
شاعرانِ یزد اندر خواب ناز شاعرانِ یزد اندر خواب ناز خورده نان و کشک با روغنپیاز حس ٌ و حال عاشقیشان را نجور حرفهائی میزنند یک من یک غاز شعرِ عشقی بد قدیمی گشته است شعر دستوری ؟ دوبیتی یک پیاز روغنِ ارده ؟ بباید پنج بیت !! بابت نان هم غزل باید دراز مانده است این کشک کلشوریِ شور در به روی کشکمالی هاست باز ... کشکی - کشکی کشک را مالیده است بعداز آن اخوئه و ولنگ و واز رفت وحشی ، عشق را همراه برد شاعر یزدی است غرق اندر نیاز باز یزدی گوید این هم شعر شد ؟! راه باز است ای عزیز ! ، جاده دراز تو بگو بهتر زمن ای کشک خور ! من به چوب خود نمی گردم دراز خورده ام بس دوغ ها ، یارانه ای تا زبان کردم به این شوخی دراز ! ...
ادامه مطلب
نام آن یزد است و آن یعنی خدا حاجیان در رفت ، و برگشت از خدا بنده ای مؤمن زشان مانده جدا گفتنش ای مرد ِ در مانده زحق ... گفت حق اندر دل ما شد : خود آ هرکجا که می رویم او هست ، او حاش لله خانه ی بی کدخدا ما همه کعبه ، دل ما خان اوست آن ، ز سنگ و گل به مکٌه ، از شما سنگدل هائی نشسته بر دو سنگ ور نه راهِ حقٌ ؟ همینجا هست و لا آنچه از دار العباده جسته ای نام آن یزد است و آن یعنی خدا کوچه هایش از خدا ، هرلردِ شهر خانه هایش پر ز عابد ؛ مرحبا نور حقٌ اندر دل هر عابدی است کی دگر یابی چنین کعبه کجا ؟ ...
ادامه مطلب
روستائی ِ تخریبچی شهر یزد عذر بدتر ز گناهش به دروغ آغشته ست کرده پنبه همه ی آنچه که خلقی رشته ست خلق را خنگ تصوٌر مکن ای بُله شکار پس به تخریب مَکش آنچه که بابت هشته ست ...
ادامه مطلب
شعر من ، شعر یزد ، شعر شماست بر سری گر نشست فرٌ هما ست ره ببایست تا به عمق وجود چون که دروازه ای به لطف خداست همه از لطف یزد و یزدان است نور خورشید بهر خلق هداست نه ! تکبرٌ مباد از شاعر شعر خوب از همه کُبور جداست چون که در راه مردم است و خدا پس چنین شعر نعمت است و به جاست گر تو خواندی چه بهتر ای حق جو ورنه گَردی ز من نخواهد خاست گفتن من وظیفه است به خلق ثمری داده ، گر که خلق بخواست این مهم نیست خواندن اشعار اصل بر کارکِردِ آن به رواست ایٌهالناس ! شعر من خوب است مستحقٌ هزار باره دعا است ! ...
ادامه مطلب
سالروز شهادت میرزا محمد فرخی یزدی 25 مهر یادبود ... ... شهید میرزا محمد فرخی یزدی است ؛ که « در حدٌ زمانه ی خود » زبان گویای مردم در برابر استبداد و استعمار بوده است فراموش نکنیم که فرخی ها نه اسوه ای بی نظیر بودند و نه باصطلاح معصوم پانزدهم .... امٌا اگر فرخی و فرخی ها نبودند ، بیداری ها نبودند ... و اگر بیداری ها نبودند ... از : فرخی یزدی آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی دست خود ز جان شستم از برای آزادی تا مگر به دست آرم دامن وصالش را می دوم به پای سر در قفای آزادی با عوامل تکفیر صنف ارتجاعی باز حمله میکند دایم ...
