شعر یزد از شاعر یزدی رواست

متن مرتبط با «انگیزه ها» در سایت شعر یزد از شاعر یزدی رواست نوشته شده است

25 مهر سالروز شهادت فرخی یزدی

  • نیلوبلاگ

    سالروز شهادت میرزا محمد فرخی یزدی       25 مهر  یادبود ... ...   شهید میرزا محمد فرخی یزدی   است ؛ که « در حدٌ  زمانه ی خود »    زبان گویای  مردم در برابر استبداد و استعمار بوده است فراموش نکنیم که فرخی ها نه اسوه ای بی نظیر بودند و نه باصطلاح معصوم پانزدهم .... امٌا اگر فرخی و فرخی ها نبودند ، بیداری ها نبودند ... و اگر بیداری ها نبودند ...   از : فرخی یزدی   آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی دست خود ز جان شستم از برای آزادی   تا مگر به دست آرم دامن وصالش را می دوم به پای سر در قفای آزادی   با عوامل تکفیر صنف ارتجاعی باز حمله میکند دایم ...

    ادامه مطلب
  • به یاد شاعره ای اززبان فارسی : سیمین بهبهانی

  • نیلوبلاگ

    من با تو سودا می کنم  از : سیمین بهبهانی * گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می خرم گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم * برای عرض تسلیت در گذشت این شاعره ی ایراندوست .... شاعره ای که شع...

    ادامه مطلب
  • میرزا محمد فرخی یزدی (1) شعرهای نغز

  • نیلوبلاگ

    کار و کوشش : نیست حق زندگی آن قوم را کز بی حسی              مردگان زنده بلکه زندگان مرده اند در بر بیگانه و خویشند دائم سر فراز            بهر حق خویش آن قومی که پا بفشرده اند ....... دوده سیروس را یارب چه آمد کاین چنین   بی دل و بی خون و سست و جامد و افسرده اند زبون شدیم زبس وقت کار حرف زدیم                    زبان به بسته و بازو گشاده باید کرد *  نیمه ای از حالت افسردگی بی حالتیم                       نیم دیگر کار استبدادیان را آلتیم فدای همت آن رهروم که بر سر خار   هزار افسر گل با برهنه پائی زد * ...

    ادامه مطلب
  • بهار اجتماعی مکمل بهار طبیعت در شعر وحشی بافقی

  • نیلوبلاگ

      وحشی بافقی : بهار اجتماعی لازمه ی بهره مندی از بهار طبیعی برخی می پرسند چرا در باره وحشی بافقی می نویسم در صورتی كه یك « ادیب » نیستم ؟ پاسخ این است كه به این دلیل این یادداشت ها را در این سایت می آورم كه وحشی بافقی برخاسته از مردم وفرهنگ زمان خود  و بنابر این معرف فرهنگ خطه یزد ، به ویژه شهرهای یزد ، بافق و تفت ، و تقریبا" تمام ایران دوره اولیه حكومت صفویان است كه از مهم ترین ریشه های فرهنگ مردم كنونی ایران ، به ویژه جنوب كویر مركزی است . لقب ادیب مرا به یاد مرحوم عمویم حاج میرزا كاظم آیت اللهی « ادیب یزدی» انداخت ؛ و توضیح فلسفه این یادداشت ها به یاد مرحوم دكتر غلامحسین صدیقی پایه گذار مطالعات « اجتماعیات در ادبیات » كه به پیشنهاد ...

    ادامه مطلب
  • نوروز ها در شعر وحشی بافقی

  • نیلوبلاگ

      دوشنبه 8 فروردین 1390 جشن جهانی نوروز در روز قبل كه با حضور چند رئیس كشور اطراف و اكناف ، به دعوت رئیس جمهور ایران برگزارشد مرا اندكی به یاد نوروز سلطانی و مراسم خاص آن انداخت كه در این مورد ابتدا شعری از وحشی بافقی می آورم و آنگاه یه اصل نوروز سلطانی خواهم پرداخت . انشاء الله . از وحشی بافقی : بهار آمد و گشت عالم گلستان خوشا وقت بلبل خوشا وقت بستان ................ بزرگ جهان و جهان بزرگی سرسروران جهان میرمیران (1) سرش سبز بادا كه نخلی چو او نیست در این چهارباغی كه خوانندش اركان شود دیده عالم پیر روشن زگردی كه آید از آن طرف دامان به دامان یوسف نهاده است كحلی كه روشن كند دیده پیر كنعان جهان چیست مهمانسرای سخایش نمكدان مه و مهر نان و فلك خوان ..................

