
کار و کوشش : نیست حق زندگی آن قوم را کز بی حسی مردگان زنده بلکه زندگان مرده اند در بر بیگانه و خویشند دائم سر فراز بهر حق خویش آن قومی که پا بفشرده اند ....... دوده سیروس را یارب چه آمد کاین چنین بی دل و بی خون و سست و جامد و افسرده اند زبون شدیم زبس وقت کار حرف زدیم زبان به بسته و بازو گشاده باید کرد * نیمه ای از حالت افسردگی بی حالتیم نیم دیگر کار استبدادیان را آلتیم فدای همت آن رهروم که بر سر خار هزار افسر گل با برهنه پائی زد * ...
ادامه مطلب
از استاد دکتر شهریار : از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست از آیت یزدی ( نگارنده ی این وب ) : ای گل ناز و هوسباز ، من این نازت بنازم از سعدی شیرازی : در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم از خواجه نصیر الدین طوسی : منم آنکه خدمت تو کنم و نمی توانم از وحشی بافقی : ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سرزند از وحشی بافقی : یارب که زمانه دلنوازت باشد از دکتر حمیدی شیرازی : دیدمش آخر بکوری ِ چشم من آبستن من از حافظ شیرازی : دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود از اثیر الدین اختیسکی...
ادامه مطلب
تابستان 1341 به این فکر افتادم که دفترچه ای از اشعار منتخب خود بسازم ؛ که از آنزمان شروع کردم و در پائیز و زمستان 1341 تعدادی را انتخاب و یادداشت کردم که بخشی از آن را شعر های شاعران بزرگ و شاعران یزدی تشکیل می دهند و بخشی دیگر را هم ابیات گزیده . اشعار آن دفتر چه ، که هموز هم پس از نیم قرن حفظ کرده ام ، به ترتیب درج عبارتند از : از سعدی : ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود ... از وحشی بافقی : دوستان شرح پریشانی من گوش کنید ... از پژمان بختیاری : در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد از حافظ : فکر بلبل همه آنست که گل شد یارش از فرخی یزدی : شب چو در بستم و مست از می نابش کردم از آیتی یزدی : گفتم مگرت پسته نهان در دهن است از هاتف اصفهانی : چه شود به چهره زرد من نظر...
ادامه مطلب