ادامه مطلب
ولی عصر (عج) اشعاری که در باره امام زمان سروده شده اند به ندرت قدمتی بیش از دو قرن دارند .اشعار مدح و رثاء چهاردهمعصوم تا زمان صفویه تقریبا؛ فقط به پیامبر(ص) ٬ امام علی (َع) و حضرت فاطمه (ع) اختصاص داشته اند. از زمان صفویه و به خصوص از اواخر آن دوره اشعار مربوط به امام حسین ( ع) به سرعت گسترش یافته اند . اشعار مربوط به امام زمان (عج) اکثرا؛ از زمان ناصرالدین شاه به بعد سروده شده اند فرخی یزدی لااقل سه شعر در ارتباط با امام زمان دارد ؛ از جمله : از رنگ افق من آتشی می بینم در خلق جهان کشمکشی می بینم اما پس از این کشمکش امروزی از بهر بشر روز خوشی می بینم شعر دیگری دارد با این مطلع : سخت بسته با ما چرخ عهد سست پیمانی - داده او به هر پستی دستگاه سلطانی که می گویند در زمان نوجوانی س...
ادامه مطلب
ظلم و جور (جبر) میر میراث خوران هم نشوم تا گویم مردم از جور بمیرند كه من میر شوم ! گوشه گیری اگرم از اثر اندازد به كه من از راه خطا صاحب تاثیر شوم كار در دوره ما جرم بود یا تقصیر فرخی بهر چه من عامل تقصیر شوم * مظلوم كشی طریقه محتشم است قانون شكنی پیشه اهل ستم است هركس كه به احترام قانون خم شد در مسلك ارباب قلم محترم است * مجلس ، چاپلوسان کام دلم زوصل تو حاصل نمی شود گیرم که شد ٬ دگر دل من دل نمی شود دیوانه ای که مزه دیوانگی چشید با صد هزار سلسله عاقل نمی شود اجرا نشد میان بشر گر مرام ما آجل شود اگرچه به عاجل نم...
ادامه مطلب
کار و کوشش : نیست حق زندگی آن قوم را کز بی حسی مردگان زنده بلکه زندگان مرده اند در بر بیگانه و خویشند دائم سر فراز بهر حق خویش آن قومی که پا بفشرده اند ....... دوده سیروس را یارب چه آمد کاین چنین بی دل و بی خون و سست و جامد و افسرده اند زبون شدیم زبس وقت کار حرف زدیم زبان به بسته و بازو گشاده باید کرد * نیمه ای از حالت افسردگی بی حالتیم نیم دیگر کار استبدادیان را آلتیم فدای همت آن رهروم که بر سر خار هزار افسر گل با برهنه پائی زد * ...
ادامه مطلب
قناعت مناعت طبع یا به اصطلاحی كه امروز بیشتر به كار می رود « عزت نفس » ؛ در مسلكی كه به خصوص نزد شعرا ، در قرن دهم هجری قمری داشته ایم از صوفی گری یا در هرحال متاثراز اصول صوفیگری بوده است . به گفته مولانا عبدالرحمن جامی : در قناعت كه تو را دسترس است گر همه عزت نفس است بس است عوام ، زندگی صوفی منشانه رازندگی درویشی خوانده اند ( و گاه هنوز هم چنین اصطلاحی را بكار می برند ) كه آن نیز حاكی از زندگیی مبتنی بر بی اعتنائی به مال دنیا و جمع آوری ثروت و نهایتا" سرمایه داری است ؛ و بعضی تا آنجا پیش می روند كه سلطنت و پادشاهی را به جای سلطه بر دارائی های مادی در « ناداری » می دانند و به صحیح یا به غلط ، بزرگان دراویش را شاه یا سلطان نامیده اند . درویش...
ادامه مطلب
مناعت طبع یزدی وحشی بافقی ، حتی از نظر زادگاه ، از خطه یزد است . اما مهمتر از همه این است كه ساكن شهر یزد است ،شاعر شهر یزد است و خواه نا خواه فضای شهری را مجسم می كند كه مردمانی هم اصیل و هم كثیر داشته است ؛ و وی تا حدود بسیار زیادی نماینده چنین مردمی ، یا در واقع خصایل ، اخلاق و فرهنگ چنین مردمی است وقتی می سراید : جرعه پیر خرابات بر آن رند حرام كه به پیش دگری دست تمنا ببرد ادبای نكته سنج ایران به خوبی تشریح كرده اند كه « تمنا » یعنی منٌت كشیدن و این منت كشی یابر حسب زیاده خواهی و طمع است و یا اجبارا" از روی نیاز صورت می گیرد . شاعری همسایه گفته است : دست طمع كه پیش كسان می كنی دراز پل بسته ای كه بگذری ازآبروی خویش اما وحشی و همشهریان وحشی حتی دست دراز كردن برای رفع...