    ادامه مطلب
  • نوروز و بهار در شعر وحشی بافقی

  • نیلوبلاگ

        همه روز تو عید و نوروز بادا بهار آمد و گشت عالم گلستان خوشا وقت بلبل خوشا وقت بستان زمرٌد لباسند یا لعل جامه درختان كه تا دوش بودند عریان دگر باغ شد پرنثار شكوفه كه گل خواهد آمد خرامان خرامان چه سرزد زبلبل الا ای گل نو كه چون غنچه پیچیده ای پا به دامان برون آ كه صبح است و طرف چمن خوش چمن خوش بود خاصه در بامدادان نباشد چرا خاصه اینطور فصلی دل گل شكفته لب غنچه خندان ؟! تو گوئی كه ایٌام شادی و عشرت به هم صحبتی عهد بستند و پیمان ببین صحبت عید با مدٌت گل ببین ربط نو روز با عید قربان ............. الا تا به هر قرن یكبار باشد ملاقات نوروز با عید قربان همه روز تو عید نوروز بادا وزآن عید و نوروز عالم گلستان ............ هنر و ادبیات كلاسیك ایرانی ، و از آنجمله...

    ادامه مطلب
  • وحشی بافقی و مهاجرت ناچار از سر فقر

  • نیلوبلاگ

    کمال االدین وحشی بافقی یزدی (8) مهاجرت از سر فقر     مهاجرت از سر فقر   تغییر شغل ، از شغل به اصطلاح آباء و اجدادی به شغلی دیگر ، تقریبا" ناهنجاری بزرگی تلقی می شده است .؛ و درچنین سیستمی اگر بتوان گفت نیمه كاستی ، گاه افراد را مجبور به مهاجرت از دیار خود ، و به منظور اشتغال در شغلی بهتر ، می كرده است خشكسالی یكی دیگر از عوامل مهاجرت مردم از یزد و به طور كلی منطقه یزد به سایر شهرها و مناطق كشور ، و حتی كشورهائی دیگر ( تركمنستان - تركیه - چین و... ) بوده است . خشكسالی های متوالی مردم رابه اوج فقر و  حضیض مذلت می كشانده اند تا آنجا كه به قول عوام « به نان شب محتاج  » می شده اند . شواهد و قرائنی نشان می دهند كه غذای غالب مردم فقط نان بوده است ب...

    ادامه مطلب
  • دلبستگی و تعلق خاطر وحشی بافقی به ماوای اصلی خود ، شهر یزد ، با همه نامهربانی ها ....

  • نیلوبلاگ

    کمال االدین وحشی بافقی یزدی (3) هجرت از وطن ، تجربه غربت ، مهاجرت معکوس ، وطندوستی   وحشی از دست ما شكایت داشت یادداشت « وحشی بافقی و یقه گیری » را خواندید كه از دست ما شكایت داشت و گویا بر سرهمین شكایت ، و به طور كلی اینگونه شكایت ها ، به شهر كاشان مهاجرت كرد و تازه متوجه شد كه به قول یزدی ها « هیچ جا وطن آدم نمی شود » ؟! امروز تمام دیوان یا كلیات وحشی بافقی را كه بخوانید همه جا غرق در بهره و لذٌت می شوید مگردر هجویاتی كه سروده است و الفاظ ركیكی كه در آنها به كار برده است ... فارغ از آنها ، یزد و یزدی از این همشهریش توقع داشته است كه مرد و مردانه در مقابل هر شاعر دیگری به « رقابت سالم » بپردازد و كار را به چنین یفه گیری هائی نكشاند كه هم در زن...

    ادامه مطلب
  • رقابت های شعری و هجویه سرائی های وحشی بافقی یزدی

  • نیلوبلاگ

     کمال االدین وحشی بافقی یزدی (2) رقابت شعری ، مرافعه ، منازعه و هجویه سرائی   وحشی بافقی و یقه گیری  یكی از همكارانم در تهران ( با تشكر بسیار از همكارانم كه لااقل روزی سی - چهل نفرشان وبلاگ بنده را می خوانند و حالا نیمی بیشتر از آنها این سایت را برآن ترجیح می دهند ! ) آمده بودكه فلانی ! بالاخره یزدی ها مردمی متحد اند یا تفرقه پسند و یقه گیر ؟! . عرض شودكه ما سیكلهائی تاریخی در اتحاد و افتراق در یزد داریم .هرگاه یزد مورد تهاجم و نفوذ غیر یزدی واقع شده است تفرقه و تنزل مقام درآن بالا گرفته است .؛ و هرگاه به حال خود و به دست مردم خود رها شده است ، به سوی اتحاد و انسجام و ترقی و تعالی گام برداشته است و گاه در مقام یكی از سه شهر بزرگ ایران جلوه گر شده است . مثلا" طی سلطن...

