیب سرخ حوائی بارور کردم ... گروه : نو نوع : نیمائی موضوع : عاشقانه - عارفانه شاعر : علیرضا آیت اللهی تاریخ : تابستان 1358 محل : باقی آباد یزد ...
ادامه مطلب
پلنگ و روبه و ببر دژم نخواهد ماند « رسید مژده که ایٌام غم نخواهد ماند چنان نماند و چنین باز هم نخواهد ماند» ز وحشیان طلبکار در سرای سرسر پلنگ و روبه و ببر دژم نخواهد ماند « چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است که در صحیفه هستی رقم نخواهد ماند » امید به شیر و جوانمردی فسانه ئیش به شام می کشد و صبحدم نخواهد ماند « چو پرده دار به شمشیر می زند همه را کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند » که ابر سیل شود باد می شود توفان ز سیل و زلزله این بوالعدم نخواهد ماند « من ار چه در نظر یار خاکسار شدم رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند » جهان ساعی و نمٌام و کاذب و بدگوی به روی جورکشان مغتنم نخواهد ماند « سرود م...
ادامه مطلب
من به نومیدی ایمان دارم و به تنهائی خود... در ورطه ی عشق آن یكی می گوید : روشنائی مرده است و قَدَر به توانائی خود مشكوك است در بهشت زهراء اندر آن دشت سیاه ظلمت كه به شب میماند نور خاموش شده است نور معشوق فرو رفته به خاك و چه دلها خونین... و گریبانم را كه شده چاك به چاك چه كنم گر ندرم گوهری رفت از این كون و مكان عاشقش تنها شد و به نومیدی خود با ایمان چه كند گر نكند اندیشه.... آسمانی است سیاه كه ندارد خورشید . گروه : نو نوع : نیمائی رده : مرثیه نام : من به نومیدی خود شاعر : علیرضا آیت اللهی تاریخ : زمستان 1348 مكان : تهران ویرایش نشده منتشر نشده ...
ادامه مطلب
« دوستت می دارم » به همین زیبائی ای عزیز دل من این که تو « تنهائی » پس چرا « تن ها » ئی ؟! هریکی را یک راه در پی آن بک چاه چاه وبل غم و درد چاه ویل گل زرد یک نگاهی به درخت مجنون ، گل سُرخم ، بنداز ! بلبل تو اینجاست گرچه زیبائی و رنگ نو ندارد هرگز و یهار ... و بهار ... مگذار ! که زمستان آید... که گل گونه ی تو یخ بزند آب بر آتش عشق رنگ رویت بشود پنهان و عطر و بویت به نهان گل چه بوئی دارد ؟ گل چه روئی دارد ؟ و چه شاداب ... ... ولی فصل بهار مگذار ، مگذار ، تا رود فصل بهار به شکفتن واشو ! سوی این آوا شو ! و بگو ! « دوستت می دارم » تا به تنهائی ما شاد نگردد هر زاغ ....
ادامه مطلب
می ترسم از نگاه نه ! تیر نیست ! من تیر یك نگاه هرگز ندیده ام سحر است ؛ جادو است ؛ در ژرفنای آن یك كورسوی نور پرتو ز یك نگاه امید را به دل می پرورد ز نو . گروه : نو نوع : نیمائی موضوع : عاشقانه نام : می ترسم از نگاه شاعر : علیرضا آیت اللهی تاریخ : پائیز 1345 مكان : دانشگاه تهران ویرایش نشده منتشر نشده ...
ادامه مطلب
كاش كه دستم می رسید... كاش كه دستم می رسید... ستاره ها را دونه دونه می چیدم ؛ لا به لای شفق موهای تو جا می دادم ؛ كه شب و ماه و ستاره همگی با هم باشن ! * كاش كه دستم می رسید ... كاش كه دستم می رسید... ماه را پائین می آوردم ، جلوی نیمرخ تو ، شكلی می ساختم كه دوتا هلال ابروش دو تا ماه باشه ! . * كاش كه دستم می رسید... كاش كه دستم می رسید... آسمونو فرش می كردم زیر پاهات كهكشانها ... كهكشانها ... و اونوقت ؟ ؛ هوار می كردم كه : بیائین ! بیائین ! آتیش بازی! ... ... بعد ، با قد كشیده با دودستانی كه طعم نرسیدن را چشیده با همه تاب و توانی كه به هرفكر و خیالی می رسه دست می بردم ... ...
ادامه مطلب
شاعر از جامعه بر آمده است ؛ و بر جامعه می افزاید . در هر شعری که شاعر می سراید سه عامل « تعلیم » ، « تحریک » و « تشویق » موثر واقع می شوند . اکثر قریب به اتفاق شاعران « آئینه ی جامعه ی خود » اند ؛ و معمولا" هر شعر و نوشته ای از آنان می بینیم انعکاسی از آن چیزی است که به آنان آموخته ایم . این آموخته ها یا فرهنگ اکتسابی شاعر در زمانی که احساسات وی تحریک می شوند ممکن است به زبان شعر در آیند یا متن یک نوشته قرار گیرند ؛ تولید فرهنگ و هنر بخش مهمی از ریشه خود را در آب و گِلِ آموزش های کودک و نوجوان دارد . امٌا همین که نوجوان تحریک شد و اثری پدید آورد آن اثر خود به خود پذیرفته نیست .؛ اجتماعی محسوب نمی شود ، و همین که اجتماعی مح...
ادامه مطلب
سال تحصیلی 1339 - 40 ، سال سوٌم دبیرستان ، یکی از بدترین سالهای تحصیلی من بود ؛ و احتمالا" به سه دلیل اساسی - طی دوران بلوغ - انتقال از دبیرستان پهلوی یزد با همکلاسانی از هر جهت در سطحی پائین تر به دبیرستان امیر کبیر آن شهر با همکلاسانی از هر جهت بالاتر و احساس عقب ماندگی درسی غیر قابل پوشش نسبت به آنها - اینکه نیمی از دبیران دبیرستان از خویشان و دوستان پدرم بودند و دارای خرده حسابهائی با برخی دیگر از دبیران... ... و فکر می کنم به همین دلایل از دی 1340، در سال چهارم دبیرستان ، به مرضی خطرناک ، نسبتا" ناشناخته و لاعلاجگونه مبتلا شدم که نهایتا" دکتر سینا تجویز کرد که درس را رها کرده به مسافرت و تفریح بپردازم .... و ارزانتر از همه والیبال کردن و شعر و ق...
ادامه مطلب
در خانه مادر بزرگم یک جلد دیوان حافظ بدون اینکه صاحب مشخصی داشته باشد وجودداشت که البته بخشی از آن پاره شده بود و بین 1330 تا 1335 گاه مورد استفاده برخی از نوه هایش برای فال گرفتن و سرگرمی و... قرار می گرفت. در زمان قدیم و حتی در زمان حکومت رضا شاه پهلوی و اندکی هم در زمان کودکی من رسم بوده است که کودک به خواندن تمام قرآن بپردازد ؛ و پس از آن دیوان حافظ را به عنوان دومٌین کتاب بیاموزد و سوٌمین هم کتاب نصاب الصبیان بوده است که آنهم به شعر است . سال 1335 خواستم که دیوان حافظ را به صورت کامل داشته باشم ؛ و نهایتا" هم یک جلد از آن را به مشخصات زیر به قیمت 50 ریال خردیدم : دیوان خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی «مصوٌر » بهمٌت و سرمایه محمود علمی . اسفند 13...
ادامه مطلب