خرید بک لینک

درباره سایت

شعر یزد از شاعر یزدی رواست

شعر سرودن یا شاعری « شغل » بوده است ؛ پیش از آن تا مدٌتی چندان شغل نبوده است ؛ و حال ، در چند دهه ی اخیر ، دوباره برای خیلی کثیراز جوانان شغل شده است . چرا ؟ . علٌتش را به زودی خواهم نوشت . امٌا اگر اهل شعر هستید این را بدانید که ساعت هائی متمادی را صرف شعر شناسی کرده ام و به هیچ وجه تعاریف قدیمی و واپسگرایانه ی متداول از شعر در ایران را قبول ندارم . تعاریف مشهور از شعر در ایران نمادی از کمبود دانش ، و واپسگرائی به بهانه پاسداری از شعر کهن یا عروضی و منظوم چون جزئی ضروری از به اصطلاح « فرهنگ ملٌی » است ؛ حال آنکه شعر منظوم وعروضی یادگار شعرای عرب قبل از اسلام و فرهنگ بعدی اعراب است . به نظر من بهترین و جدیدترین تعریف شعر در لاروس دانشگاهی آمده است : « شعر یعنی هنر بیان حاد ترین احساسات شخصی ؛ و انتقال این احساسات ، ادراکات ، وتالمات روحی و روانی ، به وسیله ی انبوهی منسجم از آواهای موزون و همآهنگ که در چند یا چندین وگاه صدها و هزاران مصراع بهم پیوسته و پیاپی می آیند . » * بنابر این شعر قبل از همه یک ارضاء شخصی است ؛ همانطور که جوانترهای ما به آن نام دلنوشت یا دلسروده داده اند . *پس از آن ؟ ابزاری ممتاز در ورود به جامعه ، مطرح ساختن خود و توفیقات اجتماعی است که خود یا به صورت مستقیم است یا غیر مستقیم : غیر مستقیم : - برانگیختن احساسات و عواطف دیگران و چه بسا ایجاد روابطی به نفع خود - کسب شهرت و استفاده از شهرت نیک که این هردو می تواند منافعی اقتصادی هم داشته باشد . امٌا مهم تر از این : مستقیم : - تحکیم روابط اجتماعی با اشخاص محبوب و مطلوب ، و تخریب اشخاص منفور و مطرود ( از جمله در جهت منافعی اقتصادی ) و به ویژه : - سرودن شعر برای کسب درآمد : کاملا" اقتصادی ... در صورت اخیر شاعر در چون از احساسات و ادراکات و تاثرات شخصی ، و نهایتا" « شخصیٌت خود نیست در واقع امر نه شعر ، بلکه شخصیٌت خود را می فروشد و نه چندان نتیجه کار خود را ، بلکه خودرا ... در این خود فروشی خصوصا" ، و در نفع طلبی شعری عموما" ، شعرها بسیار کمتر « جوششی » و بسیار بیشتر « کوششی » ، یا به اصطلاح قدما نتیجه « شِعربافی » هستند . یعنی علاوه بر منافع اقتصادی و کسب در آمد مستقیم یا غیر مستقیم از راه تولید شعر ، می توانند در پی کسب منافع اجتماعی ، سیاسی ، و حتی ارضاء تمایلات کاملا" شخصی هم یاشند . شعری که نتیجه ی کوشش عاشق برای رسیدن به معشوق خود باشد نیز گرچه عاشقانه و چه بسا عارفانه و به دور از خودفروشی اقتصادی باشد در عین حال بیشتر ، از نظر شکل ، « ساختگی » یا کوششی است ؛ مثل نخستین شعرهائی که در این سایت آمده ومی آیند . شاعر این سایت از این وضعیٌت به جائی رسید که شعر را ابزار رسیدن به منافع شخصی خود نسازد .؛ و اگر شعری به ذهنش رسید و به اصطباح به وی الهام شد و خود از درون جوشید ، البته با تصحیح و تکمیل ضروری آن ، یادداشت و به دیگران ارائه کند...

امکانات وب

کلیم کاشانی :
از هنرحال خرابم نشد اصلاح پذیر - همچو ویرانه که از گنج خود آباد نشد
*
وامق یزدی :
مشکل علاج درد دل ما کند کسی - آن نیست دردِ ما که مداوا کند کسی
*
بیضائی کاشانی :
 

 

قدی رعنا رخی زیبا ، لبی شکر فشان دارد

 

 

                                بیانی گرم و روح افزا ، نگاهی دلستان دارد
*
وامق یزدی :
چنان در دیده اش خوارم که می دانم پس از مردن
                                               اگر روید گُلم از گِل به چشمش خوار می آید 
*
دکتر رسا :
مراد دشمن اگر ضعف و خواری من و تست
                                                  ز سست عهدی و ناپایداری من و توست
*
وفا یزدی :
گرچه کارم به مسیحا دمی افتاده دریغ - درد آنست که این دردِ مرا درمان نیست
*
وفا یزدی :
مکن ای دل ز مرگ اندیشه جانان - نگیرند از تو جانان ، حرف جان است
*
وفا یزدی :
رفت و با مدعی آن سرو روان باز آمد - مرگ من بین که به همراهی جان باز آمد
*
وقاری یزدی :
اگرم زاهد شهر از نظر انداخت چه باک
                                                  سایه پیر مغان از سر ما کم نشود
*
سعدی شیرازی :
 

 

من اگر نظر حرام است بسی گناه دارم

 

 

                                   چه کنم ، نمی توانم که نظر نگاه دارم !
*
پروین یزدی : 
دلی که دست تو دادم به نام هدیه عشق - روا نبود که آم را چو جان خون سازی
*
دکتر رسا :
عشق را نازم که ناز عالم امکان از اوست
                                               عالم و آدم همه فرمانبر و فرمان از اوست
*
لاادری :
عاشق بیدل کجا با خلق عالم کار دارد - بگذرد از هردو عالم هرکه عشق یار دارد
*
عرشی یزدی :
از شکوه توان بست لب امٌا نتوان کرد - منع نگه این چشم به حسرت نگران را
*
دکتر رسا :
خداست یار کسانی که یار یکدگرند - زراه مهر و وفا دوستدار یکدگرند
*
جامی تربتی :
آن ترک شوخ بین که چه مستانه می رود
                                                شهری اسیر کرده سوی خانه می رود 
*
طوبی یزدی :
نگار من چو زنی شانه بر دو زلف سیاه - فتاد اگر ..ری روی خاک جان من است

*
 

خاموشی یزدی :

 

 

 

 

جانا پی خرابی دل اینقدر مکوش - گیرم دل من است مگر خانه تو نیست ؟ 

 

برچسب: تک بیت , زیبا , عاشقانه , شاعر ناشناس , شعر جوان پسند, نویسنده: علیرضا آیت اللهی تاريخ: دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 ساعت: 10:32

صفحه بندی