    ادامه مطلب
  • بهترین شعر های عاشقانه وحشی بافقی یزدی

  • نیلوبلاگ

     کمال االدین وحشی بافقی یزدی (1) شعر های عاشقانه و عارفانه   میان عاشق و معشوق یک کرشمه بس است بیان حال به کام و زبان نمی باشد .......... از آن روائی بازار کم عیاران است که در میان « محک امتحان » نمی باشد . * رسم کجااست این ٬ تو بگو ٬ در کدام ملک دل می برند و چشم به بالا نمی کنند ............ این قرب و بعد چیست٬نه ما جمله عاشقیم آن ها چه کرده اند که این ها نمی کنند عشق آن دقیقه نیست که از کس توان نهفت مردم مگر نگاه به سیما نمی کنند این طرفه بین که تشنه لبان را به قطره ای صد احتیاج هست و تمنٌا نمی کنند وحشی چه کرده ای تو که خاصان بزم او هرگزعنایتی به تو پیدا نمی کنند * شکل مستانه و انکار شرابش نگرید تا ندانند که مست است ٬ شتابش نگرید آنکه می گفت ب...

    ادامه مطلب
  • گر وطن از آن توست پس چرا رها کردی ؟!!!

  • نیلوبلاگ

     گر وطن از آن توست پس چرا رها کردی ؟     گر وطن از آن توست پس چرا رها کردی ؟ دین و عِرق بنهادی ، نذر ما سوی کردی ! گروه : کهن نوع : تک بیت موضوع : رها کردن وطن نام : دین و عِرق بنهادی ! شاعر : علیرضا آیت اللهی تاریخ : شهریور 1358  محل : پاریس توضیح : در پاسخ با یکی از استادان چپگرای ایرانی در پاریس که یادداشتی برای شاعر نهاده بود . ...

    ادامه مطلب
  • انگبزه های اقتصادی و سیاسی در سرودن شعر

  • نیلوبلاگ

        اقتصاد شعر ، اقتصاد ادب         شاعری ارثی است با کمی مرسی !         یکی از شب های زمستان 1342 ، تقریبا" 50 سال قبل از این ، بود که طبق معمول پدرم از سر کار به خانه باز گشته بود و نخستین چیزی که می طلبید دو استکان ، و به ندرت سه استکان ، چای دبش بود . در ریختن چای مناسب پدرم مهارتی بافته بودم . چای اوٌل را که برای پدرم ریختم گفتم : امروز مادر یک شعر قشنگ سروده اند در خانواده های روحانی آن زمان و آنهم توسط یک زن ، شعر سرودن تشویق نمی شد و به قول م. آزاد ( تهرانی ) شاعر نو پردازِ آن زمان « مرسی » نداشت . شعر را که یک دوبیتی بود با وجود مخالفت نیمه شوخی - نیمه جدی مادرم برای پدرم خواندم . مادرم...

    ادامه مطلب
  • تک بیت ها ، یعنی بهترین بیت ها : شاه بیت ها ...

  • نیلوبلاگ

    در زبان فارسی سنٌتی « شاه » به معنی « هرچیز بزرگ و مهم و برتر از نظایر خود » یا به طور کلٌی بزرگترین ، و اگر دقت بیشتری داشته باشیم به معنی کار آ ترین و موثرترین ، یا اثربخش ترین بوده است ؛ مثل شاهراه ، شاهکار ، شاهپر ، و شاه بیت . پنجاه سال قبل از این ، ابیات مردم پسند ، مشهور و متداولی وجود داشت که همه آنها را شاه بیت می خواندند ؛ مثل : توانا بود هرکه دانا بود زدانش دل پیر برنا بود  یا  هرکه نان از عمل حویش خورد  منٌت حاتم طائی نبرد یا میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است  و گاه این شاه بیت به چنان درجه ای از اهمیت می رسید که نه تنها سایر ابیات شعر مربوطه را تحت الشعاع خود قرار می داد ، بلکه گاه حتی با جمع خصائص مثب...