ادامه مطلب
کمال االدین وحشی بافقی یزدی (5) جغرافیای وحشی بافقی ، فقر ، اقتصاد ، صوفیگری ، عرفان ، جغرافیای وحشی بافقی ، شاعر جهان چهارم شاعری داریم بنام كمال الدین وحشی بافقی ؛ یزدی ها می گویند از آن ما است چون تقریبا" همه عمرش در یزد زندگی كرده است .بعضی از كرمانی ها می گویند كرمانی است چون چند روزی در كرمان به سر برده است .اقامتش در كاشان ظاهرا" خیلی بیش از كرمان است . ایرانی ها می گویند از آن ما است ؛ رئیس جمهوری جدیدا" در مجمع عمومی سازمان ملل در رده سعدی و حافظ از وی نام برده است .جهانیان حتما" اورا جهانی می دانند ....اگر فقط پنج شعرش را بخوانند ! نه؟ اگر فقط ده شعرش را بخوانند ( دیوانش ترجمه نشده است ؛ چگونه بخوانند ؟ ) . وحشی ، بافقی است ، آبادیی قدیمی ك...
ادامه مطلب
کمال االدین وحشی بافقی یزدی (4) اسلام ، تشیع و سیرت امام علی (ع) ستایش فضایل امام علی (ع) نزد وحشی بافقی وحشی بافقی لااقل هفت قصیده در منقبت امام علی (ع) سروده است كه اغلب آن ها ظاهرا" به مناسبت اعیاد و جشن ها سروده شده اند و با چنین روزهائی مناسبت ندارند. اما متعددبودن این قصائد كه تقریبا" هیچكدام زائیده طبع روان وحشی بافقی ( در غزلیات و مسمط ها و... ) نیستند حاكی از فضا و به اصطلاح حال و هوای یزد در اوائل دوره حكومت صفویان است كه گرایشی به شدٌت علوی داشته است . حاكم آن زمان یزد ، یعنی میرمیران ، داماد شاه صفوی ، درباری شاهانه داشته دراعیاد مختلف بارعام می داده شعرا نزد وی شعر خوانده صله دریافت می داشته اند . میرمیران از احفاد شاه نعمت الله و...
ادامه مطلب
کمال االدین وحشی بافقی یزدی (3) هجرت از وطن ، تجربه غربت ، مهاجرت معکوس ، وطندوستی وحشی از دست ما شكایت داشت یادداشت « وحشی بافقی و یقه گیری » را خواندید كه از دست ما شكایت داشت و گویا بر سرهمین شكایت ، و به طور كلی اینگونه شكایت ها ، به شهر كاشان مهاجرت كرد و تازه متوجه شد كه به قول یزدی ها « هیچ جا وطن آدم نمی شود » ؟! امروز تمام دیوان یا كلیات وحشی بافقی را كه بخوانید همه جا غرق در بهره و لذٌت می شوید مگردر هجویاتی كه سروده است و الفاظ ركیكی كه در آنها به كار برده است ... فارغ از آنها ، یزد و یزدی از این همشهریش توقع داشته است كه مرد و مردانه در مقابل هر شاعر دیگری به « رقابت سالم » بپردازد و كار را به چنین یفه گیری هائی نكشاند كه هم در زن...
ادامه مطلب
کمال االدین وحشی بافقی یزدی (2) رقابت شعری ، مرافعه ، منازعه و هجویه سرائی وحشی بافقی و یقه گیری یكی از همكارانم در تهران ( با تشكر بسیار از همكارانم كه لااقل روزی سی - چهل نفرشان وبلاگ بنده را می خوانند و حالا نیمی بیشتر از آنها این سایت را برآن ترجیح می دهند ! ) آمده بودكه فلانی ! بالاخره یزدی ها مردمی متحد اند یا تفرقه پسند و یقه گیر ؟! . عرض شودكه ما سیكلهائی تاریخی در اتحاد و افتراق در یزد داریم .هرگاه یزد مورد تهاجم و نفوذ غیر یزدی واقع شده است تفرقه و تنزل مقام درآن بالا گرفته است .؛ و هرگاه به حال خود و به دست مردم خود رها شده است ، به سوی اتحاد و انسجام و ترقی و تعالی گام برداشته است و گاه در مقام یكی از سه شهر بزرگ ایران جلوه گر شده است . مثلا" طی سلطن...