    ادامه مطلب
  • چگونه وحشی بافقی را به هجویه سرائی هائی نا زیبا کشانیدند ؟

  • نیلوبلاگ

      هرچند هم که شاعر ، روحیٌه ای صلح طلب و زیبائی پسند و نهایتا" مثبت داشته باشد؛ و به اصطلاح « آقا » یا « خانم » ، دارای زادگی و اصالت باشد ؛ نمی تواند تحت تاثیر « محیط شعری » قرار نگیرد و این محیط نیز گویا از همان روز نخست ، شعرا را به سه گروه اساسی تقسیم کرده است : - شعرای مردمی ، و روشنگر و درواقع صاحب اِشعار . - شعرای شهرت طلب متفنٌن و در واقع بیکار و بیعار در دنیای شعر . - شعرای مجیز گو ، جیره خوار حکومتی ، و یه اصطلاح عوامِ امروزی ذاتا" مدٌاح و پاچه خار ... ... که گروه اخیر اصولا" بی شخصیٌت و فرصت طلب و « شعر به مزد » هستند و بر ایشان فرقی نمی کند : اگر حیدری برسرکار بیاید مدح او را می سرایند و اگر نعمتی بر سریر قد...

    ادامه مطلب
  • دو بیتی ها و رباعی های انتخابی جوانی ((4)

  • نیلوبلاگ

    زدست دیده و دل هردو فریاد که هرچه دیده بیند دل کند یاد بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنم بردیده تا دل گردد آزاد بابا طاهر همدانی  * ای روی تو مهر عالم آرای همه وصل تو شب و روز تمنای همه گر با دگران به از منا وای به من ور با همه کس همچو منی وای همه ابو سعید ابوالخیر * بوره سوته دلان گرد هم آئیم سخن واهم کریم دلها گشائیم ترازو آوریم غمها بسنجیم هر آن سوته تریم سنگین تر آئیم بابا طاهر همدانی * عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست تا کرد مرا تهی و پرکرد زدوست اجزای وجودم همگی دوست گرفت نامی است زمن برمن و باقی همه اوست خواجه عبدالله انصاری * تن نازک میان پبرهنت گوئیا پرگل است پیرهنی باد اگر در من اوفتد ببرد که نمانده ست زیر جامه تنی سعدی شیرازی * دل عاشق به پیغامی بس...

    ادامه مطلب
  • دو بیتی ها و رباعی های انتخابی جوانی (3)

  • نیلوبلاگ

     در بند خزن و اندوه تسلیم مرگ گشتم واز دوری و فراقت محزون به کوه و دشتم ای صاحب کرامت اندک ترحمی کن نامه نگار بهرم کز بهر آن نشستم جهانگیری * به مژه دل زمن بدزدیدی ای به لب قاضب و به مژگان دزد مزد خواهی که دل زمن ببری این شگفتی که دید دزد به مزد ابوسلیک گرگانی * از دور به دیدار تو اندر نگرستم مجروح شد آن دیده پرحسن و ملاحت از غمزه تو خسته شد آزرده دل من وین حکم قضائیست جراحت به جراحت ابوشکور بلخی * منم آنکه خدمت تو کنم و نمی توانم توئی آنکه چاره من کنی و نمی توانی دل من نمی پذیرد بَدَلِ تو یار گیرم به تو دیگری چه ماند تو به دیگری چه مانی حواجه نصیر الدین طوسی * یارب که زمانه دلنوازت باشد ایٌام همیشه کار سازت باشد رخش تو شپهر و زین رخش تو هلال خورشید به جای طبل...

    ادامه مطلب
  • دو بیتی ها و رباعی های انتخابی جوانی (2)

  • نیلوبلاگ

     صنمی برفروخت چهره چو مهر کز تجلٌیش سوخت خرمن ماه ذقن سیمگونش افکنده عقل را اوٌلین قدم در چاه جیحون یزدی * دیدمش شمع به کف سوی مزاری می رفت شمع از عکس جمالش به گداز آمده بود از سر خاک شهیدانش قیامت برخاست جان مگر در تن این طایفه باز آمده بود  حکیم یزدی * سوز جگر شمع ز پروانه بپرس واز باده پرستان ره میخانه بپرس سروی تو پریچهره و من دیوانه جانا سخن راست ز دیوانه بپرس خواجو کرمانی * تو که نوشم نه ئی نیشم چرائی تو که یارم نه ئی پیشم چرائی تو که مرحم نه ئی ریش دلم را نمک پاش دل ریشم چرائی بابا طاهر همدانی * اگر دل دلبره دل بر کدومه و گر دلبر دله دل را چه نومه دل و دلبر به هم آمیته بینم ندونم دل که و دلبر کدومه باباطاهر همدانی  ...

    ادامه مطلب
  • دو بیتی ها و رباعی های انتخابی جوانی

  • نیلوبلاگ

    مرا امروز آن گل گفت در گوش که فردا صبح با من کار دارد خدای من چه می خواهد بگوید؟ چه مقصودی از این دیدار دارد ؟ ایرج دهقان ملایری * گفتمتت دم مزن از عشق ! دلا نشنیدی ؟ این زمان خاطر خرٌم نه تو داری و نه من ی دل از درد تو می نالی ومن بی طاقت چاره صبر است که آنهم نه تو داری و نه من شجاع * جام اوٌل را زمی پرکردم و تا سرکشیدم دوستم از در رسید و گفت : هان ، دیدم چه کردی شد به این زودی فراموشت که از مستی چه دیدی ؟ باز هم می می خوری ! آخر تو دیشب توبه کردی پیوسته : او چنان چون روزه داری ، دید بر خوان روزه خواری من به لب لبخند و جامی پرزمی در دست بودم گفتمش : هشیار هرگز توبه از می کی نماید ؟! جانِ من ! دیشب اگر هم توبه کردم مست بودم  شجاع * قدٌ تو نه آن سرو روانست که ...

    ادامه مطلب
  • تک بیت های منتخب ( گزیده ) یک نوجوان(4)

  • نیلوبلاگ

    کلیم کاشانی : از هنرحال خرابم نشد اصلاح پذیر - همچو ویرانه که از گنج خود آباد نشد * وامق یزدی : مشکل علاج درد دل ما کند کسی - آن نیست دردِ ما که مداوا کند کسی * بیضائی کاشانی :     قدی رعنا رخی زیبا ، لبی شکر فشان دارد                                     بیانی گرم و روح افزا ، نگاهی دلستان دارد * وامق یزدی : چنان در دیده اش خوارم که می دانم پس از مردن                                                اگر روید گُلم از گِل به چشمش خوار می آید  * دکتر ر...

    ادامه مطلب
  • تک بیت های بمنتخب ( گزیده ) یک نوجوان(3)

  • نیلوبلاگ

      قسمی یزدی : از قرب غیر هیچ دلم بیقرار نیست - زیرا که لطف و مهر تو را اعتبار نیست * لاادری : من رشته محبت تو پاره می کنم - شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم * قصٌاب یزدی : خوش گلشنی است حیف که گلچین روزگار - فرصت نمی دهد که تماشا کند کسی * لاادری : هر رشته گسست میتوان بست - امٌا گرهیش در میان هست * قضائی یزدی : داد آن کو به تو این خوبی و زیبائی را - کاش میداد به من صبر و شکیبائی را * لاادری : نامه را چون میبری قاصد زبانی هم بگو - نامه را آهسته بگشا دل در آن پیچیده است * قضائی یزدی : هرگز از قاصد ندارن یاد پیغام تو را - زانکه از خود می روم چون میبرد نام تو را * دکتر ایرج دهقان : این بار دل نوید ظفر می دهد مرا - کان گل ز عشق خویش خبر می دهد مرا * قضائی یزدی : در ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    سیمین بهبهانی ،درگذشت | میرزا محمد فرخی یزدی ، شعرهای نغز ، کار و کوشش ، عدالت اجتماعی آگاهی ، نادانی | شعر ساده ، شعر زیبا ( هنر ) شعر دلپذیر ، شعر روح انگیز و نشاط آور ، شعر آموزنده ، شعر انسان ساز ( سازنده ) شعر ترقیخواه ، شعر اجتماعی | انگیزه اقتصادی شعر . انگیزه سیاسی شعر . انگیزه هنری و زیباپرستی شعر . ارثی بودن شعر . نقش تشویق | تک بیت . شاه بیت . مختصر و مفید . ایجاز . اقتصاد شعر . علیرضا آیت اللهی . | محیط فرهنگی . محیط شعری . هجویه . وحشی بافقی | تک بیت . زیبا . عاشقانه . شاعر ناشناس . شعر جوان پسند |