ادامه مطلب
کمال االدین وحشی بافقی یزدی (1) شعر های عاشقانه و عارفانه میان عاشق و معشوق یک کرشمه بس است بیان حال به کام و زبان نمی باشد .......... از آن روائی بازار کم عیاران است که در میان « محک امتحان » نمی باشد . * رسم کجااست این ٬ تو بگو ٬ در کدام ملک دل می برند و چشم به بالا نمی کنند ............ این قرب و بعد چیست٬نه ما جمله عاشقیم آن ها چه کرده اند که این ها نمی کنند عشق آن دقیقه نیست که از کس توان نهفت مردم مگر نگاه به سیما نمی کنند این طرفه بین که تشنه لبان را به قطره ای صد احتیاج هست و تمنٌا نمی کنند وحشی چه کرده ای تو که خاصان بزم او هرگزعنایتی به تو پیدا نمی کنند * شکل مستانه و انکار شرابش نگرید تا ندانند که مست است ٬ شتابش نگرید آنکه می گفت ب...
ادامه مطلب
مصلح الدین سعدی شیرازی و کمال الدین وحشی بافقی یزدی .شوخی با شاعران سعدی شیرازی که از همت مضاعف و كار مضاعف نساج یزدی حیران مانده و در سفر شیراز به مشهد در بیابان « بدبخت کوه » و « سیاه کوه » ٬ تیره بخت مانده بود به جوانکی روستائی کم لباس و از عوام خلق الناس رسید که پس از عبور از چاله بافق به سوی یزد همی رفتی و با خود همی خواندی : مجنون به من بی سر وپا میماند غمخانه من به کربلا میماند جغدی به سرای من فرود آمد و گفت کاین خانه به ویرانه ما میماند سعدی شیرازی وی را ندا داد که « خردمندان گفته اند توانگری به هنر است نه به مال ! و بزرگی به عقل است نه به سال !... » و نام وحشی بافقی را پرسید که « کمال الدین » شنید و چون وی را با چ...
ادامه مطلب
سعدی شیرازی و نسٌاج یزدی در همٌت و کار فرزندان عزیزم قبل از این که یادداشت یا یادداشت هائی به مناسبت روز بزرگداشت شیخ اجل سعدی ٬ علیه الرحمه ٬ بنویسم ٬ این شعرش را ٬ که برایم بسیار گرامی است ٬ به شما هدیه می کنم : به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار که بر و بحر فراخ است و آدمی بسیار گرت هزار بدیع الجمال پیش آمد ببین و بگذر و خاطر به هیچیک مسپار مخالط همه کس باش تا بگردی خوش نه پایبند یکی کز غمش بنالی زار مرا رفیقی باید که بار برگیرد نه صاحبی که من از وی کنم تحمل بار کسی که از غم و تیمار من نیندیشد چرا من از غم و تیمار او شوم بیمار ؟! به راحت نفسی رنج...
ادامه مطلب
هوا بس ناجوانمردانه آلوده است من این کنج قفس ، اندر هوس : یک ظرف پالوده ! و نه پالوده ای از نوع شیرازی که کاکویش به پیش آرد مرا پالوده ای باید ز شهر یزد و با شهد شکر از نی . مرا پالوده ای باید که با برف طزرجان سرد و یخ باشد و تخم شربتی بر روی آن لرزان و گه رقصان درون کاسه ای از کاشی میبد به رنگ گج سفید و نقشهایش آبی آبی زمرغ و گل ، گل و بلبل بیا ای مرغ در تهران که بینی حال بدحالان : هوا بس ناجوانمردانه آلوده است فضا بس ناجوانمردانه آلوده است قضا بس نا جوانمردانه آلوده است ... گروه : نو نوع : نیمائی موضوع: طنز نام : فالوده یزدی شاعر : علیرضا آیت اللهی زمان : اردیبهشت 1347 مکان : دانشگاه تهران ویرای...
ادامه مطلب